"يا همه يا هيچكس"
نقدي بر ديدگاه و برخورد مردسالارانه در جنبش دانشجويي اخير
از حقيقت دوره دوم، شماره 31، شهريور 1378 –
www.sarbedaran.org
جنبش توده اي هر
اندازه وسيع، راديكال و دامنه دار تر باشد، اين خصوصيت را دارد كه تضادهاي عميق
جامعه را فشرده كرده و آنها را بيش از پيش به مساله روز تبديل مي كند. تضادهائي حل
نشده كه از اعماق جامعه برمي خيزد، همراه با عملكرد رژيم ارتجاعي حادتر مي شود و
سرانجام پاسخي روشن و قطعي مي طلبد. خيزش دانشجوئي در تير ماه نيز داراي چنين
خصوصيتي بود. در اين جنبش برخي مسائل عميق سياسي همچون ماهيت ارتجاعي و سركوبگر اين
رژيم و ضرورت سرنگوني آن، بار ديگر به موضوع انديشه و بحث بخش هاي وسيعتري از مردم
تبديل گشت. يك رنگي و همدستي همه جناح هاي جمهوري اسلامي و استراتژي پايه اي آنها
كه چيزي بجز حفظ نظام ارتجاعي و سركوبگرشان نيست، براي مردم آشكارتر شد. پراتيك
عاليترين معيار حقيقت است. توده ها به عينه مشاهده كردند كه وقتي منافع كل نظام
جمهوري اسلامي بخطر بيفتد، ناچارا پرده هاي نيرنگ و فريب به كنار مي رود و همه
ماهيت واقعي خود را بنمايش مي گذارند. "مبارزه دو خط" ي كه در صفوف اين
جنبش، در سطوحي هرچند ابتدائي، براه افتاد در بطن خود سئوالات عميقي را طرح كرد كه
پاسخگوئي صحيح به آنها، ادامه يابي جنبش بر مسيري تكامل يابنده و انقلابي را ممكن
مي كند. اينكه كدامين شعارها داده شود و يا داده نشود، اينكه در صحن نمازخانه و
محوطه كوي دانشگاه تحصن كنند يا اينكه در خيابان به تظاهرات بپردازند و در پي جلب
حمايت توده هاي بيشتر باشند، اينكه فعالين جنبش صورت خود را بپوشانند تا توسط دشمن
شناخته نشده و بتوانند ادامه يابي مبارزه را تضمين كنند يا نه، صرفا مسائلي مرتبط
با تاكتيك هاي مبارزاتي نبوده بلكه فشرده و بازتاب استراتژي ها و گرايشات مختلف
طبقاتي است.
اما در
جريان جنبش اخير، مساله اي ديگر نيز عميقا خودنمائي مي كرد. مساله اي كه براي
پيشبرد يك مبارزه پيروزمند از اهميتي حياتي برخوردار است و تعيين مي كند كه اصولا
يك انقلاب واقعي انجام بگيرد يا نه: مساله زنان و چگونگي شركت آنان در مبارزه. اين
موضوعي است كه نبايد مسكوت گذارده شود و بايد اهميت كليدي آن مورد تاكيد قرار
بگيرد و درك شود.
مساله زنان از حادترين مسائل جامعه است. طبقات
ارتجاعي حاكم بخاطر ممانعت از سر ريز شدن خشم زنان مجبور شدند به رئيس جمهور
فريبكار چهره "دفاع از حقوق زنان" بدهند. شركت و مقاومت زنان در عرصه
هاي مختلف مبارزاتي، يك ويژگي برجسته تمام دوران حاكميت جمهوري اسلامي بوده است.
ميزان دخالتگري زنان در مبارزه دانشجوئي اخير و جايگاهي كه جامعه مردسالار تلاش مي
كند براي زنان قائل شود، نيازمند يك برخورد نقادانه است.
در جريان
مبارزه "دو خط" ي كه در روزهاي تير ماه در صفوف جنبش دانشجوئي براه
افتاد، مبارزه مهمي حول مساله "جنسيت" جريان داشت. در پس اين مبارزه،
اما گرايشات و منافع طبقاتي مختلفي نهفته بود. و اين بهيچوجه جاي تعجب ندارد. اين
جنبش نه فقط دشمن را بطور عيني و عملي زير ضرب گرفت، بلكه بسياري ارزش هاي
"جا افتاده" را بزير سئوال كشاند و تفكرات كهنه و ارتجاعي در مورد نقش
زنان در جنبش دانشجوئي را، هرچند در اشكالي ابتدائي، به مصاف طلبيد.
فاكت هاي
واقعي چيست؟ دختران در جنبش دانشجوئي اخير، مبارزه جو و مصمم وارد صحنه شدند،
هرچند كه از همان ابتدا تلاش مي شد تا براي شركت آنان در مبارزه مانع ايجاد شود.
ابتدا درهاي خوابگاه دانشجويان دختر قفل شد. دختران درها را باز كرده و وارد صحنه
مبارزه شدند. آنها در مقابل تعرضات دار و دسته هاي جاني رژيم به مبارزه و مقاومت
دست زدند. دختران از تهديدهاي آدمكشان لومپن رژيم كه با ضرب و شتم و دادن فحش هاي
ركيك در پي مرعوب كردن آنان بودند، نهراسيدند. اما اگر دانشجويان پسر بايد در يك
جبهه مبارزه مي كردند، دانشجويان دختر بايد در دو جبهه مي جنگيدند. آنان در ميانه
يك مبارزه مهم بايد در مقابل اين ايده عقب افتاده كه به آنان توصيه مي كرد:
"دختران خود را وارد قضيه نكنند" مبارزه و مقاومت مي كردند. در گزارشي
مي خوانيم:
"اختلاف نظر حتي تا پاي جنسيت هم كشيده مي شود. عده اي مي گويند:
"همه داخل خيابان بمانيم". و پسري داد مي زند: "پس بهترست خانم ها
بروند داخل. اگر حمله كنند خانم ها لگدكوب مي شوند" دختران داد مي زنند:
"يعني چه؟ آقايان جدا، خانم ها جدا؟ يا همه، يا هيچكس". پسري ديگر مي
گويد: "ما بايد از جان خواهرانمان مواظبت كنيم". اما اين گفته او با
اعتراض دختران مواجه مي شود". (1)
اين ايده
ها و توصيه ها، نشانه عمق آپارتايد جنسي در جامعه است كه درون اين جنبش نيز بازتاب
مي يابد. نشانه اينست كه جنبش از نظر محتوا و فرم بشدت آغشته به تفكرات
مردسالارانه و مذهبي است. تفكراتي كه براي دخالتگري زنان در كليه عرصه هاي حيات
سياسي جامعه، مانع ايجاد مي كند. عناصر انقلابي و پيشرو درون اين جنبش ها وظيفه
دارند كه به جنگ اين خرافه ارتجاعي رفته و بهمان ترتيبي كه رژيم را در عرصه نبود
آزادي و به بند كشيدن انديشه، كشتار و اختناق و .... بمصاف مي گيرند، مبارزه با
اين ايده ها و عملكردهاي منتج از آنرا نيز در دستور كار قرار دهند. در غير اينصورت
نمي توان صحبتي از يك مبارزه عميق ضد ارتجاعي كرد.
زماني كه
دختران دانشجو در اعتراض به توصيه "برادران" مي گويند "يا همه يا
هيچكس"، حقيقتي عميق را بيان مي كنند. اگر يك مبارزه مردمي مانع از درگير شدن
نيمي از اهالي بشود، نمي تواند يك جنبش فراگير توده اي و مترقي باشد. نمي تواند
رژيم را در همه جوانب بزير ضربه برده و در نهايت نابود كند. اين امر برعكس آنچه
بسياري فكر مي كنند، مساله اي فقط مربوط به كميت نيروهاي شركت كننده در يك مبارزه
نمي باشد. بلكه مهمتر از اين، مساله اي است عميقا مرتبط با اينكه آيا قصد نابودي
دولت ارتجاعي با تمامي جوانب ستمگري اش موجود است يا خير. ستم بر زن، يكي از پايه
هاي دولت ارتجاعي است و زن ستيزي يك ركن حياتي جمهوري اسلامي و بخش لاينفك كاركرد
آنست. انجام يك انقلاب واقعي كه كل نظام ارتجاعي را زير ضرب ببرد، با شركت زنان در
مبارزه و پاره كردن زنجيرهاي انقياد زنان، ارتباطي لاينفك دارد.
وقتي
دختران دانشجو به اين كه گويا نقش "پسران" دفاع از آنانست اعتراض مي
كنند، حقيقتي عميق را بيان مي كنند. آنچه زنان نياز دارند، قيموميت مردان نيست
بلكه خلاص شدن از اين تفكر قيم مآبانه است كه راه رهائي زنان را مسدود مي كند.
دختران
دانشجو و دانش آموز براي چه در اين مبارزه درگير شدند؟ برخي نشريات حكومتي (مشخصا
نشريه زنان) تلاش مي كنند اينطور القاء كنند كه دختران دانشجو براي حمايت از
"برادران" وارد ميدان شدند و مورد ضرب و شتم قرار گرفته، و دستگيري
دادند. "در هنگام درگيري دختران دانشجوئي ديده شدند كه در حمايت از
دانشجويان مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند". (2) مرتجعين سعي مي كنند اين
ايده را اشاعه دهند كه گوئي اين مساله اي پيشاپيش حل شده است كه حتي وقتي زنان
وارد مبارزه اي رو در رو و خونين با دشمنان مي شوند، خود منفعتي در اين مبارزه
نداشته و صرفا در حال ايفاي نقش "تاريخي" شان يعني دلجوئي و پرستاري از
"برادران" مي باشند. اين مزخرفات فقط بيان تلاش هائي آگاهانه است براي
القاء درك هاي ارتجاعي و زن ستيز. واقعيت اينست كه زنان جزء ستم ديده ترين اقشار
جامعه هستند. رژيم جمهوري اسلامي بر زنان ستم مضاعف اعمال مي كند؛ ارگان هاي سركوب
مضاعف و قوانين ستمگرانه مضاعف درست مي كند. زنان با انواع مختلف شووينيسم
پدرسالارانه و مردسالارانه و عقايد و سنن عقب افتاده اي كه منطبق بر اينهاست،
روبرو هستند. آپارتايد جنسي كه يكي از اشكال شديد ستم فئودالي بر زنان است در
جامعه رايج است. دخالتگري وقيحانه دين و شريعت در عمومي ترين تا خصوصي ترين عرصه
هاي زندگي زنان، فشارهائي چندگانه بر زنان وارد مي كند. كنترل و استبداد مطلق
افراد مذكر خانواده بر زنان با رفتار و سنن ارتجاعي كه در تار و پود جامعه بافته
شده، وجه بزرگي از زندگي زنان است. اين امر حتي وقتي پاي مبارزه و مقاومت در برابر
رژيم مطرح است، بصورت كنترل و قيم مآبي مردسالارانه بروز پيدا مي كند. و هر جا ستم
باشد مقاومت نيز هست. اين ستم ها، محرك مبارزه و مقاومت زنان در مقابل رژيم جمهوري
اسلامي است و زنان شورشگري كه حاضر نيستند تن به نقشي بدهند كه جامعه برايشان
تعيين كرده، موج تعيين كننده اي از مقاومت توده اي عليه طبقات ارتجاعي حاكم را
تشكيل مي دهند.
نظرات و
جمعبندي هائي كه اين واقعيات را انكار مي كنند و بجايش جمعبندي هاي ديگري را مي
نشانند، بخصوص وقتي از جانب نشرياتي بيان ميشود كه خود را مدافع حقوق زنان معرفي
مي كنند، اين حقيقت را بار ديگر عيان مي سازد كه چگونگي تحليل از مساله زنان و راه
حل آن، دست آخر مساله اي است طبقاتي. فمينيست هاي اسلامي و آن جرياناتي كه
كوچكترين وابستگي و دلبستگي به رژيم جمهوري اسلامي داشته باشند، قادر نيستند تصويري
درست از واقعيت ستم بر زن و نيروي زنان در نابود كردن نظام ارتجاعي حاكم، ارائه
دهند.
اما بينش
مردسالارانه درون جنبش دانشجوئي از روزنه اي ديگر نيز تراوش كرد. مواردي ديده شد
كه پسران دانشجو با حضور زنان در تظاهرات خياباني توافق داشتند، منتها با اين درك
و انگيزه كه بدين ترتيب جلوي اقدامات سركوبگرانه رژيم گرفته خواهد شد! گوئي جمهوري
اسلامي فقط مردان را با خشونت سركوب مي كند و با زنان برخوردي نرمتر دارد! اين
تصور عميقا مردسالارانه و غير واقعي بود. انگار درگيري با دشمن و اعمال قهر در
انحصار مردان است و وقتي زنان در مبارزه شركت مي كنند، مبارزه خصلتي صلح آميز پيدا
ميكند. اين كاملا خلاف واقعيت است. در طول 02 سال حاكميت جمهوري اسلامي زنان به
اشكال گوناگون قهرآميز با رژيم درگير نبرد بوده اند. از مبارزه دليرانه زنان
زحمتكش در خيزش هاي قهرآميز توده اي عليه مزدوران رژيم گرفته، تا شركت زنان و
دختران كمونيست و مبارز در مبارزات مسلحانه. بعلاوه، بجرات مي توان گفت كه در
جمهوري اسلامي تنها حقي كه زنان بي تبعيض و مانند مردان از آن برخوردارند، حق
سركوب شدن است. دستگيري و شكنجه و اعدام صدها زن و دختر جوان كمونيست و انقلابي
شاهد اين مدعاست. حتي مواردي مشاهده شده كه آزار و اذيت زنان زنداني سياسي بيشتر
بوده است. درست بخاطر اينكه از نقطه نظر تفكرات بيمارگونه مرتجعين، زني كه كمونيست
و انقلابي شده "پا را از گليم خود" هزاران فرسنگ فراتر گذاشته است؛ زيرا
جرات كرده تمامي معيارهاي جامعه مردسالار را به چارميخ بكشد.
در همين
زمينه بايد به يكي از شعارهاي مهم خيزش دانشجوئي تير ماه پرداخت: "مي كشم مي
كشم، آن كه برادرم كشت". شك نيست اين شعار بيان روحيه تعرضي و رزمنده جنبش
دانشجوئي در برابر جمهوري اسلامي بود. اين شعار سياست هاي سازشكارانه و مسالمت
جويانه اي كه از جانب تشكلات دانشجوئي وابسته به رژيم در بين دانشجويان و جوانان
تبليغ مي شد را كنار مي زد. اين شعار، قهر عادلانه مردم را در خود نهفته داشت و از
همين رو شعاري است كه بايد مورد حمايت قرار گيرد. بيجهت نيست كه مطبوعات وابسته به
رژيم به اين شعار تاختند، آنرا محكوم و تقبيح كردند و به دانشجويان نصيحت كردند كه
از تكرار چنين شعاري خودداري كنند. اما در عينحال، بينش جان سخت مردسالارانه موجود
در جامعه در اين شعار نيز بازتاب مي يافت. گوئي اين رزم، رزمي مردانه است و در آن
فقط "برادران" كشته مي شوند و فقط "برادران" هستند كه جاي
كشته شدگان را در صف مقدم نبرد پر مي كنند و دشمن را بسزايش مي رسانند. جنبش
دانشجوئي بايد شعارهائي را برگزيند و بيافريند كه در عين حفظ روحيه و مضمون
رزمنده، از اينگونه تبارزات مردسالارانه رها باشد.
عليرغم
شركت مبارزه جويانه دختران دانشجو در جنبش دانشجوئي اخير، واقعيت اينست كه تعداد
زنان درگير در مبارزه در مقايسه با مردان كم بود؛ و نقش زنان در رهبري اين جنبش
نيز ناچيز بود. و اين از كمبودهاي مهم اين جنبش بود. در جمع سازمان گران و مبلغان
جنبش، دختران دانشجو حضور نداشتند؛ و مسلما وقتي هم كه خواستند چنين نقش هائي را
ايفا كنند، نه فقط از جانب تشكلات وابسته به رژيم نظير "دفتر تحكيم
وحدت" بلكه توسط ايده ها و گرايشات مذهبي و مردسالارانه درون خود جنبش، به
عقب رانده شدند. در اين جنبش، خواسته هاي مشخص دختران دانشجو، بمثابه يك قشر
متمايز و مشخص، مطرح نشد. و اين خود عاملي بود كه براي اشاعه ديدگاه هاي ارتجاعي و
عقب افتاده بر سر مساله زنان خوراك تهيه كرد؛ به اشاعه اين خرافه ياري رساند كه
دختران براي حمايت از "برادران" وارد مبارزه شدند. مساله اين نيست كه
زنان نبايد از مرداني كه تحت ستم هستند حمايت كنند؛ بلكه مساله آنست كه بخش بزرگي
از دانشجويان را زنان تشكيل مي دهند كه خود تضادي عميق با نظام جمهوري اسلامي
دارند. آنان هم بمثابه دانشجو و هم بمثابه زن با اين رژيم تضاد دارند. بنابراين
انگيزه و محركي قوي براي شورش كردن عليه حكام مستبد جمهوري اسلامي در آنان موجودست.
اين انگيزه كه از عمق و دامنه وسيعي برخوردارست را نمي توان به حمايت از
"برادران" تقليل داد.
شعارهاي
جنبش دانشجوئي، نبايد صرفا به طرح خواسته هاي يك قشر محدود مي ماند. يك جنبش توده
اي رزمنده بايد به آلام و رنج هاي كليه اقشار و طبقات خلق، اعم از كارگران و
دهقانان، ملل ستمديده و زنان، عكس العمل نشان دهد؛ دشمن را در تمامي عرصه هاي
ستمگري كه اعمال مي كند افشاء كرده و به عقب نشيني وادار كند. اين عكس العمل بايد
در سياست ها و شعارهاي چنين جنبشي بازتاب يابد.
ما شاهد
اين بوديم كه زنان در انقلاب 57 بطور چشمگيري شركت كرده و نيروي پر تواني
را نمايندگي مي كردند. بسياري از آنها چشم انداز جامعه اي كه ديگر در آن مورد
تبعيض و تحقير قرار نمي گيرند را در فرداي انقلاب جستجو مي كردند. آنان براي
دستيابي به جامعه عادلانه اي كه در آن ديگر بمثابه زن سركوب و سركوفت نشده و از
حقوق انساني و برابر با مردان برخوردار باشند، در انقلاب شركت مي كردند. در دوره
انقلاب، به موازات تشكلات و شوراهاي كارگري و دهقاني، تشكلات توده اي زنان تشكيل
شد. و به همان نسبت كه خواسته ها و شعارهاي مربوط به رهائي زنان طرح شد، تاثيرات
عميقي بر روندهاي سياسي آتي جامعه گذارد. در آندوره حتي درون جنبش كمونيستي گرايش
نادرست قدرتمندي موجود بود كه سياست و شعارهاي مرتبط با رهائي زنان را تحت الشعاع
سياست و شعارهاي ديگر قرار دهد و مساله زنان را جزو مسائل فرعي در مبارزه عليه
جمهوري اسلامي مطرح كند. نتيجه آن شد كه مساله زن و خواسته هاي اساسي مربوط به
زنان، در انقلاب جايگاه در خور نيافت. در حالي كه اگر اين مساله به شكل گسترده و
عميق مطرح مي شد، مسلما انقلاب ضربات بيشتري بر اركان اين نظام ستمگر وارد مي
آورد؛ آگاهي انقلابي توده ها تمعيق مي يافت؛ نيروي به مراتب بزرگتر و آگاهتري براي
پيشبرد تحولات انقلابي آزاد مي شد؛ و دستاوردها و درسهاي غني تري را براي مبارزه
امروز بر جاي مي گذاشت.
اينها درس
هاي مهمي است كه بايد در ذهن عناصر پيشرو و انقلابي درون اين جنبش ها، اعم از زن و
مرد، حك شود. حتي اگر زنان در جنبش هاي كنوني بطور گسترده هم شركت كنند اما فاقد
سياست و شعارهائي باشند كه رژيم را در عرصه زن ستيزي هار و عنان گسيخته اش، به
محاكمه بكشد، نمي توان از حضور سياسي فعال و مستقل زنان صحبتي كرد. عناصر پيشرو و
مبارز درون اين جنبش ها نبايد اجازه دهند كه تفكرات مردسالارانه، تمايلات مذهبي و
سياست هاي آگاهانه تشكلات دانشجوئي وابسته به رژيم مانع رها شدن و بميدان آمدن
نيروي مبارزاتي زنان شود. جوانان مبارزه جوئي كه واقعا خواهان ريشه كن كردن بساط
جمهوري اسلامي هستند بايد دريابند كه تا وقتي خود به افكار مردسالارانه و زن ستيز
آلوده باشند، نمي توانند بطور قاطع و ريشه اي با نظامي كه مردسالاري يك مشخصه
اساسي آن است، مبارزه كنند.
تحت جمهوري
اسلامي محدوديت هاي زيادي در برابر دانشجويان زن قرار دارد. حجاب اجباري، تبعيض در
نظام آموزشي، محتواي شووينيستي و مردسالارانه كتب درسي، ممنوعيت دختران از تحصيل
در برخي رشته ها و مشاغل و غيره فشاري طاقت فرسا را بر شانه دختران دانشجو و دانش
آموز وارد مي كند. مبارزه عليه همه اين ستمگري ها، بايد بخشي دائمي از مبارزات
دانشجوئي و دانش آموزي باشد. لغو بي قيد و شرط حجاب اجباري بايد به يكي از شعارهاي
هميشگي جنبش جوانان و دانشجويان تبديل شود. شعاري كه در تظاهرات هاي توده اي نه
فقط بايد فرياد كرد بلكه مي توان آن را عملي ساخت. شعار "زنجيرها را بگسليد،
خشم زنان را بمثابه نيروي قدرتمندي براي انقلاب رها سازيد" و شعارهائي ديگر
كه همين مضمون و روحيه را بيان كند، بايد در ميانه اين مبارزات طنين افكن شود.
زنان منفعت بزرگي در كوتاه شدن دست دين و شريعت از حيات جامعه دارند. بنابراين
شعار "جدائي دين از دولت"، لغو تمامي قوانين و مقررات شرعي و عرفي ضد
زن، لغو مجازات هاي ويژه زنان، بايد شعار هر جنبش مترقي و انقلابي باشد. دانشگاه و
مبارزات دانشجوئي بايد يكي از مراكز افشاگري در مورد ستم بر زنان باشد. مسلما در
اين ميان وظيفه سنگيني بر دوش زنان مبارز و پيشرو قرار دارد. ـ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) نشريه زنان شماره 54 تاريخ مرداد 78
2) همانجا
www.sarbedaran.org