سايه وحشت بر چهره رژيم اسلامي

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 7، آبان 1381 – www.sarbedaran.org

 

تعرض بيروني

  تيرباران و سنگسار و دار. از مهاباد و اروميه تا تبريز؛ از تبريز تا تهران. چند هفته اي است كه جمهوري اسلامي به مردم چنگ و دندان خونين نشان مي دهد. هدف، ارعاب جامعه در حال جوششي است كه ديگر ترس نمي شناسد. رئيس قوه قضائيه رژيم مي گويد: "اعدام در ملاء عام مثبت است و نتايج خوبي از آن گرفته ايم!" اما لرزش صدايش نشان مي دهد كه پيام مردم را شنيده است: از بغض شكسته و خشم و شعار هزاران تماشاگر صحنه اعدام؛ از نگاه پر نفرت قرباني پاي چوبه دار.

 در اين تعرض جديد، كردستان يك آماج مهم است. تيراندازي به روي تظاهركنندگان در مهاباد، سركوب شورش زندان اين شهر و صدور و اجراي احكام اعدام در مورد مبارزان كرد، خبر از دور جديد سركوب در كردستان مي دهد. ربودن و سر به نيست كردن افرادي كه ظن ارتباط تشكيلاتي آنان با جريانات مبارز كرد مي رود، شيوه ديگري است كه مزدوران امنيتي رژيم در پيش گرفته اند. اين تعرض وحشيانه، عكس العملي است به روحيه بالاي مبارزاتي مردم كردستان؛ به آگاهي ضد رژيمي آنان؛ به حضور نيروهاي سياسي متشكل؛ به شرايط مساعد و فرصتهايي كه براي پيشروي مردم در اين خطه وجود دارد. شورش مهاباد و تلاش زندانيان سياسي و عادي و خانواده هاي آنان براي شكستن درهاي زندان در 24 شهريور ماه امسال، نمونه اي از اين روحيه و آگاهي است. مهاباد با حمله به مزدوران مسلح جمهوري اسلامي، پيام خود را مخابره كرده است. اين شورش مهم نشان داد كه توده هاي مردم در كردستان آماده اند شعار "زنداني سياسي آزاد بايد گردد" را بدست خويش عملي كنند. در شرايط كنوني اين شعار و روش مبارزاتي مي تواند پژواك سراسري بيابد. مي تواند اوضاعي به وجود بياورد كه مردم مناطق ديگر بگويند: "دستشان خوش! ما هم بايد چنين كنيم!" اعدام هاي سراسيمه در كردستان و موج جديد سركوب در آن خطه كه با توافق كامل هر دو جناح هيئت حاكمه (محافظه كار و اصلاح طلب) پيش مي رود نشانه ترس رژيم از چنين احتمالي است. 

جمهوري اسلامي مي داند كه كردستان يك نقطه ضعف مهم حاكميتش است. با توجه به شرايط غير قابل كنترلي كه جنگ آمريكا عليه عراق مي تواند در مرزهاي غربي كشور ايجاد كند و امواج بي ثباتي و تلاطم سياسي را به كردستان ايران سرايت دهد، نگراني رژيم صد چندان شده است. جمهوري اسلامي مي داند كه جنبش توده اي در كردستان با اتكاء به آگاهي سياسي توده ها امكان پيشروي دارد و مي تواند رژيم را عقب بنشاند. مي داند كه امكان از سرگيري عمليات مسلحانه در مناطق روستايي و شهري كردستان به قوت موجود است. مي داند كه نيروهاي اشغالگر نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي ممكنست زير ضربات جنبش مردم مجبور شوند به لانه هايشان بخزند تا خود را از مراكز خطر دور نگهدارند. همه اين عوامل مي تواند كردستان را به پيشتاز و سرمشق مردم سراسر ايران در عرصه مبارزه براي كسب خواسته هاي بر حق توده ها تبديل كند؛ و اين براي جمهوري اسلامي قابل تحمل نيست.

زنان، آماج ديگر تعرض جديد جمهوري اسلامي هستند. چند تن از كساني كه طي هفته هاي اخير توسط جمهوري اسلامي به قتل رسيدند، زناني بودند كه شوهر ستمگر خود را كه به تن فروشي وادارشان مي كرد به مجازات رسانده بودند. باز هم سنگسار، باز هم قصاص.

اينبار نيز هدف رژيم، ترساندن زنان ايران از زير پا گذاشتن مرزهاي تعيين شده شرعي توسط نظام مرتجع زن ستيز بود. بعلاوه مي خواست با اعلام پاسداري از مردسالاري و منافع مردانه، روحيه همبستگي و همراهي مردان جامعه را با خود برانگيزد. اما اجراي احكام سنگسار و قصاص در پشت درهاي بسته، پيشاپيش نشانه شكست رژيم در پيدا كردن همراه از ميان مردم است. جمهوري اسلامي از اين پس، بروز اعتراض و آشوب در ميادين اعدام را يك خطر جدي تلقي مي كند.

چنگ و دندان نشان دادن هاي جمهوري اسلامي كاملا به موقعيت متزلزل و از هم گسيخته رژيم مذهبي و آينده مبهم تحولات منطقه و ايران مربوط است. سران رژيم از هم اكنون به شرايط بهم ريخته و شكافهاي غير قابل ترميمي فكر مي كنند كه مي تواند بر متن نارضايتي عميق مردم و از پي جنگ آمريكا در عراق در ايران پديد آيد. پس شمشير ارعاب را بدست گرفته اند تا كسي به فكر ضعيف بودن رژيم و استفاده از فرصتها نيفتد. اينان به خيال خود مي خواهند تجربه رژيم شاه در سال 75 را تكرار نكنند و در سركوب مردم از خود تزلزل و ضعف نشان ندهند. اما مسئله اين نيست كه جمهوري اسلامي امروز قدرت اعدام ده ها نفر را دارد يا نه. سئوال اصلي اينست كه اين وحشيگري ها چه تاثيري بر روحيه جامعه مي گذارد؟ سئوال اينست كه با اين كارها چه چيزي را مي توانند سركوب كنند؟ همين جنايات و بيعدالتي ها و وحشيگري هاي روزمره است كه هيزم آتش جنبش در حال گسترش توده اي را فراهم مي كند. امروز ده ها نفر را اعدام مي كنند، فردا مخالفت با اعدام ها به شعار عمومي توده ها تبديل مي شود. تدبيري كه قرار است مرعوب كننده باشد، برانگيزاننده از آب در مي آيد. و اين بدبختي مشترك همه رژيمهاي منفوري است كه به سراشيب سقوط افتاده اند.

امروز رژيم با سياست ارعاب و سركوبش قادر نيست ضربات روحي جدي به توده هاي مردم وارد كند و باعث فروكش يا عقب نشيني موثري در خيزش موجود شود. اين سياست نمي تواند سر جنبش را قطع كند. زيرا در واقعيت، جنبش توده اي هنوز سر ندارد. يعني فاقد تشكلي است كه با هدف مشخص و كادرها و رهبران معين، هدايت مبارزات جاري را به دست داشته باشند. آنچه در حال حاضر، هدف حملات مزدوران امنيتي و انتظامي قرار دارد، عناصر پيشرو هر جنبش هستند كه در محدوده فعاليت خود نقش رهبر عملي بازي مي كنند. تلاش رژيم در شناسائي، خنثي كردن و حتي حذف فيزيكي آنان است. زيرا به خوبي مي داند كه همين عناصر نه فقط نقش مهمي در تداوم مبارزه و حفظ بندهاي ارتباطي با تعداد گسترده تري از مبارزان (از كارگر گرفته تا زنان و دانشجويان و جوانان و نوجوانان در محلات) بازي مي كنند بلكه معمولا براي پيوستن به احزاب و سازمانهاي انقلابي ضد رژيمي مستعد و آماده اند. نبايد گذاشت كه رژيم در تعرضاتش عليه پيشروان جنبش توده اي موفق شود. نبايد اجازه داد كه كارزار ارعاب رژيم و حمله به قربانيان نظام به بهانه "مبارزه با جرم و جنايت" ادامه پيدا كند. و نبايد توده هاي مردم و مبارزان و آزاديخواهان كردستان را بر برابر موج جديد سركوب تنها گذاشت. در اين راستا، مبارزه مشخص با شعار آزادي فوري زندانيان سياسي، لغو اعدام، لغو سنگسار و قوانين قصاص، خروج قواي اشغالگر جمهوري اسلامي از كردستان اهميت بسيار دارد.

 

شكاف دروني

بار ديگر بحث و جدل درون هيئت حاكمه بالا گرفته است. گروهي از "دوم خردادي"ها (عباس عبدي و همفكرانش) مي گويند كه سياست "خروج از حاكميت" به نظر اجتناب ناپذير مي آيد. مي گويند بيش از اين نمي توان بسته بودن دست و بال خاتمي را تحمل كرد و اگر شوراي نگهبان از تصويب دو لايحه مربوط به افزايش اختيارات رئيس جمهور جلوگيري كند راهي جز خروج از دولت باقي نمي ماند. مي گويند تا به حال جريان "دوم خرداد" به حد كافي به خاطر وفا نكردن به وعده هايش بي آبرو شده است و اگر چنين ادامه دهيم ديگر "نه از تاك نشان مي ماند و نه از تاك نشان." يعني از يك طرف خودمان به مهره هاي سوخته تبديل مي شويم و ديگر در راس حاكميت نمي توانيم نقش درجه اول بازي كنيم. از طرف ديگر، ادامه وضع كنوني باعث مي شود كه مردم هر چه بيشتر به اصلاح ناپذيري نظام معتقد شوند و به روش هاي قهرآميز كه موجوديت نظام را به خطر مي اندازد روي آورند. مي گويند حتي بخش بزرگي از آن نيروهاي سياسي و روشنفكران خارج از حكومت كه به مسالمت و آشتي با جمهوري اسلامي باور داشتند و حاضر به ائتلاف سياسي با ما شده بودند هم اعتمادشان را از دست داده اند. 

در مقابل، بخش ديگري از جناح "دوم خرداد" با سياست "خروج از حاكميت" مخالفت مي كند. استدلالشان اينست كه اينكار گرهي از بن بست و بحران كنوني جمهوري اسلامي باز نمي كند و يك اقدام انفعالي است. مي گويند اگر خارج شويم مسئله خاتمه نمي يابد. بايد به مردم بگوييم چكار كنند. اگر بخواهيم مردم و بويژه جوانان را به خيابان بياوريم مي تواند به شورش كور و غير اصلاح طلبانه و غير قابل كنترل منجر شود و كل نظام را مورد تهديد قرار دهد؛ كه اين هدف ما نيست. اگر هم خارج شويم و كاري نكنيم يعني عملا به حاشيه رفته ايم و مهره سوخته شده ايم. بنابراين بهتر است بمانيم و با اتكاء به گرايشات رفرميستي موجود در بخشي از روشنفكران بكوشيم سياست "صبر مدني" را در ميان كل مردم جا بيندازيم و از مبارزه قهرآميز و انقلابي دورشان كنيم. به آن نيروهاي سياسي و روشنفكران مسالمت جو هم بايد بگوييم كه قدر عافيت بدانيد. همين كه هنوز داريد نفس مي كشيد و "زنجيره اي" نشده ايد از صدقه سر ماست! به نفعتان است كه باما موتلف باشيد. (رجوع كنيد به نظرات جلائي پور در گفتگو با "رويداد" ــ 24 مهر 1381) 

جناح محافظه كار هم در برابر بحث "خروج از حاكميت" عكس العمل نشان داده است. عكس العملي كه نشان از ضعف مفرط و انفراد آنها دارد. در واقع ملتمسانه از "دوم خردادي"ها مي خواهند كه آنها را در برابر امواج بحران سياسي و نارضايتي توده اي تنها نگذارند. آنها اگر چه جناح رقيب را متهم به خيانت مي كنند و به موافقان "خروج از حاكميت" لقب خوارج مي دهند اما حرفهايشان از موضع قدرت نيست و لحن تهديدآميز ندارد. به "دوم خردادي"ها مي گويند تا ديروز با هم جنايات بي حساب كرديم و امروز متحدا سياست تيرباران و سنگسار و چوبه دار را عليه جوانان، زنان، جنبش كردستان و كل مردم پيش مي بريم، پس انصاف نيست كه حالا دستان خون آلود خود را بشوئيد و مسئوليت همه اين جنايات را بر دوش ما بگذاريد.

اين بحث و جدل ها بر سر "خروج از حاكميت" برخاسته از يك شرايط سياسي معين است. اين واقعيت كه پروژه "دوم خرداد" در كنترل بحران و مهار امواج نارضايتي و شورش مردم عليه جمهوري اسلامي شكست خورده، به تفرقه درون هيئت حاكمه دامن مي زند و بخشي از مرتجعان دورانديش و فريبكار را به جستجوي تدبيري جديد وا مي دارد. اما جنبه مهم ديگري كه امروز كك به تنبان هيئت حاكمه انداخته و دعواهاي درونيش را شتاب بخشيده، مواضع و اقدامات عملي امپرياليسم آمريكا در جهت تغيير ساختارهاي حكومتي در كشورهاي تحت سلطه و مشخصا در خاورميانه است. جناح هاي جمهوري اسلامي مي دانند كه رژيم ايران نيز شامل اين تغييرات خواهد شد. آنچه هنوز بر ايشان معلوم نيست و بنظر مي آيد كه خود آمريكا هم كماكان به نتيجه و طرح عملي معيني در اين مورد نرسيده، كم و كيف و روش انجام اين تغييرات است. چه بخشهايي از رژيم فعلي بالاجبار بايد كنار روند يا قرباني شوند؟ چه عناصر و چهره هايي بايد در راس امور قرار گيرند؟ چه ائتلاف جديدي از نيروها براي شكل دادن به هيئت حاكمه جديد بايد بوجود آيد و چگونه؟ مرتجعين حاكم فقط اين دلخوشي را دارند كه اربابان آمريكايي به احتمال زياد ساختارهاي جديد حكومتي را با بكار گرفتن مصالح موجود، هرچند به پشتوانه زور و حضور نظامي خود خواهند ساخت. بنابراين هر يك از باندهاي حاكم مي كوشد جزء آن مصالحي باشد كه در تحولات فردا بكار گرفته خواهد شد. 

بعد از تجربه جنگ تجاوزكارانه آمريكا و متحدانش در افغانستان و برداشتن نوكران سابق "طالباني" و نشاندن نوكران جديد "مجاهد" به جاي آنان، و به ويژه بعد از طرح بحث "محور اشرار" از جانب جرج بوش و تدارك حمله نظامي به عراق، اين بحث در هيئت حاكمه ايران براه افتاد كه بايد راه "پيشگيري سياسي" از تهاجم آمريكا به جمهوري اسلامي را پيدا كرد. البته اظهارات بعدي بوش نشان مي داد كه آمريكا هم بدش نمي آيد راهي براي "پيشگيري" از ريسك هاي نظامي در صحنه سياسي ايران پيدا كند. به بحث و جدلي كه امروز حول "خروج از حاكميت" جريان دارد بايد در چارچوب همين  "پيشگيري سياسي" نگاه كرد. موافقان "خروج از حاكميت" هنوز مطمئن نيستند كه چه كساني و چه نهادهايي در طرح آمريكا بايد قرباني شوند؛ هرچند حدس هايي مي زنند! بنابراين مي گويند بهترين راه، جدا كردن حساب خود از كساني است كه آمريكا به احتمال قوي خيال ندارد به نوكري قبولشان كند؛ و همزمان اعلام آشكار نوكري تمام و كمال در پيشگاه آمريكا. مي خواهند هر چه زودتر يارگيري هاي جديد كنند، ائتلافات سياسي جديد تشكيل دهند و به استقبال طرح تغيير ساختار حكومتي بروند. در مقابل، مخالفان "خروج از حاكميت" (از هر دو جناح) اميدوارند كه با برطرف كردن شكافهاي درون هيئت حاكمه و ارائه يك چهره مصمم و قابل دوام از رژيم، و همزمان اثبات نوكري تمام و كمال براي آمريكا در عمل (مشخصا در جنگ عليه عراق)، ساختار حكومتي را با كمترين هزينه باب ميل آمريكا سازند.

اينها اهداف و طرح هايي است كه بخش هاي مختلف جمهوري اسلامي و خود آمريكا در سر مي پرورانند و در اجرايش مي كوشند. اما اينكه چقدر در تحقق اهدافشان موفق باشند، و بالاخره چه طرحي بر ساير طرح ها غلبه كند به عوامل  و تحولات گوناگون در سطح ملي، منطقه اي و جهاني بستگي دارد كه بسياري از آنها قابل پيش بيني نيست. براي مثال، اينكه واقعا جنگ آمريكا عليه عراق چگونه پيش رود و چه نتايج سياسي در كشورهاي منطقه ببار آورد، يا اينكه امپرياليستهاي اروپايي تا كجا با آمريكا در اجراي نقشه هايش در منطقه و ايران همراهي كنند و قادر و مايل به كارشكني در پيشروي هاي آمريكا باشند يا نه، در وضعيت رژيم ايران تاثير مستقيم خواهد داشت. بنابراين دوره اي پر كشمكش، بي ثبات و مملو از ناروشني ها در برابر هيئت حاكمه گشوده شده است. دوره اي كه ائتلافات تاكنوني به سرعت بر هم مي خورد، رقباي ديروز در كنار هم قرار مي گيرند و دوستان ديروز به افشاي يكديگر برمي خيزند. اما از پس اين گرد و غبار، بحث و جدل، تهديد و انشعاب، يك حقيقت اساسي را بايد دريافت. همه اين گفتارها و كردارها خواه از جانب "دوم خردادي"ها و محافظه كاران حكومتي باشد خواه از سوي آمريكا نشانگر تضاد خونين منافع اينان با توده هاي مردم است. هراس همگي اينان نهايتا از آگاهي و شورش توده هاست؛ تهديدات جنايتكارانه اينان نهايتا و اساسا متوجه توده هاست؛ روياهايي كه براي تر و تازه كردن حاكميت و سلطه خود در سر مي پرورانند كابوس توده هاست. آن قشرهاي اجتماعي و نيروهاي سياسي متزلزل و متوهمي كه عليرغم تجارب تلخ دور و نزديك، كماكان به دنبال نخود سياه "خروج از حاكميت"، "ماندن در حاكميت" يا "دمكراسي سوغات آمريكا" مي گردند بهتر است هر چه زودتر به خود آيند و با توده هاي مردم در يك خيزش ضدرژيمي رزمنده و متكي به خود همراه شوند. آن گروه از روشنفكران، به ويژه جوانان و دانشجوياني كه زيان دل بستن به خاتمي و همدستانش را در عمل فهميده اند بهتر است پشت دست خود را داغ كنند و ديگر به هيچ عنصر مرتجع فريبكاري دل نبندند؛ حتي اگر فعلا مغضوب و تحت فشار باشد؛ حتي اگر به جاي حكومت ديني امروز "جمهوري ناب" را تبليغ كند. فقط از طريق نبرد انقلابي توده هاي ستمديده است كه مي توان به آزادي و استقلال و پيشرفت دست يافت. اين جامعه مجبور نيست كه تا ابد دور باطل مبارزه و فداكاري و خونفشاني هاي بيكران توده ها و در پي آن سركوب و خيانت و شكست را طي كند. 

 

www.sarbedaran.org