مسائل تربيتي در آموزش و پرورش زنان
از سلسله
گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
پس از كشف فلزات و تكامل ابزار توليد و پيدايش
مالكيت خصوصي زن بتدريج نقش درجه دوم در فعاليتهاي توليدي يافت؛ نظام مادر سالاري
در هم ريخت؛ ناتواني زن در برابر قدرت طبقاتي جامعه شكل گرفت و در خانواده، زن
موقعيت پيشين خود را از دست داد و تابع مرد شد؛ و بدين ترتيب از دل ويرانه هاي
جامعه مبتني بر مادر سالاري، جامعه پدرسالاري متولد گشت. در نظام جديد رهبري
اقتصادي و فرماندهي خانه را مرد بدست گرفت و زن بصورت وسيله توليد مثل و بنده شهوت
مرد در آمد. خانواده اي كه بدين ترتيب شكل گرفت همه تضادهايي را كه بعدا در جامعه
گسترش يافت، با خود حمل مي نمود.
در جوامع نخستين بشري، زن وسيله لذت جويي و شهوت
مرد نبود. اين مسئله از زماني رسميت يافت كه جامعه به طبقات گوناگون تقسيم شد. در
ميان انسانهاي اوليه تقسيم كار بين زن و مرد به مفهوم استثماري آن وجود نداشت. چرا
كه انسانهاي اوليه همگي بدليل استفاده از ابزار ساده ابتدايي و سطح ناچيز تكامل
نيروهاي مولده مجبور بودند، زن و مرد، خرد و كلان، مشتركا در توليد ارزش هاي مادي
و نيازهاي خود شركت كنند. موقعيت فرودست زنان در جامعه و خانواده از زماني پيدايش
يافت كه با رشد نيروهاي مولده مازاد بوجود آمد؛ مازادي كه مي بايست تصاحب مي شد و
در جهت تحكيم و تثبيت موقعيت بالا دست اقشار و طبقاتي بكار مي آمد.
ميزان و نحوه دخالت مردان در امور توليدي بگونه
اي بود كه بتدريج اين مازاد عمدتا تحت مالكيت آنان در خانواده قرار گرفت، و زنان
در اين رابطه نقشي تبعي و كناري يافتند. با پيدايش جامعه طبقاتي و بمنظور كاركرد
بهتر نظام استثماري بتدريج ضرورت آن حس شد كه در عرصه روبنا فعاليتهاي گسترده اي
براي توجيه وضع موجود چه در خانواده و چه در سطح جامعه صورت پذيرد. طبقات حاكم اين
موضوع را دريافته بودند كه براي بهره كشي هر چه بيشتر از نيروي كار اقشار و طبقات
و طيفهاي تحت حاكميت خود، نظام حاكم را ازلي، ابدي و عين عدالت جلوه دهند. به همين
منظور ضمن سركوب و استفاده از ماشين نظامي، از سموم ايدئولوژيك نيز استفاده مي شد؛
و در واقع آنچه در سطح جامعه و خانواده تبليغ مي گشت در خدمت همين هدف قرار مي
گرفت.
اديان مختلف، فلسفه ها و امور تربيتي در جامعه
طبقاتي و خانواده بمثابه جزئي از آن، همه و همه در خدمت اين هدف قرار گرفتند و تا
به امروز نيز اين روند همچنان ادامه دارد.
بعنوان مثال ارسطو فيلسوف يوناني معتقد بود؛
"نسبت زن به مرد، نسبت غلام به مولي، بدن به روح و قوه تفكر، و مثل نسبت
اقوام وحشي به يونانيان است. زن، مرد ناقصي است كه در مرحله پايين تري رشد و نمو مي كند. به حسب طبيعت، جنس نر مافوق
و جنس ماده زير دست است. نر حاكم و ماده محكوم است، و اين قانون بالطبيعه شامل
تمام افراد بشر نيز هست. زن از حيث اراده ضعيف است و به همين جهت نمي تواند در
صفات و احوال مستقل بماند. بهترين وضع براي زن آنست كه زندگي خانوادگي آرامي داشته
باشد."
افلاطون
نيز در كتاب "جمهوري" خود نوشت: "زنان نبايد مانند مردان تربيت
شوند. در تربيت اين دو بايد اختلاف و فرق زن و مرد را در نظر آوريد و نه تشابه آن
دو را!"
همين
تزهاي كهنه و ارتجاعي را در عصر حاضر از زبان ـ نظريه پردازان بورژواـ
افرادي نظير "ويل دورانت" مورخ بورژوا ابراز گشته است. او در كتاب خود
"تاريخ فلسفه" مي نويسد: "شجاعت مرد در فرماندهي و شجاعت زن در
اطاعت و فرمانبري است؛ همچنانكه شاعر مي گويد: سكوت، افتخار زن است! " مقايسه
افكار انديشمندان گذشته و حال بخوبي نشان مي دهد كه در رابطه با تداوم ستم بر زن،
چگونه جوهر تلاشها و آثار آنان يكي است و در جهت تقويت و تثبيت آن خدمت مي كند.
به همين ترتيب در رابطه با زنان نقش اديان بزرگ
تاريخ نيز چيزي جز اين نبوده است. همه اديان بزرگ معتقدند اولين موجود بشري مرد
است؛ مردي به اسم آدم كه زن يعني حوا براي آنكه او را از تنهايي درآورد و برايش
ناراحتي و دردسر درست كند خلق مي شود. انجيل مي گويد: "زن را اجازه نمي دهيم
كه تعليم دهد، يا بر شوهر مسلط شود؛ بلكه بايد در سكوت بماند. زيرا اول آدم ساخته
شد و بعد حوا؛ و آدم فريب نخورد، بلكه زن فريب خورد و "تقصير گرفتار شد..."
در جاي ديگري در انجيل مي خوانيم: "شوهر سر زن است، چنانكه مسيح نيز سر كليسا
و نجات دهنده بدن است. ليكن همچنانكه كليسا مطيع مسيح است، زنان نيز شوهران خود را
در هر امري مطيع باشند ... (زنان) به جور و فشار شوهران سر فرود آورند، همچون
بردگان به برده داران!"
حال مي پردازيم به دين يهود. در يهوديت فرمان
"يهوه" به زن چنين است: "چشمت بايد به شوهرت باشد، وي بر تو حكومت
خواهد كرد." معتقدان به يهوديت سالهاي دراز زن را مايه مصيبت و بدبختي مي
دانستند و وجود او از آنرو قابل تحمل بود كه تنها منبع توليد سرباز بشمار مي رفت.
مردان در نماز خود تكرار مي كردند، "خدايا ترا سپاسگزارم كه مرا كافر و زن
نيافريدي!".
و اما در مورد نظام تربيتي و آموزشي خصوصا درون
خانواده بايد گفت كه اين نظام از ابتداي شكل گيري و پديد آمدن جامعه طبقاتي تا به
امروز، بگونه اي بوده كه دختر حتي قبل از آنكه بدنيا بيايد، سرنوشتش چنان تعيين مي
شود كه در زندگي از رشد فكري لازم باز بماند. اين نظام بگونه اي عمل مي كند كه زن
موجودي مطيع بار بيايد و قواعد و ارزشهاي موجود در جامعه را بي چون و چرا بپذيرد،
و از آن گذشته برتري مرد و وابستگي خود به او را امري طبيعي و مسلم بحساب آورد. هم
امروز نيز در جهان غالبا نوزاد دختر ننگ و عار بحساب مي آيد. درون خانواده و در
نگرش پدر و مادر دختران و پسران جايگاه و ارزش يكساني ندارند. اين امر در ميزان و
كيفيت توقعات پدر و مادر و جامعه از دختر و پسر كاملا مشهود است. بدين ترتيب قرار
گرفتن آنان تحت دونوع آموزش و رفتار متفاوت امري طبيعي و بديهي تلقي مي گردد. مثلا
اسباب بازيهاي دختران عموما منحصر به انواع عروسكها و نمونه هاي كوچكي از لوازم
خانگي است. يعني دختر از همان ابتدا ناآگاهانه در مسير و جهتي به اصطلاح زنانه سوق
داده مي شوند. در مقابل اسباب بازيهاي پسر بچه ها الگويي است از وسايل ساختماني و
بنايي و اتومبيل و تفنگ و درگير وسايل به اصطلاح مردانه!
آموزشي هم كه در سطح جامعه و مدارس به كودكان
داده مي شود، باز بنا به سنت پدر شاهي كارها را به بخش مردانه يا مربوط به جنس
"قوي" و زنانه مربوط به جنس "ضعيف" تقسيم مي كند. در جوامعي
نظيرايران بزرگترين "صنعت و هنر" زنان، شوهرداري، بچه داري، گلدوزي،
رختشويي، خياطي و نظاير آن محسوب مي شود. در اصطلاحات عاميانه آنجا كه گفته مي
شود، فلان زن از هر انگشتش يك "هنر" مي بارد، منظور رشته فعاليتهايي است
كه زن بايد به بهترين وجه در خدمت به نظام ارتجاعي مردسالار انجام دهد. در مقابل،
رشته فعاليتهاي توليدي نظير فلز كاري و نجاري و غيره، رشته هايي اساساً مردانه
تلقي مي شوند.
در كتابهاي درسي بندرت از زنان و زنان پيشرو و
انقلابي ياد مي شود. اگر زناني توانسته اند خلاف جريان شنا كرده و عليرغم تلاشها و
تمهيدات نظام استثماري در كارهاي سياسي و اجتماعي نقشي مهم ايفاء نمايند، از آن
كارها چندان ياد نمي شود و يا تلاش مي گردد تصويري تحريف شده و غير واقعي از آن
نشان دهند.
بطور خلاصه آنچه در جامعه الگوي فعاليت دختران و پسران معرفي مي شود حاكي
از آنست كه وظايف و مشغله هاي آنان متفاوت مي باشد. مثلا در تصاوير كتب درسي، مرد
گندم درو يا آرد مي كند، و زن كودكش را تروخشك مي كند. در تصوير ديگري مرد به كار
فروشندگي مشغول است و زن در حال جاروب كردن خانه است. درجايي ديگر مرد بنايي مي
كند و زن رخت مي شويد؛ پسر درحال دوچرخه سواري است و دختر درحال عروسك بازي. پسر
هميشه همراه پدر و ياري دهند** 82 ** اوست و دختر در امور خانه به مادر كمك مي
كند. محروميتهاي بسيار دختران در زندگي و امتيازات ويژه پسران در خانواده و جامعه
باعث مي شود كه دختران بكرات آرزو كنند، كاش پسر بودند.
بدين ترتيب تفاوت ميان پدر و مادر به فرزندان نيز
منتقل مي شود و اين تفاوت به جزئي از باورهاي مسلم و بديهي آنان تبديل مي گردد.
بنا بر اين شالوده تفاوتهاي موجود ميان زن و مرد از طريق آموزشهايي كه در جهاتي
خاص صورت مي گيرد مداوما تقويت مي شود. اين مسئله اي است كه حتي بسياري از
دانشمندان بورژوا نيز بر آن انگشت گذاشته و تاكيد نموده اند. از جمله "ژان
روستان" فرانسوي مي گويد: "پسر و دختر در محيط يكساني زندگي نمي كنند و
در حقيقت جهان آنها با هم فرق دارد. بدون شك تنها از درازي مو، دوخت لباس و نوع
اسباب بازي نمي توان به روحيه كودك پي برد، بلكه تمام جامعه به محض تولد وي بگونه
اي پنهان براي ساختن الگو و نمونه مشخص، بوسيله عوامل قرار دادي معين، روي شخص اثر
مي كند. مفهوم نري و مادگي به مقدار زيادي ساخته و پرداخته اجتماع است، و اين درست
نيست كه آنها را صرفا بدليل وجود علائم جنسي كه مخصوص جنس نر يا ماده است، كاملا
از هم جدا بدانيم!"
"هرنان سان مارتين" جامعه شناس شيليايي
نيز مي نويسد:"وابستگي اقتصادي زن و نيز همه اسطوره پستي و كهتري زن در مقابل
مرد، نه با حقيقت زن بودن، بلكه با فعاليتها و سازمانهاي اقتصادي كشور روابط منطقي
مستقيم دارند. عدم شركت يا شركت جزئي زنان در زندگي اجتماعي با مشخصات زيستي و
رواني آنان ارتباط ندارد، بلكه به علل اجتماعي مربوط است كه تا كنون براي شركت زن
در زندگي اجتماعي موانعي توليد كرده اند."بله بدين ترتيب مشخص مي شود كه جزئي
بسيار مهم در پروسه انقلاب براي پرولتارياي آگاه، در هم شكستن الگوهاي تربيتي و
فرهنگي بورژوازي و جامعه طبقاتي مبتني بر ستم و استثمار، و زير و روكردن نظام
آموزشي و تربيتي مربوط به جامعه كهن است. در عرصه روبنا پرولتارياي آگاه براي از
ميان بردن ستم مضاعف بر زنان مي بايست دست به مبارزه اي همه جانبه بزند، و مظاهر و
عواملي را كه باعث تداوم فرودستي آنان بحساب مي آيد، به ستمديدگان خصوصا به خود
زنان نشان دهد و آنان را براي از ميان بردن اين مظاهر و عوامل تجهيز و مسلح
سازد!
www.sarbedaran.org