مضمون و كاركرد انتخابات در نظام هاي ارتجاعي

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 27، مرداد 1376 – www.sarbedaran.org

 

انتخابات تحت يك نظام طبقاتي، تحت يك حاكميت ارتجاعي، چه جايگاه و نقش و كاركردي دارد؟ جوهر انتخابات در جامعه اي كه به استثمارگر و استثمار شده، ستمگر و ستم بر، تقسيم شده و اولي ها حاكمند و دومي ها محكوم اينست كه به ستمديدگان اجازه ميدهند هر چند سال يكبار يك فرد يا يك گروه از حاكمان را براي ستم بر خود انتخاب كنند. اما همين حقيقت ساده و صريح را طبقات استثمارگر آنچنان رنگ و لعابي ميزنند كه به چشم بسياري كاملا برعكس مي آيد و مجرا و فرصتي براي ابراز عقيده و يا اعمال آراء آحاد جامعه جلوه ميكند. خيلي ها كه از استبداد حاكم و مطلقه گري رژيم رنج ميبرند حسرت اين را ميخورند كه: "اي كاش نظام سياسي جامعه متكي به "انتخابات واقعي و آزاد" بود. و اگر چنين بود ديگر بسادگي نميتوانستند هر چه را ميخواهند در عرصه هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي به ما تحميل كنند. ميتوانستيم افراد مناسبي را انتخاب كنيم و در راس نهادهاي مختلف قرار دهيم تا حداقل توازن قوائي بين ما و دار و دسته هائي كه قدرت را قبضه كرده اند بوجود آيد." خيلي ها با همين منطق به خاتمي راي دادند و پيروزي خاتمي برايشان نشانه اي شد كه شايد از اين به بعد، در بروي پاشنه ديگري بچرخد.

براي اين كه رنگ و لعاب را از روي نظام انتخاباتي پاك كنيم و ماهيتش را خوب نشان دهيم بهتر است به جوامعي رجوع كنيم كه در آنها انتخابات آزاد يك جزء جا افتاده و خدشه ناپذير در ساختار قدرت سياسي است. بيائيد به دمكراسيهاي بورژوائي در كشورهاي غربي نگاه كنيم كه سابقه اي طولاني دارند و در آنها، همگان از حقوق شهروندي منجمله حق انتخاب كردن و انتخاب شدن بهره مندند. در اين جوامع، بخش بزرگي از مردم فكر ميكنند كه بخاطر استوار بودن قدرت سياسي بر يك شالوده انتخاباتي، اين قدرت نميتواند منافع اقليت يعني بورژوازي را حفظ كند. چون اين امكان وجود دارد كه در عرصه انتخابات، تناسب قوا بهم بخورد و نمايندگان و طرفداران پرولتاريا قدرت را در دست بگيرند يا اينكه در قدرت شريك شوند. اين خودفريبي محض است! البته در كشورهاي غربي احزاب بورژوائي هستند كه نام "كارگر"، "سوسياليست" و "كمونيست" بر خود دارند و گاه بعنوان اقليت پارلماني و گاه اكثريت، در راس قدرت مي نشينند؛ اما اين ها خود جزئي از طبقه بورژوازي حاكم هستند.

انتخابات و كل "روند دمكراتيك" در جامعه بورژوائي يك نيرنگ است. اين صرفا پوشش و وسيله اي براي سلطه استثمارگر بر استثمار شده است. اين انتخابات بهيچوجه ابزاري براي اتخاذ تصميمات اساسي نيست. هدف درجه اول انتخابات، مشروعيت بخشيدن به نظام و سياستها و عملكرد طبقه حاكم است. انتخابات، نقاب "نمايندگي مردم" به چهره اينان مي زند تا تحرك سياسي توده ها را كاناليزه و محدود و كنترل نمايند.

بارها پيش آمده كه عليرغم رقابت انتخاباتي ظاهري بين احزاب حاكم، كل طبقه حاكمه از قبل تصميم خود را گرفته كه مثلا چه كسي بايد رئيس جمهور شود. در اينجا وظيفه معيني به رسانه هاي گروهي سپرده ميشود. طبقه حاكمه از اين طريق انتخاب خود را در ذهن جامعه فرو ميكند و به آن شكل تصميم و اراده مردم ميدهد. در واقع با تبليغ اينكه مردم اينطور فكر ميكنند، به مردم ميگويند كه بايد چطور فكر كنند!

از لحاظ قانوني و حقوقي همه افراد جامعه ميتوانند خود را براي انتخاب شدن نامزد كنند. اما نامزد شدن بمعناي واقعي و پيشبرد كارزار انتخاباتي، پشتوانه كلان مالي ميخواهد. كساني كه به اين عرصه پا ميگذارند يا خود ثروتمندند و يا پشتيبانان ثروتمند دارند. در اين مورد اساسا تفاوتي با انتخابات در كشورهاي تحت سلطه اي مثل ايران نيست. يعني در اينجا هم قدرت و نفوذ سياسي و اقتصادي پشتوانه نامزدهاست. بگذريم از اينكه گاهي منافع باندهاي قويتر تعيين ميكند كه چه كساني از بين خودشان حق شركت در اين رقابت ارتجاعي را دارند و چه كساني ندارند. مثلا ديديم كه شوراي نگهبان در انتخابات اخير از بين دويست و خرده اي كانديد، فقط 4 نفر را واجد شرايط تشخيص داد.

در دمكراسيهاي بورژوائي، شناخته شدن و مقبول افتادن يك نامزد انتخاباتي در سطح جامعه كاملا وابسته به چهره اي است كه رسانه هاي گروهي از او ارائه ميدهند. مثلا نشان ميدهند كه فلاني در چارچوب سياستهاي "مسئولانه"، يعني قابل قبول براي نظام طبقاتي، حركت ميكند. (اينها را رسانه هاي گروهي ناميده اند چون گروه وسيعي از مردم را هر روز و بي وقفه تحت پوشش ميگيرند و فراگير هستند؛ اما بهيچوجه متعلق به همگان نيستند و "منافع عموم" را منعكس نميكنند. (آنها خود از اركان كليدي ساختار قدرتند و از نزديك زير نظر دولت قرار دارند ـ حتي اگر خصوصي باشند.) آن نيروئي كه تعيين ميكند مردم "از طريق راي و ابراز عقيده خود" بايد از بين چه كساني انتخاب كنند و توجهشان بايد به چه موضوعاتي معطوف شود، طبقه حاكمه است. بنابراين چارچوب بازي انتخاباتي و محدوده نتايج، از قبل تعيين شده است.

بعلاوه، فرد منتخب براي اينكه كار و بارش بچرخد و مهمتر از آن، براي اينكه كار نظام را بچرخاند، مجبور است كاملا در قالب و ميداني كه ساختارهاي حاكم تعيين كرده حركت كند. علت اين امر  بخشا آن است كه گروه هاي صاحب قدرت و نفوذ در جامعه در موقعيتي هستند كه ميتوانند خادمان اين نظام را در مسير مورد نظر خود هدايت كنند. اما مهمترين علتش اينست كه نظام سياسي بايد به نظام بنيادين اقتصادي خدمت كند. اين يك دليل تئوريك تجريدي نيست، بلكه معناي مشخص دارد: سياستها و اعمالي كه سد راه نظام اقتصادي باشد يا آن را تضعيف كند، باعث اختلال، بي نظمي، آشوب و به درجات مختلف وقفه در امور آن خواهد شد. خيلي وقتها پيش مي آيد كه عملكرد بد خادمان نظام يا كوته بيني و بي توجهي آنها به روندهاي محتمل، به اختلال و بي نظمي و آشوب دامن ميزند. طبقه حاكمه ميكوشد از اين موارد جلوگيري كند يا اگر نتوانست، دامنه تاثيراتش را محدود كند. اما اگر شخصي يا نيروئي خيال سرنگوني نظم موجود را در سر بپروراند و در اين راه حركت كند، طبقه حاكمه هرگز اجازه نخواهد داد كه او واقعا در مسند قدرت بنشيند. اگر فرضا كسي چنين دورنمائي داشته باشد اما آن را پنهان كند و سعي كند "وارد ساختار قدرت شود و از داخل اهدافش را عملي نمايد" (به اصطلاح "تقيه انتخاباتي" كند) ، از همان اول گوشش را ميگيرند و بيرونش مي اندازند؛  يا تا آنجا كه ميشود استفاده هايشان را مي كنند و بعد او را مثل آدامس جويده تف خواهند كرد.

روند انتخاباتي در خدمت پوشاندن مناسبات بنيادين طبقاتي و تخاصم طبقاتي موجود در جامعه است. انتخابات، بيان صوري مشاركت سياسي اشخاص منفرد در چارچوب تداوم وضع موجود است. روند انتخابات نه فقط مردم را به اشخاص منفرد و تك به تك تقليل ميدهد، بلكه آنها را به يك موضع انفعالي سياسي ميراند و اينطور وانمود ميكند كه اساس سياستها با اين انفعال و انفراد تعيين ميشود. هر شخص به تنهائي و جدا از ديگران بر اين يا آن هدف مهر تاييد ميگذارد. و اينها اهدافي هستند كه تماما توسط يك قدرت فعال كه بالاي سر توده هاي منفرد "شهروند" ايستاده، فرموله و ارائه شده اند. اينطور تبليغ ميكنند كه عليرغم هر اختلافي كه بين افراد جامعه در زمينه ثروت و قدرت اقتصادي و موقعيت اجتماعي وجود دارد، آنها در پاي صندوق راي با هم برابرند: "يك فرد، يك راي". يعني راي يك كارگر عادي در انتخابات همانقدر ارزش دارد كه راي رفسنجاني يا رفيق دوست و يا هركدام از سرمايه داران و زمينداران گردن كلفت. اين ادعا به يك معنا واقعيت دارد: بدين معنا كه اين آراء هيچ ارزش و اهميتي ندارند! امثال رفسنجاني (و طبقه رفسنجاني) براي اعمال قدرت سياسي نيازي به راي دادن ندارند. اقشار و طبقات محكوم نيز هر اندازه و به هركس راي بدهند هرگز نميتوانند تحت اين نظام، اعمال قدرت سياسي كنند. به يك كلام از صندوق راي، دگرگوني ريشه اي جامعه بيرون نخواهد آمد. نه فقط بدين خاطر كه صاحبان قدرت چنين تلاشي را با اعمال زور سركوب خواهند كرد؛ بلكه بخاطر عملكرد و نقش انتخابات در يك نظام ارتجاعي. قبول روند انتخابات، به قبول نظم موجود مي انجامد و به ضديت با هرگونه گسست ريشه اي از اين نظم منجر ميشود؛ سرنگون كردن نظام كه جاي خود دارد! روند انتخاباتي به تعيين سياستهاي حاكم بر جامعه خدمت نميكند و بر آن تاثير نميگذارد؛ بلكه توده هاي مردم را بيش از پيش در قيد و بند منافع و فرامين سياسي و اقتصادي طبقه حاكم نگاه ميدارد.

 

 

www.sarbedaran.org