فصل سوم

نظام سوسياليستی مالكيت همگانی ،

اساس روابط توليدی سوسياليستی است

 

نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم  و نظام مالکيت کلکتیو مردم کارکن*

 

پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را بدست ميآورد، ضروريست كه نظام مالكيت خصوصی بر ابزار توليد را گام به گام  به نظام مالكيت همگانی سوسياليستی تغيير دهد تا بتواند سرچشمه های سرمايه داری و ساير نظامهای استثمارگرانه را نابود کرده و يك زيربنای اقتصاد سوسياليستی برقرار کند. اين گامی مهم در تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا و غلبه سوسياليسم بر سرمايه داری است.

 

نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم شالوده اقتصادی اصلی برای ديكتاتوری پرولتاريا است

 

پرولتاريا و مردم کارکن بايد  ابزار توليد را كنترل كنند

 

طی هزاران سال گذشته، دليل اساسی استثمار شدن زحمتكشان و ستم بر آنان توسط برده داران، ملاكين، و سرمايه داران اين بود كه ابزار توليد در دست مردم کارکن* قرار نداشت.  انگلس می گويد، « پيشرط مقيد کردن انسان به کار خسته کننده و يکنواخت در تمامی شكل های مختلف، آن است كه انقياد کننده ابزار کار را در اختيار دارد و تنها ازين طريق می تواند فرد مقيد را به کار بگيرد؛ در مورد برده داري، انقياد كننده علاوه بر ابزار کار، وسايل تنازع بقا را نيز در اختيار دارد كه توسط آن می تواند برده را زنده نگاه دارد.» (1)  مردم کارکن نسل اندر نسل دست به انواع و اقسام مبارزات زدند تا  ابزار توليد را در اختيار بگيرند، اما بدلايل تاريخی كليه تلاشهای آنها شكست خورد. در جامعه سرمايه داري، پرولتاريا  توسط صنايع سنگين رشد و پرورش يافت و به مثابه يک نيروی اجتماعی به ظهور رسيد. اين طبقه كنترل خود را بر تمام ابزار توليد از دست داد. كارگر بجز زنجيرهايی كه بر گرده داشت مطلقا چيز ديگری نداشت. پا به پای تشدید تضاد ميان خصلت خصوصی مالكيت سرمايه داری بر ابزار توليد، و خصلت اجتماعی توليد، امكان اينكه پرولتاريا كنترل ابزار توليد رادر دست بگيرد، بوجود آمد.

     اما طبقه استثمارگر هرگز مايل به دست كشيدن از استثمار نيست. آنها نه تنها دستگاه دولتی را جهت حفاظت از مالكيت خصوصی خود بر ابزار توليد به خدمت می گرفتند، بلكه انواع  دروغ ها را نيز در عرصه ايدئولوژيك اختراع می کردند. مثلا مدعی می شدند که فقر كارگر بعلت افزايش جمعيت و ” فقدان يك اصل عادلانه و معقول در توزيع“ است و غیره. آنها برای اينکه مردم کارکن دست به تغيير مالکيت خصوصی بورژوائی نزنند انواع و اقسام دروغ ها و عوامفريبی ها را تحويل مردم کارکن می دادند. معلمان انقلابی پرولتاريا اين دروغ ها را افشا و رد كردند. آنها خاطرنشان كردند كه علت العلل استثمار و بردگی زحمتكشان اين است که ابزار توليد در دست زحمتكشان  نيست و در دست طبقه استثمارگر است.

     اولين جمله " برنامه گوتا" می گويد: « كار سر منشا همه ثروتها و فرهنگ است.» اين جمله نشانه نفوذ فرديناند لاسال در جنبش كارگری آلمان در دهه 1870 بود. اين جمله در ظاهر مقام والائی برای کار قائل می شود. اما مارکس متوجه اشتباه تئوريك آن شد و گفت، كار فقط در امتزاج با ابزار توليد ميتواند ثروت و فرهنگ بيافريند. بدون ابزار توليد و بدون مالكيت بر ابزار توليد، چه کار از دست کار بر می آيد؟ ماركس با صراحت خاطرنشان كرد كه، « در هر جامعه و فرهنگي، كسی كه جز نيروی كارش مايملك ديگری ندارد همواره برده کسانی می شود که خود را صاحب شرايط عينی کار کرده اند. او فقط با اجازه آنها می تواند کار کند؛ بنابراين فقط با اجازه آنها می تواند زندگی کند» (2)  شرط رهائی پرولتاريا آن است که نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را بجای نظام سرمايه داری مالكيت خصوصی بنشاند. اين کشف تئوری مارکسيستي، توطئه ديوانه وار سرمايه داری را مبنی بر اينکه برای ابد ابزار توليد را در انحصار گرفته و مردم کارکن را برده و استثمار کند، برای هميشه به لحاظ تئوريکی و سياسی نقش بر آب کرد. اين تئوری سمت صحيح را برای مبارزه پرولتاريا ترسيم کرد.

     بوجود آمدن جامعه سرمايه داري، امکان آن را برای پرولتاريا و مردم کارکن بوجود می آورد که بطور جمعی صاحب ابزار تولید شوند. متحقق كردن اين امكان، يک فرآيند تاريخی نسبتاً طولانی را در بر ميگيرد. پرولتاريا اول بايد دستگاه دولت بورژوايی را در هم بكوبد و ديكتاتوری پرولتاريا را  برقرار نمايد تا بتواند "علت فقر را ريشه کن کند و بذر ثروت را بكارد"؛ يعنی نظام مالکيت خصوصی بر ابزار توليد را به نظام مالكيت همگانی تبديل كرده و ابزار توليد را در اختيار خويش گيرد. حرکت از اين نقطه، بسيار ضروری است و فقط با حرکت از اين نقطه است که می توان كليه نظامهای استثمارگرانه را اساساً نفی کرده و پرولتاريا و زحمتكشان به لحاظ اقتصادی از يوغ آن نظام ها رها شوند و در مسير سوسياليستی بسوی فراوانی اشتراکی همگانی پيش روند. در اين مسير نيز مبارزات بيشماری در پيش روی خواهد بود. پرولتاريا تنها با  محکم در دست گرفتن سکان اقتصاد سوسياليستی ميتواند شرايط مادی مساعد جهت از بين بردن كليه طبقات و تمايزات طبقاتی و تحقق بخشيدن به آرمان بزرگ كمونيسم را مهيا سازد. اگر قدرت سياسی و کنترل بر ابزار توليد از دست برود و اگر کنترل بر ماشين دولتی و شاهرگهای اقتصاد توسط بورژوازی و نمايندگان بورژوازی در درون حزب کمونيست غصب شوند، آنگاه اقتصاد سوسياليستی به انحطاط رفته و يک بار ديگر پرولتاريا و زحمتكشان تبديل به "بردگان مفلوك و گرسنه" خواهند شد. اين خطر در سراسر فرايند تاريخی سوسياليسم خودنمائی می کند.

 

مصادره و بازخريد، شيوه های  استقرار نظام مالكيت دولتی سوسياليستی

 

بيش از صد سال پيش، ماركس و انگلس نوشتند ، پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب كند، « از برتری سياسی خود استفاده خواهد کرد و بتدريج تمام سرمايه را از بورژوازی گرفته و ابزار توليد را در دست دولت (يعنی پرولتاريائی که به مثابه طبقه حاکمه سازمان يافته است) متمرکز خواهد كرد.» (3)

      در نظام سرمايه داري، نيرو های مولده، در سطح بسيار بالائی خصلت اجتماعی يافته اند. در نتيجه وجود يك مركز اجتماعی که بصورت مركزي، بخشها و بنگاههای توليدی را هماهنگ کند، بطور عينی ضروری شده است. در جامعه سرمايه داری جامه عمل پوشاندن به اين ضرورت عيني، امکان پذير نيست. در جامعه سوسياليستي، اين مرکز اجتماعي، دولت سوسياليستی تحت ديکتاتوری پرولتارياست.  فقط  با برقراری اين دولت که تمام مردم کاركن را نمايندگی می کند و با برقراری نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم بر ابزار توليد، مردم کارکن می توانند شريانهای اقتصاد سوسياليستی را کنترل کنند و نظام استثماری سرمايه داری را اساسا از بين ببرند.

     پرولتاريا با چه طرقی می تواند مالکيت بر ابزار توليد را  تغيير داده و تبديل به نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم بر ابزار توليد کند؟ بنا بر تجارب جنبش بين المللی كمونيستی و تجربه چين، پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب ميكند، بنگاهای بزرگ بلافاصله اجتماعی ميشوند در حاليكه بنگاههای كوچك و متوسط بتدريج متحول می شوند.

     بطوراعم، پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسی با شرايطی مواجه می شود که در آن سرمايه های بزرگ و متوسط و کوچک همزيستی می کنند.  سرمايه بزرگ نماينده ارتجاعی ترين (شكل) روابط توليدی است؛ سرمايه بزرگ شريان اقتصاد ملی را در كنترل دارد و بطور جدی رشد نيروهای مولده اجتماعی را سد می كند، و نيز تکيه گاه اقتصادی اصلی حاكميت ارتجاعی بورژوازی است. اگر پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسي، در بدست گرفتن كنترل اقتصاد ملی كوتاهی كند و اين امكان را در اختيار بورژوازی بزرگ قرار دهد، هرگز قادر به محكم كردن قدرت خود نخواهد شد. لنين، در جمعبندی از تجربه كمون پاريس گفت يكی از دو اشتباهی که ضربات مهلک بر كمون پاريس زد اين بود كه پرولتاريا بنگاههای اقتصادی بزرگ مثل بانك فرانسه را كه مرکز عصبی اقتصاد ملی فرانسه بود، فورا در دست نگرفت و در اين كار كوتاهی كرد. بنابراين، سرمايه بزرگ بايد فورا توسط دولت  سوسياليستی مصادره گردد.

     در چين کهن، سرمايه بزرگ، سرمايه بوروكرات بود. اين سرمايه، سرمايه انحصاری دولتی فئودالی كمپرادوری بود که تحت مالكيت بورژوازی بوروكرات  به رهبری چيان كايشك بود. صدر مائو تحليل روشنی از ماهيت ارتجاعی اين سرمايه داد و خاطر نشان كرد: « چهار فاميل بزرگ چيان، سون، كون و چن، طی بيست سال حاكميتشان ثروتی بالغ بر ده تا بيست ميليارد دلار بهم زده اند و شريانهای حياتی اقتصاد چين را در انحصار گرفته اند. اين سرمايه انحصاری در ترکيب با قدرت دولتي،  سرمايه داری انحصاری دولتی شده است. اين سرمايه داری انحصاری در ارتباط نزديك با سرمايه خارجي، طبقه ملاكين بومي، و دهقانان ثروتمند (از نوع كهن)، سرمايه داری انحصاری دولتی فئودال كمپرادوری را بوجود آورده است.» (4) بخاطر وجود ماهيت ارتجاعی سرمايه بوروكرات، حزب ما در ابتدای فرآيند انقلاب دموكراتيك بروشنی سياست مصادره سرمايه بوروكرات و « انتقال آن به جمهوری خلق تحت رهبری پرولتاريا»  را  تصريح كرد (5). قبل از پيروزی انقلاب در چين، سرمايه بوروکرات بالغ بر 80  درصد دارايی های ثابت در صنايع توليدی و حمل و نقل را تشکيل می داد. با مصادره اين سرمايه، بخش عمده اقتصاد سرمايه داری چين  از بين رفت و حاكميت سياسی پرولتاريا  كنترل شريان حياتی اقتصاد ملی را دردست گرفت. زيربنای اقتصادی سوسياليسم بدين ترتيب استقرار يافت و شرايط مساعدی را برای رشد انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم  ايجاد کرد.

     پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را بدست ميآورد، سرمايه بزرگ را مصادره ميكند، و سنگ بنای يک اقتصادی سوسياليستی را می گذارد. پس از انجام اينکار امکان آن را بوجود ميآورد که تدريجاً سرمايه كوچك و متوسط را از طريق بازخريد تبديل به بنگاه های سوسياليستی کند و نظام مالکيت سرمايه داری بر ابزار توليد را تبديل به نظام مالکيت تمام مردم کند. ماهيت طبقاتی سرمايه كوچك و متوسط، همان ماهيت سرمايه بزرگ است. آنها نيز بر پايه استثمار زحمتكشان می چرخند. منافع آنها در تضاد با منافع توده های زحمتكش است و آماج انقلاب سوسياليستی هستند. درعين حال، تفاوتهايی ميان آنها وجود دارد. سرمايه كوچك و متوسط غالباً تمايل زيادی به توسعه سرمايه داری دارند اما درعين حال پرولتاريا تحت شرايط معينی ميتواند آنها را مجبور به قبول استرداد دارائی هايشان در ازای بازپرداخت، کند. ماركسيسم معتقد است كه « تحت شرايط معين، كارگران امکان بازخريد مايملك بورژوازی را رد نميكنند». (6) پس از اينکه پرولتاريا حاكميت سياسی را كسب كرده و شريان حياتی اقتصاد ملی را بدست می گيرد، بسود او خواهد بود اگر بتواند اين سرمايه داران را مجبور کند که به سياست بازخريد گردن بگذارند و پرولتاريا از اين طريق بنگاه های سرمايه داری آنها را به بنگاههای سوسياليستی تبديل كند.

     در چين، بورژوازی ملی که صاحب سرمايه های كوچك و متوسط بود، ماهيتی دوگانه داشت. در دوره انقلاب دموكراتيك، بورژوازی ملی چين علاوه بر خصلت سازشكارانه از خصلتی انقلابی نيز برخوردار بود. در دوره  انقلاب سوسياليستی در عين حال که می توان مجبورش کرد سياست تغيير و تحول سوسياليستی را قبول کند اما  گرايش ارتجاعی قوی به رشد سرمايه داری دارد. در دوره بازسازی اقتصاد ملی چين بنگاههای صنعتی و بازرگانی که تحت اداره اين طبقه بود، نقشی دوگانه ايفا كردند. آنها با  افزايش توليد، توسعه مبادلات اقتصادی ميان مناطق شهری  و روستائي، و با ايجاد اشتغال، نقش سازنده ای  در رابطه با اقتصاد ملی و معيشت مردم ، ايفا كردند. اما كارگران را استثمار ميكردند و هر کاری را بخاطر سود می کردند و بهمين جهت نقشی منفی در بازسازی سوسياليستی و معيشت توده ها بازی ميكردند. با توجه به خصلت دوگانه بورژوازی ملی و نقش دوگانه اقتصاد سرمايه داری ملي، حزب ما سياست بهره گيری کردن، محدود کردن و بالاخره تغيير بنگاهای توليدی و تجاری سرمايه داری ملی را فرموله کرد ـ يعنی از نقش سازنده شان در اقتصاد ملی و معيشت مردم بهره گرفت؛ نقش منفی آنها را که برای اقتصاد ملی و معيشت مردم مهلک بود محدود کرد؛ و بتدريج آنها را تغيير داده و تبديل به بخشی از اقتصاد سوسياليستی دولتی کرد.

    ايجاد تغيير و دگرگونی سوسياليستی در بنگاههای توليدی و تجاری سرمايه داری چين، از طريق اشكال گوناگون سرمايه داری دولتی پيش برده شد. همانطور که لنين گفت، دولت ديکتاتوری پرولتاريا می تواند « اين سرمايه داری دولتی را مهار....و محدوده هايش را تعيين کند.» (7) سرمايه داری دولتی اوليه در توليد صنعتی مشتمل بود بر تبديل مواد خام و سفارش دادن مواد ضروری و توليدات قراردادی ( دولت به بنگاه های متوسط و کوچک سرمايه داری مواد خام می داد تا طبق قرارداد برای دولت فرآورده های تمام شده توليد کنند. آنها بدينوسيله کنترل می شدند)؛ و در بازرگانی گرفتن کميسون خريد و توزيع فرآورده ها.  با اتخاذ اين شكل، كنترل اقتصاد سرمايه داری تا حدی امكان پذير بود و می شد آن را هم در زمينه جهت گيری و عمليات توليد و هم در زمينه درجه استثمار کنترل کرد.  با اين وجود، اتخاذ اين شكل نه  می توانست ماهيت مالکيت و کنترل بر ابزار توليد توسط سرمايه دار را تغيير دهد و نه تضاد آنتاگونيستی روابط توليدی سرمايه داری را که جلوی رشد نيروهای مولده را می گيرد، اساسا حل كند. با رشد نيروهای مولده اجتماعی چين، اين ضرورت عينی بوجود آمد که سرمايه داری دولتی اوليه به سرمايه داری دولتی پيشرفته يعنی عمليات دولتي- خصوصی مشترک تبديل شود. دولت كادرهائی را برای رهبری  بنگاههای دولتی ـ خصوصي، گمارد. اين کادرها بنگاهها را بر مبنای برنامه های دولت و با اتكا بر توده های كارگر اداره می كردند. اين کار در واقع سرمايه داری را مجبور كرد که دست از کنترل ابزار توليد بردارد. استثمار كارگر بوسيله سرمايه دار، بشدت محدود گرديد.  در تجربه چين اين شكل پيشرفته سرمايه داری دولتی به دو مرحله تقسيم  شد. يكی فعاليت مشترك دولتی ـ خصوصی در بنگاههای مجزا و سپس در كل صنايع. در مرحله فعاليت مشترك در بنگاهای مجزا، سرمايه دار بر حسب سهم سرمايه اش در بنگاه، در توزيع سود شريک بود. با توسعه توليد، سود حاصله توسط سرمايه دار نيز افزايش می يافت. اين بر شور و شوق کاری در ميان کارگران تاثیر منفی داشت و برای انباشت صندوق ذخایر (خزانه ) دولت، نامساعد بود. پس از اينكه كل يک رشته  صنعتی تحت فعاليت مشترك دولتی ـ خصوصی قرار گرفت، به سرمايه دار اجازه داده شد كه سالانه بهره ثابتی (درحدود، سالانه 5 درصد)  و آنهم برای يك دوره خاص زمانی ببرد. اين نرخ بهره بر طبق ارزش دارائی ثابتی که قبل از شروع  فعاليت مشترک دولتي- خصوصی داشت محاسبه می شد. به اين ترتيب حق مالكيت سرمايه دار بر ابزار توليد صرفا در شکل بهره ثابتی که بر حسب اندازه سهامش تعيين شده بود و به وی تعلق می گرفت، بيان می شد. اين بنگاههای سهامی دولتی ـ خصوصی ماهيتا بنگاههای سوسياليستی بودند. در پايان دوره مقرر شده برای پرداخت بهره ثابت، دولت تصميم گرفت که ديگر آنرا پرداخت نکند. به اين ترتيب بنگاههای دولتی ـ خصوصی کاملا به بنگاههايی تحت نظام مالكيت دولتی سوسياليستي، تبديل شدند.

     تحت ديكتاتوری پرولتاريا، ميان دگرگون کردن سرمايه كوچك و متوسط  با دگرگون کردن سرمايه بزرگ تفاوت است. اما اين امر بمعنای فقدان مبارزه طبقاتی نيست. در حقيقت، مبارزه طبقاتی ميان پرولتاريا و بورژوازی در سراسر فرايند دگرگونی سوسياليستی صنعت و بازرگانی سرمايه داري، ادامه دارد. اين مبارزه بشكل مبارزه ميان محدوديت و ضديت با محدوديت، دگرگونی و ضديت با دگرگونی خود را جلوه گر می كند. در بهار سال 1950 برای تثبيت قيمتها لازم بود مبارزه ای عليه فعاليتهای بورس بازی انجام شود. در سال 1951، مبارزه "عليه پنج چيز" يعنی عليه رشوه خواري، در رفتن از زير بار پرداخت ماليات، عليه دزدی اموال دولتي، عليه تقلب در فرآورده های كار و توليد محصولات بنجل، و دزديدن اسرار اقتصادی دولت، به پيش رفت. در سال 1957، مبارزه ای عليه حملات افسارگسيخته راست انجام شد. اين مبارزات، مبارزات طبقاتی حادی بودند. اين مبارزات طبقاتي، تبلور خود را در مبارزه بين دو خط مشی نشان دادند. دار ودسته رويزيونيستی ليوشائوچی مكررا اين ياوه  را تبليغ می کرد که، ستثمار سرمايه داری جوانب خوبی هم دارد". و تحت اين عنوان با دگرگون کردن صنعت و تجارت سرمايه داری مخالفت می کرد و قصد داشت به اين ترتيب نفوذ سرمايه داری را حفظ کند. تحت هدايت كميته حزب به رهبری صدر مائو، توطئه های اين مرتدين بموقع سركوب شد، خط مشهای رويزيونيستی آنها مورد انتقاد قرار گرفت، و بالاخره دگرگونی صنعت و بازرگانی سرمايه داری به صنعت و بازرگانی سوسياليستی پيروزمندانه به سرانجام رسيد. اين نشان داد كه با اعتقاد راسخ به مبارزه پرولتاريا عليه بورژوازي، به خط مشی مارکسيستی عليه خط مشی رويزونيستي، و از طريق وارد آوردن شکست قطعی بر مشتی سرمايه داران ارتجاعی و عواملشان در حزب كه با انقلاب سوسياليستی مخالفت كرده و نسبت به ساختمان سوسياليسم خصومت ميورزيدند،  بورژوازی ملی بتدريج مجبور شد تحول سوسياليستی را قبول کند.

 

نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم از برتری فوق العاده برخوردار است

 

برقراری مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم بجای مالكيت خصوصی سرمايه داري، يك جهش انقلابی در روابط توليدی است. نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک نظام مالکيت همگانی است که در آن هم ابزار توليد و هم محصول کار در اختيار دولت پرولتری قرار می گيرد. اين دولت نماينده كليه زحمتكشان است. پيدايش نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم نشان ميدهد كه زحمتكشان آزاد شده اند و  تبديل به طبقه حاكمه جامعه شده اند؛ علاوه بر اين نشان می دهد که بردگان مزدی سرمايه داران تبديل به اربابان توليد سوسياليستی شده اند.

     در چين، مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، شامل ذخائر معدني، رودخانه ها، آبها، جنگلها، زمينهای بكر، و ساير منابع طبيعی كه طبق قانون به دولت تعلق دارند، موسساتی مثل خطوط آهن، خدمات پستی و ارتباطات، بانكها، مزارع و كارخانجات و بازرگانی دولتی است. دولت بعنوان نماينده كليه زحمتكشان صاحب ابزار توليد است و بر تخصيص و توزيع معقولانه و متحدانه آنها ، نظارت ميكند. اين امر، شرايط نوينی را در تاريخ بشر ايجاد كرده است، كه در آن برای نخستين بار در تاريخ کشورمان، اقتصاد ملی بطور سيستماتيك رهبری می شود و توسعه می يابد و راه را برای تكامل نيروهای مولده اجتماعی هموار ميكند.

     نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک نظام مالكيت همگانی است كه با خصلت اجتماعی عالی توليد، درتطابق است. در صنايع مدرن، دپارتمان ها و موسسات با يكديگر مرتبط و وابسته اند. آنها همگی اجزا ارگانيك درونی كليت توليد اجتماعی اند. پيدايش نظام مالكيت دولتی سوسياليستی نتيجه اجتناب ناپذير تضاد ميان نيروهای مولده اجتماعی و مالكيت خصوصی سرمايه داری در صنايع مدرن است. تنها با مالكيت دولتی سوسياليستی است كه تضادهای ميان خصلت اجتماعی توليد و خصلت خصوصی مالكيت بر ابزار توليد در جامعه سرمايه داری و تضاد بين خصلت متشكل توليد در بنگاههای منفرد و خصلت آنارشيستی توليد در كل جامعه ميتوانند حل شود. تنها در آن زمان است كه برباد دادن و نابودسازی نيروهای مولده و محصولات در اشکالی که مشخصه نظام سرمايه داری است و افراط گری بورژوازی و نمايندگان سياسيش، از بين می رود. بدين ترتيب، نيروهای مولده امکان توسعه سريعتر را می يابند.

     اقتصاد دولتی كه مبتنی بر نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم است، شريان حيات اقتصاد ملی را كنترل ميكند. اقتصاد دولتی شامل صنايع مدرن و صنايع حمل و نقل نيز هست. صنايعی كه توسط دولت اداره ميشوند، كميت عظيمی از ماشين آلات، مواد و مصالح، ابزار را فراهم کرده و موتور محرکه پيشرفتهای فنی در بخشهای مختلف اقتصاد ملی است. آنها مقادير عظيمی تراكتور، ماشين دروگر، وسايل حمل و نقل، برق، سوخت، كودهای شيميايی و ضد آفت را جهت پيشرفت مكانيزاسيون كشاورزي، فراهم ميكنند. آنها حجم عظيمی از وجوه خزانه را برای ساختمان اقتصادي، فرهنگی و دفاعي، انباشت ميكنند. اقتصاد سوسياليستی دولتی يكی از مولفه های اقتصادی است كه نقش رهبری كننده را در كل اقتصاد ملی ايفا ميكند. با اتكا به اين پايگاه مادی است که دولت انقلاب و ساختمان سوسياليستی را هدايت می كند. دگرگونی سوسياليستی در كشاورزي، صنايع دستي، صنعت و بازرگانی سرمايه داري، تحت رهبری و هدايت اقتصاد دولتی تحقق يافت. تحكيم و توسعه اقتصاد كلكتيوی  نيز با نقش رهبری كننده اقتصاد دولتی (پس از كامل شدن تغييرات سوسياليستی پايه ای ) مرتبط بود. اقتصاد سوسياليستی دولتی يك نيروی مادی قدرتمند جهت تحكيم ديكتاتوری پرولتارياست.

     در كشاورزي، بخشی که در چارچوب نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم می گنجد، بخش مزارع دولتی است. مزارع دولتی نقش هائی ايفا می كنند كه متفاوت از اقتصاد كلكتيوی (جمعي) است: 1 ـ علاوه بر وجوه خزانه كه توسط خود مزرعه انباشت می شود، در هنگام ضرور دولت نيز برای تسريع مکانيزاسيون در آن سرمايه گذاری می کند.2 ـ مزرعه دولتی پايگاه مهمی برای دولت جهت انجام آن رشته از آزمايشات علمی كشاورزی است كه محتاج پرسنل تحقيقی تخصصی تر، بودجه بيشتر، و دوره ای طولانی برای نيل به نتايج مفيد است. اقتصادهای کلکتيو در روستا بخاطر فقدان نيروی كار، منابع مادی و بودجه ضروری نمی توانند اين نوع عمليات را پيش برند. از سوی ديگر، مزرعه دولتی ميتواند نيروی كار، منابع مواد اوليه، و بودجه ضروری را در چارچوب يك برنامه سراسری جهت آزمايشات علمی گوناگون متمركز کند و نتايج سودمند ـ نژادهای اصلاح شده ، تجربه پيشرفته تر ـ اين مزارع را در اسرع وقت در اختيار كمونهای کشاورزی خلق قرار دهد.3 ـ در زمينه احياء اراضی بکر در مقياس عظيم، توسعه جنگلها و چوب بری نيز مزارع دولتی نسبت به اقتصاد كلكتيوی برتر و مناسب ترند.

     نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم يک شکل از نظام سوسياليستی مالکيت است که درجه مالکيت همگانی آن بسيار بالاست و توسعه و تکامل آن بطرف تبديل شدن به يک نظام مالکيت کمونيستيتمام مردم است.  اگر از نقطه نظر مالکيت همگانی ابزار توليد توسط تمام مردم کارکن به مسئله نگاه کنيم می بينيم که اين شکل از مالکيت دارای عنصری از مالکيت کمونيستی است. اما نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، نظامی است که تازه از رحم نظام کهنه در آمده، بنابراين سنتها و علائم نظام کهنه را با خود حمل می کند. اول از همه اينکه، نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم هنوز يک شکل از مالکيت است که از نزديک با طبقات و مبارزه طبقاتی گره خورده است. واژه "تمام مردم" يک واژه اختصاری است برای "مردم کارکن در کليت خود" و اين نظام سوسياليستی مالکيت فقط به پرولتاريا و مردم کارکن خدمت می کند. دوم، مالکيت سوسیالیستی تمام مردم ضرورتا شکل مالکيت سوسياليستی دولتی را بخود می گيرد؛ و همانطور که لنين خاطرنشان کرد، دولت سوسياليستی به يک معنا، "يک دولت بورژوائی بدون بورژوازی است". اين بخاطر آن است که دولت کماکان بايد از حق بورژوائی حمايت کند. (پانويس:  دولت پرولتري، حق بورژوائی را برسميت می شناسد واجازه می دهد که باقی بماند و از آن حمايت می کند و مردم را مجبور می کند که به آن گردن بگذارند. البته در عين حال آن را محدود می کند. به اين معنا، دولت ديکتاتوری پرولتاريا اين بخش از نقش دولت بورژوازی را نيزايفا می کند. – به نقل از خبرنامه پکن، 14 نوامبر 1975 شماره 46 ص 23). سوم، مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم هنوز به نظام کالائي، مبادله از طريق پول، و توزيع بر پايه کار، بسته است. حق مساوی در درون نظام کالائي، در فرآيند مبادله از طريق پول و توزيع بر پايه کار همه حق بورژوائی هستند. اين مقوله نشان می دهد که نمی توان به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم بصورت پديده ای خالص نگريست. فقط زمانی که مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم به سطح نظام مالکيت کمونيستی توسطتمام مردم برسد، جامعه می تواند خود را از اثرات طبقات و سنن و بقايای سرمايه داری رها کند.

     وقتی که نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم استقرار يابد، هنوز يک فرآيند طولانی تحکيم و تعالی مستمر آن در پيش است. اينکه نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم پيشروی کند يا به قهقرا رود، موضوع مرکزی در جدال ميان دو طبقه، دو راه و دو خط در دوران سوسياليسم است.

 

سوسياليسم بدون اجتماعی شدن كشاورزی تحکيم نخواهد يافت

 

اقتصاد كوچك دهقانی بايد دچار دگرگونی سوسياليستی شود

 

پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسي، نه فقط با يک اقتصاد سرمايه داری بشدت اجتماعی شده بلکه اغلب با حضور نظام های گسترده ی اقتصاد خصوصی که مبتنی بر مالکيت فردی زحمتکشان اند، روبرو می شود. مولفه های آن را ميتوان در كشاورزي، صنايع پيشه وري، حمل و نقل، و بازرگانی يافت. اما بيشتر از همه جا در بخش کشاورزی بطور گسترده وجود دارد. كسانی كه در فعاليتهای اقتصادی منفرد شركت ميكنند، زحمتكشان منفرد هستند. خانوار يک واحد توليدی و عمليات است. اگر چه زحمتکشان منفرد که در اين بخش درگيرند صاحب مقداری ابزار توليدند اما مقدارش بسيار کوچک است و موقعيتشان بسيار بی ثبات بطوريکه اقتصاد سرمايه داری هر لحظه می تواند آنان را ورشکسته کند. آيا هنگاميكه پرولتاريا بورژوازی را سرنگون ساخته و نظام سوسياليستی مالكيتتمام مردم را بر ابزار توليد مسلط می کند، می توان اجازه داد که اقتصادهای منفرد به عمليات خود ادامه دهند؟ خير. صدرمائو گفت، " بدون اجتماعی کردن کشاورزی نمی توان سوسياليسم کامل و مستحکم بوجود آورد." (8)  در اينجا، آنچه بايد تجزيه و تحليل کنيم اين است که در سوسياليسم، نظام های اقتصاد منفرد در كشاورزي، چه راهی را بايد در پيش بگيرند. تجزيه و تحليل اين مسئله، راه اقتصادهای منفرد ديگر مانند صنعت پيشه وری منفرد را نيز روشن می کند؛ زيرا  اصول راهی که آنها طی خواهند کرد همان اصول راهی است که نظام های اقتصادی منفرد کشاورزی بايد طی کنند.

     نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم، که پس از کسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا استقرار يافت، شالوده نظام دولتی را در ديکتاتوری پرولتاريا تشکيل می دهد. اما اقتصاد كوچك دهقانی مبتنی بر کار فردی و مالکيت فردي، در تضاد با نظام سوسياليستی مالكيت همگانی و روبنای ديكتاتوری پرولتاريا قرار دارد. چرا که اقتصاد كوچك دهقانی بر پايه مالكيت خصوصي، بستر مناسبی برای رشد سرمايه داريست. شک نيست که اين اقتصاد دهقانان را قطب بندی کرده و تبديل به اکثريت دهقانان فقير و کارگران کشاورزي، و اقليت دهقانان مرفه كه بورژوازی روستا هستند، می کند.  لنين خاطر نشان کرد که " توليد كوچك همواره، هر روز و هر ساعت بخودی خود در مقياس هنگفت سرمايه داری و بورژوازی را توليد می کند."(9)

     انقلاب دموكراتيك چين، در زمينه تغيير و دگرگونی کامل نظام ارضي، مصادره زمين از طبقه فئودال و توزيع آن در ميان دهقانان، و از بين بردن نظام مالکيت ارضی فئودالي، که توده های دهقان را قادر کرد خود را از يوغ فئوداليسم برهانند، يک پيروزی عظيم بود. اما پس از رفرم ارضي، هنوز سئوالی باقی است دال بر اينكه دهقانان منفرد چه راهی را بايد طی کنند. راه سرمايه داری  يا سوسياليسم ؟  به فاصله چند سال پس از رفرم ارضی در چين، گرايشات خود بخودی سرمايه داری منظما رشد كردند. دهقانان ثروتمند در همه جا ظاهر شدند و بسياری از دهقانان ميانه حال سخت در تلاش بودند که تبديل به دهقان ثروتمند شوند. بسياری دهقانان فقير، بخاطر فقدان ابزار توليد مكفي، از فقر در رنج بودند. بسياری از آنان مقروض بودند. برخی از آنان مجبور شدند زمينشان را  فروخته يا اجاره دهند. ظهور اين شرايط نشان داد كه اگر پس از رفرم ارضي، بلافاصله پرولتاريا توده های وسيع دهقانان را در مسير سوسياليسم رهنمود نمی شد و اقتصاد كوچك دهقانی را بموقع مجبور به قبول تحول سوسياليستی نمی نمود و بجای اينکار به آن اجازه می داد که قطبی شود، لايه های بالائی دهقانان ميانه حال که مصمم بودند راه سرمايه داری را در پيش گيرند بيش از پيش از منافع طبقه كارگر دور ميافتادند، و دهقانانی كه به تازگی زمينهايشان را  دوباره از دست داده بودند و هنوز در فقر بسر ميبردند، معترض شده و مدعی ميشدند كه پرولتاريا نتوانست آنها را نجات داده و مشكلاتشان را بر طرف کند. دراين صورت، اتحاد كارگر ـ دهقان که بر پايه رفرم ارضی حاصل شده بود با خطر سقوط مواجه می شد.  در صورت بروز چنين وضعی ديكتاتوری پرولتاريا در خطر قرار می گرفت و امکان تحکيم زيربنای اقتصادی سوسياليسم از بين می رفت.

     پس از رفرم ارضي، اقتصاد كوچك دهقانی که بر مالکيت خصوصی مبتنی بود، نقش معينی در احياء و توسعه توليد كشاورزی ايفا كرد. با اين وجود، اين اقتصاد، متکی بر روابط توليدی عقب مانده بود. عمليات منفرد و پراكنده، اتخاذ تكنيكهای پيشرفته و ابزار مدرن كشاورزی را غير ممکن می کرد؛ در برابر ضايعات طبيعی ناتوان بود؛ و توليد بسط يابنده را ناممکن می کرد.  اقتصاد کوچک دهقانی ثابت کرد که قادر به تامين تقاضاهای اقتصاد سوسياليستی در زمينه کالاهائی مانند غلات غذائي، مواد خام صنعتي، و نيروی كار روزافزون، نيست و همچنين نمی تواند بازار داخلی گسترده ای برای توسعه صنعتی فراهم کند. بدين جهت در تضاد شديد با صنعتی کردن سوسياليستی قرار داشت. برای حل اين تضاد، ضروری بود که پرولتاريا اقدامات مناسبی اتخاذ کرده و اقتصاد كوچك دهقانی را که پراكنده و عقب مانده بود براه سوسياليستی هدايت کند.

 

متشکل شدن، راهی ضروری جهت تحول سوسياليستی  در اقتصاد كوچك دهقانی است

 

دهقان، يك کارکن (زحمتكش) است و متحد پرولتاريا می باشد. ابزار توليد تحت مالكيت خصوصی دهقان منفرد را نميتوان مصادره کرد. انگلس خاطر نشان کرد، «هنگاميكه ما قدرت دولتی را بدست می گيريم، برای سلب مالكيت از دهقانان كوچك بهيچ وجه از زور استفاده نمی كنيم. (فرقی نميكند كه برای اين سلب مالكيت پولی پرداخت شود يا خير). در صورتيكه برای سلب مالكيت از زمين داران بزرگ از زور استفاده می كنيم. وظيفه ما در رابطه با دهقان كوچك اينست که ابتدا توليد و مالكيت خصوصی وی را به توليد و مالكيت تعاونی تبديل کنيم و آنهم نه از طريق زور بلكه با نمونه سازی و همياری اجتماعي.» (10) اين بدان معناست كه تعاونی شدن كشاورزی بوسيله متشکل شدن تحقق می يابد. مائو گفت، «اين تنها راهی است که خلق ميتواند آزاد شود و تنها راه بيرون آمدن از فقر است» (11)  در چين توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال كاملا پذيرنده تحول سوسياليستی بودند. شور و شوق عظيمی برای راه سوسياليستی موجود بود. بخشی از لايه های بالائی دهقانان ميانه حال نسبت به راه سوسياليستی مردد بودند، درحاليكه ملاكين و دهقانان ثروتمند سخت در تلاش بودند که در آن خرابکاری کنند. بنابراين از همان ابتدا بر سر تعاونی کردن کشاورزی مبارزه ای شديد ميان راه سرمايه داری و راه سوسياليستی درگرفت. اين مبارزه به نوبه خود در حزب نيز منعکس شد و خود را در شکل مبارزه جدی ميان دو خط مشی نشان داد.

     دارو دسته ليوشائوچی و چن پوتا، با پيش گذاشتن اين خط مشی رويزيونيستی که "اول مکانيزه کردن و بعد تعاونی کردن کشاورزي" منافع  بورژوازی و دهقانان ثروتمند را نمايندگی ميكردند. آنها باقدرت تمام حمله کرده و استدلال می کردند که تعاونی کردن کشاورزی قبل از مکانيزه کردن آن، "غلط، خطرناک و سوسياليسم کشاورزی تخيلی است". آنها به اين ترتيب می خواستند اقتصاد فردی را به جاده سرمايه داری بيندازند اما موفق نشدند. برای رد احکام غلط ليوشائوچی و شرکايش، صدر مائو خاطرنشان کرد، « در کشاورزي، در شرايطی مانند کشور ما، تعاونی کردن بايد قبل از استفاده از ماشين آلات بزرگ انجام شود. (در کشورهای سرمايه داری کشاورزی به طريقه سرمايه داری رشد می کند)» (12) كميته مركزی حزب تحت رهبری صدرمائو قاطعانه از منافع پرولتاريا و دهقانان فقير و ميانه حال، دفاع کرد. كميته مركزی شرايط واقعی روستاهای چين را بررسی كرده و خط پايه ای حزب در مورد كشاورزی را فرموله نمود: اولين قدم عبارت است از كلكتيويزه كردن كشاورزي، و دومين قدم مكانيزاسيون كشاورزی بر پايه كلكتيويزه شدن كشاورزی است. اين يک خط ماركسيستی بود. خظ انقلابی صدر مائو پيگيرانه بکار بسته شد. در فرآيند تعاونی کردن کشاورزي، حزب در کليت خود، بر دهقانان فقير و لايه های پائين دهقانان ميانه حال اتکاء کرد، و بر اين پايه اتحاد مستحکمی با اقشار ديگر دهقانان ميانه حال بوجود آورد تا دست به مبارزه ای مصممانه عليه زمينداران و دهقانان ثروتمند زند و خط رويزيونيستی ليوشائوچی را دفع کند. در نتيجه، تعاونی کردن کشاورزی در مدت بسيار کوتاهی پيروزمندانه عملی شد.    

     در چين، فرآيند ايجاد تغيير و تحول سوسياليستی در کشاورزي، فرآيند حرکت تضاد ميان روابط توليدی و نيروهای مولده در روستاها بود. اين تحول در سه مرحله صورت گرفت که هر يک بدنبال ديگری آمد. در ابتدا تيمهای کمک متقابل که در بر گيرنده برخی عناصر سوسياليستی بود، سازماندهی شدند تا به دهقانان تعليم کار کلکتیو(جمعی) داده شده و به آنان نشان داده شود که توليد آنها با اتخاذ اين شکل کار به مراتب سريعتر از زمانی که عمليات توليدی بطور انفرادی پيش می رود، افزايش می يابد. اما در تيم های کمک متقابل،  تضادی ميان کار گروهی و عمليات توليدی پراکنده وجود داشت. اگر اين تضاد حل نمی شد، استفاده بيشتر از پتانسيل برتری "متشکل شدن" بسيار سخت می شد. در آن زمان و در پرتو شرايط خاص محلي، به دهقانان رهنمود داده شد که دست به سازماندهی اشکال ابتدائی تعاونی های توليدی کشاورزی بزنند. اين تعاونی ها دارای خصلت نيمه سوسياليستی بودند. در اين تعاونی های ابتدائي، هم زمينی که در مالکيت خصوصی بود بطور مشترک توسط اعضای تعاونی کار می شد و هم اينکه تعاونی مشتركا از احشام و ابزار بزرگ، استفاده می کرد. به اين ترتيب در تيم های کمک متقابل، تضاد ميان کارگروهی و عمليات پراکنده، حل شد. توليد نيز افزايش يافت. اما در اين تعاونی های ابتدائی هر کس "سهم زمين" خود را داشت و تعاونی بابت استفاده از حشم خصوصی و ابزار کار بزرگ خصوصي، ما به ازائی پرداخت می کرد. مالکيت خصوصی بر ابزار توليد هنوز کاملا ملغی نشده بود. هنوز ميان عمليات مشترک و کار جمعی از يک طرف، و مالکيت خصوصی بر زمين وساير ابزار توليد تضاد موجود بود. اگر اين تضاد حل نمی شد، شور و اشتياق  اقشار وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال کاملا شکوفا نمی شد. در آن زمان بر پايه شرايط مشخص، حزب يکبار ديگر دهقانان را در سازمان دادن تعاونی های توليدی کشاورزی پيشرفته  و کاملا سوسياليستي، رهبری کرد. بر پايه نظام مالکيت کلکتیو ابزار توليد توسط توده های زحمتكش، تعاونی پيشرفته اصل "از هر کس به اندازه توانش؛ به هر کس به اندازه کارش" را به اجرا گذاشت.  اين اقتصاد يك اقتصاد کلکتیو كاملا سوسياليستی بود. سياست  پيشروی مرحله به مرحله بر حسب شرايط واقعي، در زمينه عادت دادن دهقانان به کار کلکتیو و پيشبرد عمليات توليدی جمعي، رساندن آنان به سطحی که دست از مفهوم مالکيت خصوصی بکشند، و شور و شوق سوسياليستی شان شکفته شود بطوريکه با کمال ميل به تعاونی بپيوندند، موثر بود. در نتيجه، توليد نه تنها پائين نيامد بلکه سال به سال افزايش يافت و درستی خط انقلابی صدر مائو را کاملا به نمايش گذاشت.

     پس از کامل شدن رفرم ارضي، تحول سوسياليستی در کشاورزی در مناطق وسيع روستائی چين، در اساس طی کمتر از چهار سال تکميل شد. تعاونی کردن کشاورزی تحقق يافت و نظام مالکيت فردی گسترده به يک نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستی توده های زحمتکش تبديل شد. تحقق نظام تعاونی در کشاورزي،  جلوی رشد نيروهای مولده را بيش از پيش باز کرد، پايگاه سوسياليستی پرولتاريا را در روستا تقويت کرد، اتحاد کارگر و دهقان را تحکيم کرد،  و ديکتاتوری پرولتاريا را مستحکم کرد. اين دستاورد مفاهيمی بسيار گسترده  و عميق داشت.

    

کمون خلق روستائی در چين يک پيشرفت مهم در نظام مالکيت کلکتیو است

 

پس از ايجاد نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستي، فرآيند تکامل و بهبود تدريجی آغاز شد. با رشد نيروهای مولده و بالا رفتن آگاهی سوسياليستی توده های زحمتکش، کلکتيوهای کوچک تبديل به کلکتيوهای بزرگ شدند؛ کلکتيوهائی که درجه پائينی از مالکيت همگانی داشتند به کلکتيوهائی که درجه بالائی از مالکيت همگانی داشتند تبديل شدند. اين يک قانون عينی است. در سال 1958 تحت رهبری "خط عمومی حزب کمونيست چين برای ساختمان سوسياليسم"، و تحت تاثير "جهش بزرگ به پيش" و  در انطباق با نياز تکامل نيروهای مولده در روستا، کمون های خلق روستائی همچون آفتاب سحرگاه در افق منطقه  آسيای شرقی ظاهر شد. توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال، از صميم قلب کمونهای خلق را دوست می داشتند. آنها آوازهای فولکور بسياری در ستايش از کمونهای خلق سرودند. يکی از آنها اينطور است:

 

فعاليت فردی همچون پل چوبی است،

که با هر گام بر آن سه بار تکان می خورد.

کمک متقابل همچون پل سنگی است،

اما او را در برابر باد و باران يارای مقاومت نيست.

پل آهنين بد نيست،

اما نمی تواند رفت و آمد زياد تحمل کند.

کمون خلق پل طلائی است، که ما را به افق های دوردست می برد.

 

     مقياس كمون ها اينطور است كه در هر سيان يك كمون خلق وجود دارد كه از تجمع چندين واحد تعاونی پيشرفته توليد کشاورزی  تشکيل می شود. (زيرنويس: سيان يک واحد  کشوری در سطح شهر است که شامل يک يا چند روستاست). کمون خلق سازمانی است که مديريت را با توليد تركيب کرده و کارگر، دهقان (منجمله آنهائی که در جنگلداري، گله داري، شيلات و فعاليتهای کناری هستند)، بازرگان، محصل و سربازان را در بر ميگردد. کمون، واحد پايه ای جامعه سوسياليستی چين در روستاها و نيز يک واحد پايه ای دولت چين در روستاها می باشد. کمون، برای دوره نسبتا طولانی در آينده، سازمان اقتصاد کلکتیو سوسياليسم خواهد بود که مبتنی است بر کمک و منافع متقابل. ولی وقتی که تعاونی پيشرفته کشاورزی تبديل به کمون خلق شد، هم مقياس عمليات توليدی و هم سهم ابزار توليدی که د رمالکيت همگانی است افزايش يافت. مشخصه کمون، "بزرگ و همگانی بودن" آن است. اين يک تکامل مهم در نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستی مردم کارکن چين است.  

     در مرحله کنوني، نظام اقتصادی مالکيت کلکتیو در کمونهای خلق در روستاها، عموما بشکل "مالکيت سه مرتبه ای كه تيم توليد مرتبه ( يا سطح) پايه آن را تشكيل می دهد" می باشد. در اين نظام  مالكيت سه مرتبه اي، مالکيت کلکتیو در سطح کمون و بريگاد توليدي، قسمی است. در کمون خلق، واحد پايه ای محاسبات، تيم توليدی است که محاسبات مستقل خود را انجام می دهد و مسئول کليه سود و زيان خويش است. تيم توليدی مستقيما توليد را سازماندهی می کند و درآمدها را توزيع می کند. علت اين است که توليد کشاورزی در مرحله کنونی هنوز بطور اساسی بر کار يدی و حيوانات بارکش متکی است. اگرچه سطح مکانيزاسيون کشاورزي، پس از ايجاد کمونهای خلق منظما افزايش يافته، اما هنوز کار يدی در کليت کشور مسلط است. در مرحله کنوني، مناسب ترين کار تشکيل تيم های توليدی متشکل از  بيست تا سی خانوار است که يک واحد محاسباتی پايه ای می باشند. اين امر مساعد حال سازمان دادن توليد و توزيع درآمد، تقويت مديريت، شکوفا کردن فعاليت سوسياليستی اعضای وسيع کمون، تقويت روحيه احساس مسئوليت آنان در مورد کلکتيو و تقويت  قدرت نظارت کادرها، می باشد. بالاتر از تيم توليدي، اقتصادهای کلکتیو بريگاد و کمون قرار دارند. درجه اجتماعی شدن در اين دو سطح  نسبتا بالا است؛  با تکامل اقتصاد کلکتیو،  از نظر مالی امکان خريداری ماشين آلات بزرگ و متوسط کشاورزي، براه انداختن پروژه هائی مانند احياء خاک و صرفه جوئی در آب،  اداره کارخانجات کوچک و معادن و در مقاطع کليدی کمک کردن به تيمهای توليدی ضعيف جهت تسريع  تکامل اقتصاد کلکتیو، ممکن می شود. اين فعاليت ها بزرگتر از حدی هستند که  تيمهای توليدی بتوانند از عهده آنها برآيند. کمون خلق بر پايه نظام مالکيت کلکتیو و محاسبه اقتصادی سه مرتبه اي، سازمان يافته است اما در كليت خود يک واحد لايتجزا و متحد است.  نظام سه مرتبه ای مالکيت کلکتیو به اندازه کافی انعطاف پذير است و برای همين برای روبرو شدن با شرايط بسيار سختی که در کشور موجود است و ضروريات متنوعی که توسط نيروهای مولده در حال رشد بوجود می آيد، بسيار مناسب است. برای همين، اين نظام بسيار مساعد حال رشد سريع بارآوری اجتماعی توليد است.

     در شرايطی که  رشد و سلطه اقتصاد کلکتيو کمون خلق تضمين شده  و بخوبی متحقق شده است، اعضا کمون می توانند (و تشويق می شوند که ) از اوقات اوقات فراغت و تعطيلات استفاده کرده و به پيشبرد توليدات جانبی و محدود خانواری بپردازند. حق خانوارهای کمون به حفظ قطعات کوچک زمين کشاورزی و داشتن توليدات خانواری حاشيه ای از بقايای اقتصاد کوچک خصوصی است. اما در سوسياليسم، اين فعاليتها در حاشيه و تابع  اقتصاد سوسياليستی می باشند كه مبتنی بر مالکيت سوساليستيتمام مردم  و مالکيت سوسياليستی کلکتيوی توده های زحمتكش است. در سوسياليسم که يک دوران گذار است، برای يک دوره، اين شکل از زراعت و توليد حاشيه ای می تواند در زمينه استفاده کامل از نيروی کار روستا و افزايش توليد اجتماعی و بهبود زندگی اعضا کمون و تقويت مقدار و تنوع محصولات در بازارهای مبادله روستائي، مفيد باشد. اما در همان حال، اين گونه بقايای نظام مالکيت خصوصی کوچک مسلما زمينه ای برای توليد سرمايه داری می باشند؛ بنابراين نظارت و رهبری در آنها بايد تقويت شود تا جوانب منفی اين نوع از توليد مهار شود.

     در روستاهای چين، نظام مالکيت کلکتیو (کلکتيو)  کمون خلقي، كه عموما در شکل "مالکيت سه مرتبه ای كه تيم توليد مرتبه ( يا سطح) پايه آن را تشكيل می دهد" است تا مدتهای مديدی بهمين شکل خواهد ماند. اما، با بهبود تدريجی شرايط مختلف (مانند بالاتر رفته درجه مکانيزاسيون کشاوروزي، كمتر شدن شکاف درآمدی ميان تيم های توليد  و بالاتر رفتن آگاهی سوسياليستی اعضای کمون) کمون خلقی روستاهای چين بتدريج از نظام کنونی مالکيت که سطح پايه آن را واحد تيم توليد تشكيل می دهد در آينده به نظام مالکيت مبتنی بر بريگاد و کمون، و سپس گام به گام به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، گذر خواهد کرد. اين فرآيند تکامل فرآيندی طولانی و تدريجی است.

     همانند نظام مالکيت کلکتيوی در کشاورزي، فرآيند گذار در نظام مالکيت کلکتيوی در صنايع دستی از کلکتيوهای کوچک به بزرگ و سپس از کلکتيوهای بزرگ به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک فرآيند تکامل تدريجی و طولانی است.

     تکامل نظام مالکيت کلکتيوی از کوچک به بزرگ، از پائين به بالا، از نظام سوسياليستی مالکيت کلکتیو به نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم،  تماما بر پايه توسعه تدريجی نيروهای مولده و ارتقاء آگاهی سوسياليستی خلق قرار دارد. تلاش برای ايجاد تحول عجولانه در زمانی که شرايط ضروری برای اينکار موجود نيست، اشتباه است. همچنين، هنگامی که شرايط ضروری موجود است، چسبيدن به وضع موجود،  اشتباه است. اين دو گرايش اشتباه، شور و شوق سوسياليستی  توده ها را می خواباند و برای تکامل نيروهای مولده نامساعد است. اين گرايشات حتا ممکن است مانع تکامل نيروهای مولده شوند. در فرآيند تکامل تعاونی پيشرفته کشاورزی به کمون خلق در روستاهای چين، اين دو گرايش موجود بودند. پيدايش کمون خلق نتيجه طبيعی تکامل اقتصادی و سياسی در چين است و کاملا با پديده قوانين عينی در تطابق است. اما دارودسته رويزيونيستی ليوشائوچی و لين پيائو به تشکيل کمون خلق حمله کرده و آنرا "زودرس و هرج و مرج بزرگ" خواندند. هنگامی که موج قدرتمند کمون خلق بر جريان مخالفی که آنها براه انداخته بودند غلبه کرد، آنان خواهان "جهش بسوی کمونيسم" شدند و جريان "کمونی کردن" را براه  انداختند تا در کار کمون خلق خرابکاری کنند.  از حالا به بعد نيز، در جريان تکامل اقتصاد سوسياليستی مبتنی بر مالکيت کلکتيوي، بين دو طبقه، دو راه و دو خط مشی  مبارزه بيرون خواهد زد. اين امری ناگزير است و جای تعجب ندارد.

     اگرچه نظام سوسياليستی مالکيت کلکتيو توسط توده های کارکن، و نظام سوسياليستی مالکيت همگاني، دو شکل از مالکيت سوسياليستی همگانی هستند اما تفاوت های مهمی ميان آنها موجود است. ابزار توليد اقتصاد کلکتيوی جزو دارائی همگانی توده های کارکن تمام کشور نيستند بلکه دارائی توده های کارکن در اين يا آن واحد اقتصاد کلکتيوی هستند. بنابراين، نيروی انسانی و مواد خام و منابع مالی را نمی توان بدون ما به ازا،  ميان بخشهای دولتی و کلکتيو اقتصاد نقل و انتقال داد؛ نمی توان اينها را بدون ما به ازا، ميان واحدهای مختلف اقتصاد کلکتيو نقل و انتقال داد.

     مالکيت سوسياليستی کلکتيوی توسط توده های کارکن، يک شکل از مالکيت سوسياليستی است که درجه پائينی از مالکيت همگانی و درجه بالاتری از علائم جامعه کهن را در بر دارد. در درون هر واحد از اقتصاد کلکتيوي، ميان توده های کارکن در آن واحد، در زمينه مالکيت بر ابزار توليد، برابری موجود است (زمين، ابزار و غيره دارائی کلکتیو  تمام افراد آن واحد است). اما  ميان واحدهای گوناگون اقتصاد کلکتيو، در رابطه با مالکيت بر ابزار توليد نابرابری موجود است. در ميان بريگادهای گوناگون کمون خلق، نه تنها در زمينه مقدار زمين دارائی هر يک  تفاوت موجود است بلکه حتا زمانی که تفاوتی در مقدار زمين و مقدار کاری که می کنند موجود نيست، بخاطر تفاوت در حاصلخيزی  و موقعيت جغرافيائی زمينها، اختلاف درآمد بوجود می آيد. بنابراين، ميان کمون های مختلف، ميان بريگادهای مختلف هر کمون، ميان تيم های کاری هر بريگاد، در زمينه پوان های کاری تفاوت خواهد بود. (زيرنويس: هر يک از اعضا کلکتيو طبق پوان های کاری درآمد دريافت می کردند. اين مسئله بطور مفصل در فصل 11 بحث شده است.) اين مقوله ها نشان می دهند که در چارچوب مالکيت کلکتيو، حق بورژوائی هنوز کاملا از بين نرفته است و اينکه مسئله تحکيم و تعالی نظام سوسياليستی مالکيت کلکتيو کماکان يک وظيفه عظيم و سخت است.

 

نظام سوسياليستی مالکيت همگانی از طريق مبارزه تحکيم يافته و تکامل می يابد

 

درسهای جدی احياء سرمايه داری در شوروی

 

از زمانيکه دار و دسته خائن خروشچف – برژنف ديکتاتوری بورژوازی را در شوروی احياء کردند، نظام سوسياليستی مالکيت همگانی که تحت ديکتاتوری پرولتاری برقرار شده بود،  بطور کامل تبديل به يک نظام مالکيت جديد که تحت کنترل بورژوازی بوروکراتيک انحصاری است، شده است. اين يک درس جدی است.

     مارکسيسم به ما می آموزد که خصلت نظام مالکيت بر ابزار توليد نهايتا وابسته به اين است که کدامين گروه اجتماعی مالک ابزار توليد است و به کدامين گروه های اجتماعی خدمت می کند. اين، يعنی چه؟ مارکس در کتاب کاپيتال از ارسطو نقل می کند که، « ارباب، با خريدن برده ارباب نمی شود، بلکه با بکار گرفتن برده ارباب می شود.» سپس مارکس ادامه داده و می نويسد، «سرمايه دار بخاطر داشتن سرمايه که به او قدرت خريد نيروی کار می دهد سرمايه دار نمی شود بلکه با بکار گرفتن کارگر، کارگر مزدي، در فرايند توليد، سرمايه دار می شود.» (13)

     امروزه با نگاهی به اينکه پرولتاريای شوروی و زحمتكشان آنجا چگونه "در فرآيند توليد بکار گرفته می شوند" می توانيم به ماهيت رويزيونيسم شوروی پی ببريم. اين رويزيونيستها (يعنی برژنف و شرکاء) با نقاب مالکيت همگانی سوسياليستی ابزار توليد مردم شوروی را غصب کرده و تحت کنترل خود گرفته اند و اين ابزار توليد را به خدمت منافع بورژوازی بوروکرات انحصاری در آورده اند.

     رويزيونيستهای شوروی در سند مربوط به "قوانين و مقررات اداری بنگاه های توليدی سوسياليستی تحت مديريت دولت" ، تصريح می کنند که، " مدير (يا اداره کنند و گرداننده) در همکاری با پرسنل مسئول که بر طبق تقسيم وظايفشان تعيين شده اند، صاحب اختيار توليد و مديريت خواهد بود."   مدير بنگاه  صاحب اختيار است که در مورد سطح ساختار بنگاه و پرسنل؛ استخدام يا اخراج؛ پاداشها و مجازات ها؛ تعيين سطح دستمزدها و اضافه دستمزدها؛ اجاره يا کرايه دادن ابزار توليد بنگاه، تصميم بگيرد و يا اينکه "صندوق محرک اقتصادي" را که طبق قوانين رهبری رويزيونيست شوروی برای اختصاص يافتن به خود بنگاه کنار گذاشته شده است، به تصاحب در آورد. رويزيونيستها در سند، "قوانين مربوط به مزارع کلکتيو نمونه" تصريح می کنند که مدير مزرعه کلکتيو در زمينه های زير صاحب اختيار تام است: اجاره دادن، کرايه دادن يا انتقال زمين تحت مالکيت دولت؛ تعيين نسبت خزانه مزرعه يا حتا خريد و فروش آزادانه ابزار توليد مثل ماشين آلات کشاورزي؛ تصميم گيری در مورد تعيين اجرت و پاداش اعضای مزرعه، استخدام افراد فصلی غير از کارکنان اصلی مزرعه؛ و غيره. اين "مديران" يا "روسای مزارع" از اين يا آن قدرت و اختيار برخوردارند. توده های زحمتکش از چه قدرتی برخوردارند؟ هيچ. حق مالکيتشان بر ابزار توليد تماما توسط بورژوازی بوروکرات انحصاری غصب شده است. بورژوازی بوروکراتيک انحصاری توده های کارکن شوروی را به سطح کارگران مزدی "فرآيند توليد" تنزل داده است. بنا به گفته مجلات رويزيونيستی شوروي، دستمزد ماهانه قطعه کاری يک تراشکار دربنگاههای دولتی اتحاد شوروی در حد 50 تا 60 روبل است. دستمزدهای سطح متوسط 70 تا 80 روبل است. اما آنچه مديران، اداره کنندگان کارخانه و ساير عناصر بورژوازی بصورت حقوق، اضافه دستمزد، کمک هزينه و ساير اشکال "قانوني" حاصل می کنند بيش از ده برابر و حتا چند ده برابر دستمزد يک کارگر است. در آمد خالص ماهانه يک کارگر معمولی مزرعه کمتر از 60 روبل است. اما درآمد ماهانه رئيس مزرعه عموما در حدود 300 روبل است و بعضی های آنها به 1000 روبل می رسد. يک کارگر قديمی شوروی با بيش از 30 سال سابقه کار گفت، "ما ميليونرهای زيادی اينجا داريم". "تفاوت آنها با ما نه تنها در سطح زندگی بلکه در زبان نيز هست." مدير يک تراست ساختمانی وابسته به وزارت کشاورزی در شوروی رويزيونيستی هذيان گويان چنين گفت، "تراست خانه منست. من اربابم. هر چه مايل باشم انجام ميدهم." نوع درخت تعيين کننده نوع گل است و نوع طبقه تعيين کننده طرز سخن گفتن است. بورژوازی بوروکراتيک انحصاری اربابان توليد شده اند؛ آنها همچون سرمايه داران "هر آنچه که بخواهند انجام می دهند". از سوی ديگر توده های وسيع زحمتکش به سطح کارگران مزدی فرآيند توليد تنزل يافته اند؛ آنها برده شده اند، استثمار می شوند و رنج می کشند.

     اين واقعيت که نظام سوسياليستی مالکيت همگانی در اتحاد شوروی بطور کامل مضمحل شده است، واقعيتی تکان دهنده است. اين تجربه تکان دهنده نشان می دهد که پس از اينکه نظام سوسياليستی همگانی برقرار می شود هنوز مسئله مالکيت کاملا حل نشده است. مضافا، نظام مالکيت خودبخود تحکيم نشده و عاليتر نمی شود و برای اين کار يک دوره مبارزه طولانی لازم است.

     نظام مالکيت، مربوط به اشياء (ابزار و کارخانه و زمين و غيره ) نيست بلکه يک رابطه اجتماعی ميان انسان هاست که وابسته به موقعيت اين اشياء است. برقراری نظام سوسياليستی مالکيت همگانی  از يک طرف به معنای آن است که توده های کارکن زنجير مالکيت خصوصی را شکسته اند و در راه تبديل شدن به اربابان ابزار توليد جامعه قدم گذاشته اند. به معنای آن است که رابطه ميان پرولتاريا و توده های کارکن با تمام طبقات استثمارگر بالعکس شده است: تبديل به رابطه ای شده است که در آن طبقات استثمار شونده ی سابق، بر طبقات استثمارگر حکومت می کنند و تمام اعضای اين طبقه را تغيير می دهند. اما از طرف ديگر، بايد اين مسئله را برسميت شناخت که در نظام مالکيت سوسياليستي، حق بورژوائی کاملا لغو نشده است. مضافا، ما بايد اين واقعيت را ببينيم که هر دو نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم و مالکيت کلکتیو،  در بر گيرنده مسئله رهبری می باشند؛ يعنی اين مسئله که رهبری دست کيست، تعيين می کند که کدامين طبقه در واقعيت و نه در اسم، دارنده مالکيت است. در اين روابط اجتماعي، پرولتاريا و توده های کارکن ميخواهند ثمرات خلع يد از طبقات استثمارگر را تحکيم کنند و حاکميت خود را بر طبقات استثمارگر تقويت کنند و اعضای اين طبقات را تغيير دهند، و ازطريق فرآيند محدود کردن حقوق بورژوائی که هنوز کاملا در نظام مالكيت سوسياليستی لغو نشده است و محو تدريجی سنتها و جای پاهای جامعه کهنه، دائما نظام مالکيت سوسياليستی را تعالی ببخشد. در زمينه روابط اجتماعي، بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر در مقابل متحول شدن و تغييريافتن مقاومت می کنند. آنها تلاش می کنند سنت ها و جاپاهای جامعه کهن را که هنوز در درون نظام مالکيت سوسياليستی موجود است استفاده کنند و تلاش می کنند حقوق بورژوائی را که هنوز کاملا لغو نشده اند گسترش دهند و آنهائی را که لغو شده اند، احياء کنند. آنها از طريق اين راه ها، موجب فرسودگی و خراب شدن نظام سوسياليستی مالکيت همگانی شده و بالاخره آن را کاملا به يک نظام مالکيت خصوصی سرمايه داری تبديل می کنند.

     تضادها و مبارزه های ميان پرولتاريا و بورژوازی در زمينه مالکيت در جبهات مختلف بروز می يابد. اما عمدتا در مبارزه برای گرفتن رهبری آن بخش اقتصاد که متکی بر مالکيت سوسياليستی همگانی است، فشرده می شود. هر کسی رهبری را کسب کند عملا تبديل به ارباب روابط مالکيت می شود. وقتی که رهبری به دست بورژوازی و يا عواملش بيفتد، نظام مالکيت سوسياليستی همگانی را نمی توان تحکيم کرد يا بهبود بخشيد. بالعکس، بدون شک شروع به انحطاط می کند. دقيقا از آنجهت که مشتی از افراد صاحب قدرت در اتحاد شوروی که راه سرمايه داری را برگزيده بودند رهبری يک اقتصاد متکی بر نظام مالکيت سوسياليستی همگانی را گرفتند اين نظام تبديل به نظام مالکيت بورژوازی بوروکرات انحصاری شده است. در نتيجه، پرولتاريا و توده های کارکن شوروی از اربابان يک نظام مالکيت سوسياليستی همگانی تبديل به برده های يک نظام مالکيت بورژوازی بوروکرات انحصاری شده اند. از زمانی که دار و دسته مرتد خروشچف – برژنف قدرت عالی حزب و دولت را در اتحاد شوروی غصب کردند، سرمايه داری بطور کامل احياء شده است.

 

مبارزه برای تحکيم و تکامل مالکيت سوسياليستی همگانی

 

حتا پس از برقراری مالکيت سوسياليستی همگاني، نمی توان گفت که مسئله مالکيت کاملا حل شده است. هنوز دو امکان موجود است: پيشروی بسوی کمونيسم يا بازگشت به سرمايه داري. پرولتاريا و توده های کارکن با اين وظيفه تاريخی مواجهند که دائما برای تحکيم و تکامل نظام سوسياليستی مالکيت همگانی مبارزه کنند.

     برای تحکيم و تکامل نظام سوسياليستی مالکيت همگانی لازم است که اول از همه تضمين شود که رهبری اقتصاد سوسياليستی در دست مارکسيستهای اصيل و توده های وسيع است. در تجزيه و تحليل از مسئله مالکيت، مانند هر مسئله ديگر ضرروی است که نه فقط شکل بلکه محتوای واقعی آن را نيز بررسی کنيم. بايد ببنيم: ابزار توليد بنگاه در واقع متعلق به کيست؟ چه کسی در واقع آن را کنترل می کند؟ اين ابزار توليد در واقع به منافع کی خدمت می کند؟ اين امر در اين سوال كه چه طبقه ای قدرت رهبری را در بنگاه در دست دارد، فشرده و منعکس می شود.

     نظام سوسياليستی مالکيت همگانی نشان می دهد که پرولتاريا و توده های کارکن اربابان ابزار توليدند. اما چگونه می توانيم تعيين کنيم که آيا پرولتاريا و توده های کارکن در واقعيت اربابان ابزار توليدند؟ اين مسئله وابسته به نقش آنها در فرآيند توليد است. در جامعه سوسياليستي، کارگران به مثابه اربابان توليد در فرآيند توليد شرکت می کنند. آنها از طريق کار آگاهانه برای جامعه ثروت توليد می کنند. سوال پيش می آيد، چه کسی اين توليد را سازمان می دهد؟ در نهايت سازمان دهندگان توليد بايد خود کارگران باشند و طبعا اين به معنای آن نيستکه تمام کارگران بطور مستقيم توليد را سازمان می دهند و مديريت می کنند. توده های وسيع کارگران از طريق دولت و کلکتيو نمايندگان خود را تعيين می کنند يا نمايندگانی را برای سازمان دادن توليد انتخاب می کنند. اما در اينجا مشکلی سر بلند می کند: اگر توده های وسيع کارگران قدرت سازماندهی توليد را به نمايندگانشان اعطاء کنند، آيا اين نمايندگان می توانند منافع پرولتاريا و توده های کارکن را در سازماندهی توليد نمايندگی کنند؟ پس از اينکه کارگر قدرت خود را در زمينه سازماندهی توليد به نماينده ای می سپارد، آيا قدرتی برای کارگر منفرد می ماند؟ اين مشکل نيز مربوط است به مشکل بزرگتر که کدام طبقه در واقع صاحب ابزار توليد است؛ و آيا نظام مالکيت همگانی ابزار توليد دارد به پيش می رود يا به عقب. در شوروی امروزي، آنهائی که توليد را رهبری کرده و سازمان می دهند، بهيچوجه منافع پرولتاريا و توده های کارکن را نمايندگی نمی کنند؛ بلکه منافع بورژوازی بوروکرات انحصاری را نمايندگی می کنند. سرمايه داری دولتی انحصاری تبديل به پايه اقتصادی جامعه شوروی شده است. اين يک سير قهقرائی تاريخی بزرگ است.

      در چين تحت ديكتاتوری پرولتاريا نيز مبارزه ميان دو طبقه بر سر رهبری اقتصاد سوسياليستی بسيار حاد است. صدر مائو در اولين جلسه پلآنوم نهمين كميته مركزی حزب خاطرنشان كرد كه: ”ظاهرا انجام انقلاب فرهنگی اجتناب ناپذير بود زيرا پايه ما خيلی مستحكم نبود. طبق مشاهدات من متاسفانه در اكثريت بزرگی از كارخانه ها (منظورم همه كارخانه ها يا اكثريت مطلق نيست) رهبری در  درست ماركسيستهای واقعی و توده های كارگران نبود. نمی گويم در رهبری كارخانه آدمهای خوب موجود نبود. موجود بود. در ميان دبيران و معاون دبيران و اعضای كميته های حزبی و در ميان دبيران شعبه های حزبی آدمهای خوبی موجود بود. اما آنها به دنباله روی از خط ليوشائوچی پرداختند و فقط از انگيزه های مادی استفاده می كردند و سود را در فرماندهی قرار می دادند و بجای اشاعه سياستهای پرولتری دست خوش و غيره می دادند. “ ”اما آدمهای واقعا بدی در كارخانه ها موجود است.“ ”اين نشان می دهد كه انقلاب هنوز تمام نشده است.“ (14) وقتی كه رهبری اقتصاد سوسياليستی در دست ماركسيستهای واقعی است آنها می توانند منافع كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير و تمام توده های زحمتكش را در زمينه تصاحب و سلطه بر ابزار توليد، در زمينه محدود كردن آن حقوق بورژوائی در حيطه مالكيت كه هنوز كاملا ملغی نشده اند، نمايندگی كنند و مالكيت سوسياليستی همگانی را تحكيم كرده و تكامل دهند. اگر  رهبری اقتصاد سوسياليستی توسط آنهائی كه راه سرمايه داری را در پيش گرفته اند غصب شود، آنها وظيفه خدمت به خلق را كه از سوی حزب و  دولت به آنها داده شده است تبديل به امتيازی برای خدمت به خود و منافع خود می كنند. آنها از سنتها و ميراث جامعه كهن كه هنوز در اقتصاد سوسياليستی موجود است استفاده خواهند كرد تا آن رشته حقوق بورژوائی را كه در نظام مالكيت لغو شده است دوباره احياء كنند و نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را خراب كنند. ”درسهای تاريخ را هرگز نبايد فراموش كرد.“ كنگره دهم حزب تجربه غنی و درسهای تاريخ را جمعبندی كرد و با روشنی اعلام كرد كه: ”ما بايد رهبری سازمان های  رده اول را تقويت كنيم تا تضمين كنيم كه رهبری واقعا در دست ماركسيستها و كارگران و دهقانان فقير و ميانه ی فقير و زحمتكشان است. و اينكه وظيفه تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا در تمام سازمان های رده اول متحقق شده است.“ (15) اين كار برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی اهميت تعيين كننده دارد.

     برای تضمين اينكه بنگاه های اقتصاد دولتی و اقتصاد كلكتيو در دست ماركسيستهای واقعي، پرولتاريا و توده های زحمتكش باشد پرولتاريا و توده های زحمتكش بايد درگير مبارزه مصممانه با مرتدين، عوامل مخفي، و روهروان سرمايه داری كه رهبری را غصب كرده اند بشوند و رهبری را دوباره بدست آوردند. چنين مبارزه ای با انجام يك انقلاب فرهنگی بزرگ حل نمی شود. بورژوازی در تلاشهای مذبوحانه اش برای احياء سرمايه داری از هيچ كاری برای غصب رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو  فرو گذار نخواهد كرد. در همان حال، نمايندگان (كادرهای سطوح مختلف) پرولتاريا و توده های زحمتكش كه رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو را در دست دارند بايد بيش از اين جهان بينی خود را متحول كنند و سخت تلاش كنند كه ماركسيست شوند تا بتوانند واقعا منافع پرولتاريا و توده های زحمتكش را نمايندگی كنند. اگر آنها در اين جهت كوشش سخت نكنند ممكنست در جريان سازمان دادن توليد تحت تاثير نفوذ جهان بينی بورژوازی در خلاف جهت منافع پرولتاريا و توده های زحمتكش عمل كنند.  برخی افراد هستند كه در سازماندهی و مديريت اقتصاد سوسياليستی علاقمندند از انگيزه های مادي، سود، و آئين نامه های انظباطی محدود كننده ‏استفاده كنند. به عبارت ديگر رويكرد اينان به زحمتكشان اين نيست كه زحمتكشان اربابان بنگاه های توليدی سوسياليستی می باشند. اين گرايش ناگزير نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را تضعيف و متوقف می كند. اگر به اين گرايشات اجازه رشد داده شود نظام سوسياليستی مالكيت همگانی به انحطاط می رود. در جريان انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائی توده های وسيع و كادرها اين گرايش را نقد و افشاء كردند. اما تمام چيزهائی كه قبلا نقد و طرد شده اند می توانند تحت شرايط معينی دوباره سربلند كنند. در اوايل سال 1974 برخی از كارگران در ”دفتر امور تخليه و بارگيری منطقه بندر شانگهاي“ يك روزنامه بزرگ ديواری نوشته و نصب كردند. عنوان اين روزنامه ديواری چنين بود: ”اربابان بارانداز باشيد ؛ نه برده بار“.  اين روزنامه بزرگ ديواری نوشت: ” نگاه رهبری به كارگران اينطور نيست كه كارگران اربابان باراندازند. بلكه با آنان بعنوان برده های بار رفتار می كند. اين انعكاس خط رويزيونيستی در اداره يك بنگاه اقتصادی است.“ اين كلمات درست به قلب مسئله می زند و نشان می دهد كه تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی به چه معناست؛ اين كلمات از ارزش عملی جهانشمول برخوردارند.

   برای اينكه رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو واقعا در دست ماركسيستهای اصيل باشد، همچنين بايد در دست كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير، و ديگر توده های  زحمتكش باشد. اين دو جنبه لاينفك می باشند. از آنجا كه توده های زحمتكش اربابان اقتصاد سوسياليستی هستند، حتا پس از اينكه رهبری به چند نفر نماينده تفويض می شود ‏‌حق دخالتگری دارند. رويزيونيستهای شوروی ”نظام مديريت تك نفره“ را نهادينه كرده اند. طبق اين نظام، توده های زحمتكش پس از تفويض رهبری به نمايندگان، ديگر حق دخالت در سازماندهی و اداره اقتصاد ندارند. واقعيات ثابت كرده است اين ماده بيهوش كننده ای است كه بورژوازی و عواملش به قصد غصب رهبری پخش می كنند. انگلس در يكی از نوشته هايش می گويد: ”مديريت تك نفری صنعت‏ بناگزير به مالكيت خصوصی می انجامد.“ (16) اگر در چارچوب مالكيت سوسياليستي، رهبری بنگاه های اقتصادی در دست كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير، و ديگر زحمتكشان نباشد نظام رويزيونيستی ”مديريت تك نفره“ غلبه می يابد. در نظام رويزيونيستی ”مديريت تك نفره“ در عمل توده های زحمتكش از ابزار توليد جدا شده اند. آنها صرفا دستوراتی را از ”رئيس“ بنگاه دريافت می كنند. در صورت غلبه چنين نظامی توده های زحمتكش ديگر حق سوال در مورد اينكه آيا يك فرآيند توليدی معين به منافع پرولتاريا و زحمتكشان خدمت می كند يا نه را نخواهند داشت. به اين ترتيب، بنگاه های سوسياليستی بتدريج به درون چاه سرمايه داری خواهند لغزيد. اما وقتی كه رهبری بنگاه واقعا در دست ماركسيستهای اصيل، كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير و ديگر توده های زحمتكش باشد موقعيت توده های زحمتكش بعنوان اربابان بنگاه مطمئنا تضمين خواهد شد. آنان بعنوان اربابان فعاليت و خلاقيت سوسياليستی به ميدان خواهند آمد. اگر عده ای عناصر بد رهبری بنگاه را غصب كنند توده های زحمتكش تحت رهبری حزب می توانند قدرت را از آنان پس بگيرند. در پراتيك انقلاب سوسياليستی در چين اين مسئله بيش از چند بار به اثبات رسيده است؛ بخصوص در انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائي. بازهم به اثبات خواهد رسيد.

     محك اصلی در تعيين اينكه چه كسانی رهبری اقتصاد سوسياليستی را در دست دارند، خطی است كه توسط دپارتمان های يك بنگاه كه مسئول عمليات توليد يا مديريت اقتصادی است پيش برده می شود. خط رويزيونيستی هميشه عليه منافع پرولتاريا و مردم زحمتكش حركت می كند. انگيزه های مادی و سود و آئين نامه های محدود كننده را تقويت می كند. از سوی ديگر، ماركسيستها طبق اصول سوسياليستی هميشه بر اين اصل كه انقلاب توليد را هدايت می كند و مديريت عمليات توليدی بايد با اتكا بر توده ها به مثابه اربابان جامعه تقويت شود اصرار می كنند. بنابراين، ضامن نهائی در تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی عبارتست از عمل كردن به خط ماركسيستی و انتقاد و طرد خط رويزيونيستي.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی لازم است كه تحت ديكتاتوری پرولتاريا حق بورژوائی محدود شود. در جامعه سوسياليستي، حق بورژوا ئی در حيطه مالكيت كاملا لغو نشده است. در زمينه برخورد به حقوق بورژوائی كه هنوز در جامعه سوسياليستی موجود است لازم است يك را به دو تقسيم كنيم. يعنی اينكه از يك طرف نقش تاريخی آنها را ببينيم و اجازه دهيم كه وجود داشته باشند؛ اما همچنين لازم است آنها را محدود كنيم و اجازه ندهيم كه بسط و رشد يابند. اگر اين حقوق بورژوائی تحت ديكتاتوری پرولتاريا محدود نشوند بلكه بسط يابند در نهايت باعث تغيير ماهيت نظام مالكيت بنگاه های سوسياليستی شده و اين بنگاه ها را به بنگاه های سرمايه داری تبديل می كنند.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی همچنين لازم است سياست های مختلف حزب به عمل درآيند. برای مثال، لازم است روابط ميان مركز و مناطق درست برقرار شود تا در اقتصاد سوسياليستی تحت نظام مالكيتتمام مردم، دو نوع ابتكار عمل اجازه بروز بيابند. لازم است روابط ميان دولت و بنگاه توليدی درست برقرار شود تا بنگاه تحت رهبری همگون دولت، بطور كامل ابتكار عمل در عمليات توليدی و مديريت را  در دست داشته باشد. همچنين لازم است كه در اقتصاد كلكتيوی كمون های خلق در روستاها، نظام پايه ای مالكيت درست اجرا شود؛ اين نظام پايه ای در حال حاضر به شكل مالكيت ”سه مرتبه ای كه تيم توليدی در مرتبه پايه قرار دارد“ می باشد؛ اين سياست بايد درست اجرا شود تا فعاليت و خلاقيت سوسياليستی اقتصاد كلكتيو در سه سطح كمون، بريگاد و تيم توليدی شكوفا شود. در عين تائيد وجود نابرابری ميان بريگادها و ميان تيم ها و ميان كمون ها ما بايد تلاش كنيم شرايط مساعدی خلق كنيم يعنی بايد اين تفاوت ها را كم كنيم تا راه سوسياليسم را طی كنيم و به وفور همگانی برسيم.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگاني، آموزش سوسياليستی بايد تقويت شود. مالكيت همگانی سوسياليستی بر اساس محو مالكيت خصوصی ساخته می شود. اما ”بقايای افكار كهنه كه انعكاس نظام كهنه است تا مدت طولانی در مغز انسانها باقی می ماند و بسادگی از بين نمی رود.“ (17) اين بقايای ايدئولوژی كهنه، كه بر پايه نظام مالكيت خصوصی كهنه توليد شده است، و شامل ايدئولوژی حق بورژوائی می باشد در عرصه های بسيار تظاهر می يابد و در تضاد با نظام سوسياليستی مالكيت همگانی می باشد. فقط با تقويت آموزش در زمينه خط ايدئولوژيك و سياسي؛ با ارتقا آگاهی سياسی كادرها و توده های وسيع و با محكم برقرار كردن جهان بينی پرولتری می توان بطرز موثر نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را تحكيم كرد و تعالی بخشيد.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی لازم است فعالانه نيروهای مولده اجتماعی را رشد دهيم. نظام سوسياليستی مالكيت همگانی شرايط مساعدی را برای رشد نيروهای مولده اجتماعی می آفريند؛ در عين حال رشد نيروهای مولده اجتماعی بايد يك اساس و پايه مادی برای استحكام و تكامل بيشتر نظام سوسياليستی مالكيت همگانی فراهم كند.  تسريع صنعتی كردن سوسياليستی اقتصاد سوسياليستی دولتی را تقويت می كند. تسريع مكانيزاسيون كشاورزی و رشد مستمر نيروهای مولده كشاورزی اقتصاد كلكتيو را تقويت ميكند و بدين ترتيب پايه ای برای استحكام و تكامل بيشتر مالكيت كلكتيو فراهم می كند. در نتيجه اجرای پيگيرانه سياست ”انقلاب را درك كنيد؛ توليد را بالا بريد!“ و رشد اقتصاد سوسياليستی  را با نتايج عظيم تر، سريع تر، بهتر، و اقتصادی تر پيش ببريد! شرايط مهمی برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی می باشند.

     فرآيند تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی يك فرآيند طولانی مبارزه بين دو طبقه، دو راه و دو خط است. اين يك مبارزه طولانی مدت است. وظايف عظيمی مقابل روی ماست و بايد با تمام قوا بجنگيم!

-----------------

توضیح مترجم:

مردم کارکن: laboring people

 واژه ای است که به کارگران و بقیه زحمتکشان جامعه مانند روستائیانی که بر مبنای مالکیت کلکتیو (جمعی) کار می کنند، اطلاق می شود. این واژه را به صورت "زحمتکشان" یا "خلق کارکن" یا "توده های کارکن" نیز می توان ترجمه کرد.

معادل های دیگر در این فصل عبارتند از:

مالکیت همگانی public ownership

نظام مالکیت تمام مردمsystem of ownership by the whole people

نظام مالکیت کلکتیو (جمعی)  system of collective ownership

 

ملاحظات:

1-                 مقاله آنتی دورينك - انگلس – نسخه انگليسی ص 205

2-                 نقد برنامه گوتا – ماركس ص 9

3-                 مانيفست حزب كمونيست – ماركس و انگلس (انتشارات زبانهای خارجی پكن – 1973) ص 59- از اين به بعد از اين اثر با عنوان مانيفست كمونيست ياد خواهيم كرد.

4-                 اوضاع كنونی و وظايف ما – مائو – جلد 4- نسخه انگليسی صفحه 167

5-                 گزارش دومين پلنوم هفتمين كميته مركزی حزب كمونيست چين – مائو – جلد 4 – نسخه انگليسی ص 367

6-                 چپ روی كودكانه و ذهنيت خرده بور‌ژوائی – لنين- ك آ جلد 27 ص 343

7-                 گزارش سياسی كميته مركزی حزب كمونيست روسيه (بلشويك) – لنين-27 مارس 1922- ك آ جلد 33 ص 278

8-                 در باره ديكتاتوری دموكراتيك خلق – مائو جلد 4- 419

9-                 كمونيسم چپ روانه؛ بيماری كودكی (انتشارات زبانهای خارجی پكن – 1965) ص 6

10- مسئله دهقانی در آلمان و فرانسه – انگلس- آ م م ا جلد 3- ص 470

11- متشكل شويد – مائو – جلد 3 نسخه انگليسی ص 157

12- در باره تعاونی كشاورزی – مائو جلد 5

13- كاپيتال – ماركس- جلد 3 نسخه انگليسی 384-385

14- مائو نقل شده در مقاله ”اعمال همه جانبه ديكتاتوری پرولتاريا“ نوشته چن چان چيائو – نقل شده در كتاب ”مائو پنجمی بود“ از ريموند لوتا ص 213

15- اسناد كنگره دهم حزب كمونيست چين – به انگليسی ص 35

16- اصول كمونيسم – انگلس- آثار منتخب جلد 1- ص88

17- نقل قول از مائو در كتاب سرخ نسخه انگليسی ص 33