نيمی از آسمان

 

درباره رهائی زنان در چين

 

فهرست مطالب

پيشگفتار مترجم فارسي    1

پيش درآمد بقلم "هان سويين" *  3

يادداشت مترجمان انگليسي    3

مقدمه نويسنده  4

مقدمه نويسنده بر ترجمه انگليسي    4

دلايل پنجگانه  4

فصل اول   5

كار در حال دگرگون ساختن زنان است، زنان در حال دگرگون ساختن كار هستند  5

مقدمه  5

1- طريق صنعتي شدن چين و رهايي زنان  6

2  -اجتماعي شدن روستاهاي چين و رهايي زنان  10

فصل دوم  12

اجتماعي كردن خانه داري   12

مقدمه  12

3- اول كلكتيويزاسيون، بعداً مكانيزاسيون  14

4- نمونه "تاچين" 16

5 - كنار زدن هاله اسرارآميز توليد خانگي    18

فصل سوم  20

اجتماعي كردن عملكرد مادري   20

6  - دوران شيرخوارگي و خردسالي    21

7 – بچه ها آدم هستند  24

8 - بزرگ كردن و آموزش فرزندان: قلمرو جامعه يا قلمرو دولت   30

فصل چهارم  32

خانواده در چين بسوي يك جمع گرايي توده اي   32

مقدمه  32

9 - يك بررسي تاريخي    32

10 -  زمان استراحت، زمان كار 35

11 - ايده "ملي كردن"و نتايج مرگبار آن براي خانواده  37

فصل پنجم   39

مدخلي بر بحث مسئله جنسي در چين   39

12 - نيازهاي طبيعي و نيازهاي فرهنگي    39

13 - پيدايش يك فرهنگ جنسي نوين در چين   41

14 - ايده نويني از عشق   43

بجاي نتيجه گيري   44

ضميمه: آمار در مورد شركت زنان در ادارات دولتي سال 1971  45

موخره: عليه نقش جاوداني زن(1) 45

 

 

 

پيشگفتار مترجم فارسي

در دنياي بردگي و ستم سرمايه داري، تجسم جامعه اي نوين و مناسباتي متفاوت، الهامبخش است. اما وقتي مي بينيم كه جائي، انسانهاي ديگري، نه تنها آن آرزوها را به واقعيت تبديل كرده اند، بلكه در عمل از تخيلات ما هم فراتر رفته اند، اميد و شادي ما ابعاد ديگري به خود مي گيرد؛ احساس قدرت مي كنيم. چين دوران مائوتسه دون، چنان تصويري را به دنيا ارائه مي داد؛ تصويري شورانگيز از جامعه متفاوتي كه به دنبال يك انقلاب عميق، بدست توده ها و براي توده ها ساخته مي شد. تلاشهائي كه در چين براي ريشه كن كردن ستم هزاران ساله مرد بر زن صورت گرفت، نشان ميداد كه جامعه تا چه اندازه و به چه طريق از مناسبات اسارتبار گذشته، گسست كرده است.

كتاب حاضر شمه اي از آنچه در چين انقلابي، در مسير رهائي زنان مي گذشت را از نگاه "كلودي بوروايل" (يكي از فعالين جنبش زنان فرانسه در سالهاي 1970) تصوير مي كند. اين كتاب بسال 1973 در پاريس منتشر شد؛ سال 1974 ترجمه آلماني و سال 1975 ترجمه انگليسي آن به چاپ رسيد. براي ترجمه فارسي اساسا از نسخه انگليسي استفاده كردم؛ ولي در مورد سوتيترها و برخي نكات مبهم به نسخه فرانسوي رجوع شد.

 

*****

ستم بر زن و مردسالاري "طبيعت بشر" نيست. انباشت ثروت بطور خصوصي همراه با اشكال جديد توليد، در جوامع اشتراكي اوليه به شرايطي پا داد كه بخشي از جامعه كنترل ابزار توليد را بدست گرفت و بر كل زندگي اجتماعي مسلط شد. و در اين بستر، تقسيم كار كمابيش خودبخودي بين زن و مرد به يك مناسبات ستمگرانه بدل شد. ستم بر زن كهنه ترين و ريشه دارترين ستمهاست و عليرغم تمام تغيير و تحولات جامعه طبقاتي، به درجات و اشكال مختلف بوجود خود ادامه داده است. اين ستم يكي از اركان قدرت تمام ساختارهاي اقتصادي و دولتهاي ستمگر است.

موقعيت زنان در هر جامعه، ميزان الحراره وضعيت كلي آن جامعه است. جامعه اي كه زنانش در بند باشند، جامعه اي آزاد نيست. و بهمين ترتيب، جامعه اي كه به آزادي زنان اهميت ميدهد و براي تحقق اين آزادي ميكوشد، جامعه اي است كه در راه رهائي تمامي آحادش از همه انواع ستم و استثمار قدم برميدارد. و چين انقلابي چنين جامعه اي بود.

مائوتسه دون گفت: "تا وقتي حتي يك زن تحت ستم در دنيا وجود داشته باشد، هيچكس واقعا آزاد نشده است." انقلابيون چيني، بعد از كسب قدرت، در پرداختن به مسئله زن درنگ نكرده و از همان ابتدا تدابيري براي سرنگوني مردسالاري اتخاذ كردند: در ادامه سياستي كه در دوران جنگ آزاديبخش پايه گذاري شده بود، به تقسيم زمين ـ نه بر مبناي خانواده كه بر مبناي فرد ـ پرداختند و بدين طريق زنان نيز صاحب زمين شدند؛ قانون جديد ازدواج قدم مهمي بود براي لغو ازدواج هاي اجباري و به رسميت شناختن حقوق زنان در عرصه هاي مختلف اجتماعي؛ فحشاء در مدت بسيار كوتاهي برچيده شد.... و اين تغييرات همگي با بسيج وسيع مردم عملي شد؛ بطوري كه توده ها خود به تغيير زندگي خويش دست يازند و با ابتكاراتشان در ايجاد مناسبات و اشكال نوين ساختار اجتماعي نقش فعال بازي كنند. در چين انقلابي، قدرت در دست توده ها بود.

در اين كتاب، جنبه هاي مختلف شركت زنان در انقلاب، و بخصوص اشكال سازماندهي مشخصي كه در جهت برداشتن بار هزاران ساله خانه داري و بچه داري از دوش زنان صورت گرفت، مشاهده و بررسي شده است. فصل اول كتاب، شركت زنان در توليد را بررسي كرده و نشان ميدهد چگونه زنان در اين پروسه و براي اينكه بتوانند فعالانه تر در توليد و انقلاب شركت كنند، موانعي كه خانه و خانواده و بچه داري ايجاد مي كرد را كنار زدند. ساير فصول كتاب، تجربه چين در اجتماعي كردن خانه داري، رابطه با فرزندان، برخورد به خانواده و مسائل جنسي را بررسي مي كند.

تغييرات عظيمي كه در مدتي كوتاه جامعه بغايت عقب مانده و نيمه فئودالي چين را دگرگون كرده بود، حتي براي كساني كه در جوامع پيشرفته و صنعتي اروپا زندگي ميكنند، حيرت انگيز است. (البته نبايد از خاطر برد كه انقلابيون چيني بر پايه مطالعه دستاوردهاي انقلابي شوروي سوسياليستي دوران لنين و استالين و جمعبندي از كمبودهاي آن بود كه توانستند به اين تحولات دامن زنند.) از نكات قابل توجه اين كتاب، اينست كه "كلودي بوروايل" برخلاف بسياري ناظران اروپايي، جامعه انقلابي چين را با جامعه فئودالي دوران قبل از انقلاب مقايسه نمي كند؛ بلكه اين مقايسه با جوامع به اصطلاح "آزاد" و پيشرفته غرب و بويژه فرانسه صورت مي گيرد ـ جوامعي كه در آن، هرچند اشكال ستم فئودالي چون ازدواج اجباري و چادر و غيره وجود ندارد، اما كماكان زنان به اشكال مختلف دربندند.

با مطالعه بخشهاي مختلف اين كتاب، با تحولاتي كه چين انقلابي در نقش زنان در جامعه بوجود آورد، آشنا مي شويم و گاهي با ديدن اينكه چه تغييراتي مي تواند صورت گيرد، عمق بيعدالتي و نابرابري و ستمي كه در دنياي كنوني حاكم است برايمان روشنتر مي شود. در عين حال، بايد درك كرد كه اين تحولات نسبي بوده و محدوديتهائي داشته اند. ستم بر زن را نمي توان يكشبه و اراده گرايانه نابود كرد. حتي در جامعه سوسياليستي نابرابريهاي اقتصادي و تمايزات مهم اجتماعي هنوز از بين نرفته و در جامعه، و مشخصا در بين رده هاي بالائي حزب و دولت، مدافعاني دارد كه سرسختانه براي سرنگوني انقلاب مبارزه ميكنند. ايده ها و سنن كهنه و ارتجاعي نه تنها در ميان مردان بلكه در ميان زنان هم عميق و ريشه دار است؛ و اينها همه از موانعي است كه جلوي حركت سريع، بدون افت و خيز و مستقيم الخط بسوي آزادي را ميگيرد.

در اين زمينه، اشاره موخره كتاب به كارزار مبارزه ضد كنفوسيوس (فيلسوف ارتجاعي چيني) حائز اهميت است. اين مبارزه كه در ضديت با ايده هاي ارتجاعي و عقب مانده در تمام زمينه ها، از جمله در مورد نقش زنان بپا شد صرفا يك مبارزه فلسفي نبود. نيروهاي مقتدري بودند كه از ايده هاي ارتجاعي كنفوسيوس آگاهانه دفاع ميكردند. اين نيروها كه انقلابيون آنها را "رهروان سرمايه داري" مي خواندند، بعدا در سال 1976 با يك كودتاي ضدانقلابي بقدرت رسيدند. كارزار انتقاد از كنفوسيوس اين افراد را آماج حمله قرار ميداد. اين كارزار در ادامه و بر زمينه انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي صورت گرفت. زنان در جريان اين انقلاب، بطرزي بيسابقه بصحنه مبارزه شتافتند و در عرصه هاي متعدد نقشي فعال ايفاء كردند. مائوتسه دون با تاكيد بر لزوم انقلابات فرهنگي متعدد در پيشرويهاي جهش وار جامعه سوسياليستي، و اهميت نقش زنان در اين ارتباط چنين گفت: "انقلاب فرهنگي بعدي توسط زنان و براي زنان انجام خواهد گرفت.

"نكته ديگري كه در مطالعه دگرگوني موقعيت زنان در چين بايد مد نظر داشت اينست كه اين امر بدون وجود قدرت سياسي طبقه كارگر امكان نداشت. كسب قدرت توسط پرولتاريا بود كه دروازه ها را بروي دگرگونيهاي حيرت آور در سازمان اجتماعي بشر، منجمله در موقعيت زنان، باز كرد. همانطور كه كلودي بوروايل در بخش نتيجه گيري خاطر نشان مي كند، تغيير ريشه اي وضعيت زنان و رهائي آنان از ستم جنسي، نه فقط در جوامع عقب مانده اي نظير چين بلكه در جوامع پيشرفته سرمايه داري امپرياليستي نيز در گرو انجام انقلاب است: انقلابي سوسياليستي كه كل اين بناي اجتماعي استثمارگرانه را زير و رو كند.

در همينجا لازمست اشاره كنم كه اگرچه بين اشكال بورژوا دمكراتيك سازماندهي جامعه و اشكال فئودالي تفاوتهاي چشمگيري موجود است، اما شكل متفاوت سازماندهي اين يا آن عرصه، بخودي خود تعيين كننده و نمودار شرايط كلي و اساسي جامعه نيست. بطور مشخص، بورژوازي اين توانائي را دارد كه در حيطه منافع خود از اشكال متنوع سازماندهي استفاده كند. مثلا، ايجاد مهد كودكها و غذاخوريهاي عمومي و درگير كردن زنان در عرصه هاي مختلف توليدي، از محدوده توانائي هاي بورژوازي خارج نبوده و نيست. كما اينكه جوامع اروپايي از دوران نگارش اين كتاب، تغييرات بسياري كرده اند. نمونه ديگر، شوروي است. از ميانه دهه 05 ميلادي (يعني از زماني كه سرمايه داري در آن كشور احياء شد) تجديد نظر طلبان حاكم اين توانائي را داشتند كه به استفاده از برخي اشكال "سوسياليستي" ادامه دهند. بنابراين "شكل" نهادها، تعيين كننده نيست. مسئله تعيين كننده اينست كه قدرت در دست كدام طبقه است. مثلا، آيا مهد كودكها (نظير كشورهاي سرمايه داري) براي تشديد استثمار و استفاده از نيروي كار ارزانتر زنان تشكيل مي شود يا (نظير چين انقلابي) براي آزاد كردن آنها از قيد بندگي و كمك به شركت كامل آنها در كليه امور جامعه و مهمتر از همه در قدرت سياسي؟در دوران سوسياليسم، اين مسئله كه جامعه نهايتا بسوي كمونيسم راه مي گشايد يا در نيمه راه ايستاده و راه سرمايه داري در پيش مي گيرد كماكان حل نشده است؛ خاك مساعد براي هر دوي اين جهت گيريهاي متضاد وجود دارد. قدرت سياسي پرولتاريا، سرنگون شدن استثمار انسان توسط انسان به عنوان شالوده سازمان اجتماعي، ظهور مناسبات نوين در زيربنا و روبناي جامعه، جوانه هاي دنياي آينده اند. اما تمايزات اساسي اجتماعي بين كار يدي و كار فكري، كارگر و دهقان، زن و مرد، شهر و روستا كه از گذشته باقي مانده اند، زمينه ساز رشد يك طبقه بورژوازي نوين و قدرت گيري مجدد سرمايه داريند. در چنين شرايطي، خط ايدئولوژيك و سياسي حاكم بر رهبري (يعني حزب و دولت)، نقشي تعيين كننده در پيشروي يا عقبگرد جامعه بازي ميكند. تعيين تكليف بر سر دو راه، در روبناي سياسي جامعه انجام مي شود. اين مسئله، اهميت حضور موثر زنان در رهبري سياسي جامعه، در تدوين خط و مشي حزب و دولت را بيش از پيش روشن مي سازد.

كلودي بوروايل در تاكيد بر خصلت متناقض جامعه سوسياليستي موفق است؛ اما گاه اين درك را القاء مي كند كه دولت سوسياليستي در چين عملا دولت مشترك پرولتاريا و بورژوازي بود. بدون شك بورژوازي در آن جامعه وجود داشت. اين طبقه اگرچه بطور رسمي از قدرت سياسي محروم بود، اما بقول مائوتسه دون درست در خود حزب كمونيست لانه كرده بود. نمايندگان سياسي اين طبقه در جناحهاي رويزيونيست كه حامل خط و برنامه احياء سرمايه داري در جامعه بودند، تجسم مي يافتند. اما دولت، دولت ديكتاتوري پرولتاريا بود. پرولتارياي در چين اين قدرت را داشت كه مبارزه بين دو راه را به شكل نسبتا مسالمت آميز هدايت كند.(*)

نقطه تمركز كتاب حاضر، اساسا مطالعه مسائلي است كه بطور "كلاسيك" بعنوان مسئله زنان شناخته شده اند. "كلودي بوروايل" اگرچه به حضور كمي و كيفي زنان در صفوف حزب و دولت و ارتش اشاراتي دارد، اما به نقاط قوت و ضعف چين سوسياليستي در اين زمينه نمي پردازد. بطور مثال درباره نقش زنان در انقلاب فرهنگي كه چيان چين (همسر مائو) يكي از رهبران برجسته آن بود، صحبتي نمي كند.

تحولات انقلابي مداوم در همه اجزاء جامعه چين، بدون اتكاء كامل كمونيستهاي چيني به ابتكارات انقلابي توده ها در تمامي امور، ناممكن بود. همانطور كه در اين كتاب بطور زنده ترسيم شده، توده ها مستقيما به اعمال قدرت مي پرداختند. اما رهبري حزب كمونيست و پشتوانه دولت، براي حفظ و اعمال قدرت توده ها، تعيين كننده بود. بطور كلي، امكان برقراري يك جامعه بدون حزب و دولت و ارتش، در جائي كه هنوز طبقات  وجود دارند و در محاصره يك جهان سرمايه داري متخاصم بسر مي برد، با واقعيت جور در نمي آيد. پيدايش چنين جامعه اي در گرو پيروزي كامل انقلاب جهاني پرولتري و برقراري كمونيسم جهاني است.

 

در اينجا بايد اشاره كنيم كه برداشتهاي "كلودي بوروايل" از جامعه سوسياليستي در زمينه هائي ديگر نظير ماهيت نيروي كار و دستمزدها، با درك مائوتسه دون و كمونيستهاي چيني متفاوت است. در اين مورد ميتوان به كتاب "نقد اقتصاد شوروي" اثر مائو، و بخش سوسياليسم از كتاب آموزشي "اقتصاد سياسي" بقلم گروه نويسندگان شانگهاي رجوع كرد كه بحثهاي عميق و مفصلي در مورد نقش قانون ارزش در جامعه سوسياليستي و موقعيت نيروي كار ارائه مي دهند.

در فصل پنجم كتاب حاضر، نويسنده بدرستي بحث مي كند كه چندهمسري مردانه را نمي توان با چندهمسري زنانه پاسخ داد. "عشق آزاد" پادزهر ستم جنسي بر زنان نيست. او در مقابل، از سياست انقلابيون چيني مبني بر ممنوعيت رابطه جنسي قبل از ازدواج دفاع مي كند. اينكه رابطه اين ممنوعيت با سياست تحكيم خانواده نوين در چين چه بود، و اين چنين ممنوعيتي تا چه حد مي توانست دامنه ستم بر زن را محدود كند و به رفع نابرابري اجتماعي بين زنان و مردان ياري رساند، موضوع بحث است.

تجربه چين پيشروترين تجربه بشر در امر رهائي زنان بود؛ و مي توان گفت كه كتاب حاضر در ارائه اين واقعيت موفق است. اينك بيش از دو دهه است كه چين به كام سرمايه داري فرو رفته است. دستاوردهاي عظيم و ارزشمند ساختمان سوسياليسم در زمينه هاي مختلف منجمله در مسير رهائي زنان نابود شده اند. كشتن نوزادان دختر كه قبل از انقلاب در چين فئودالي رايج بود، دوباره براه افتاده است. نقش و موقعيت اجتماعي زن به قهقرا رفته و فحشاء و تجارت سكس در جريان است. اينها همه گواه اين واقعيت است كه ستم بر زن يكي از ستون هائي است كه سرمايه داري، حاكميت و سلطه خود را بر آن استوار مي كند. در چين نيز احياي سرمايه داري، بناگزير با احياي ستم جنسي همراه بوده است.

در سه دهه اخير، سرمايه داري جهاني بخش فزاينده اي از زنان را به عرصه كار خارج از خانه كشيده و جنبش رهائي زن در سطح جهاني نيز رشد و گسترشي قابل توجه داشته است. اينها همه باعث شده كه زنان نقش بسيار فعالتر و آگاهانه تري در زندگي اجتماعي و سياسي بعهده بگيرند. در اين مسير، درك جنبش بين المللي كمونيستي از مسئله زن و امر رهائي زنان نيز روشنتر و عميقتر شده است. اينك مي توان "نيمي از آسمان" را با نگاهي پيشرفته تر نگريست.

ترجمه فارسي اين كتاب به فعالين جنبش زنان ايران و افغانستان اهداء ميشود. واپسگرايان مذهبي با تكيه به عقب مانده ترين ايده هاي سنتي و فئودالي اين جوامع و با زور تفنگ و قانون، ابتدائي ترين حقوق را از زنان سلب كرده اند. ولي همين وحشيگري ها به شرايطي پا داده كه زنان هر چه بيشتر به ميدان مبارزه كشيده ميشوند؛ و خشمي را در آنان ايجاد كرده كه نيروي قدرتمندي در مبارزه با اين متحجران و حاميانشان و انجام يك انقلاب ريشه اي در جامعه افغانستان و ايران است. اميدوارم كه ترجمه اين كتاب به گسترش افق ديد و مبارزه زنان فارسي زبان خدمت كند.

منير اميريهشت مارس 1999 ـ اسفند 1377

 

(*) براي درك عميقتر مبارزه طبقاتي در چين، مطالعه آثار مائوتسه دون و ديگر رهبران انقلابي چين در زمينه مبارزه دو خط و درسهاي انقلاب فرهنگي، ضروري است. مشخصا رجوع كنيد به مقاله "درباره اعمال همه جانبه ديكتاتوري بر بورژوازي" نوشته چان چون چيائو. وي از اعضاي دفتر سياسي حزب كمونيست چين بود كه در جريان كودتاي بورژوائي سال 1976 همراه با چيان چين و ديگر كمونيستهاي انقلابي چين دستگير شد. سالها بعد، چان چون چيائو و چيان چين  در زندان دن سيائو پين جان باختند.

 

 

 

پيش درآمد بقلم "هان سويين" *

از اينكه پيش درآمدي بر اين كتاب مي نويسم بسيار خوشحالم. بنظر من اين كتابي عالي، فكر شده و ضروريست كه بكار رفع اغتشاشات فكري موجود در ميان بسياري از زنان در دنياي غرب در مورد وضعيت خودشان ميآيد.

تجربه چين يا بهتر است گفته شود تجربه عظيم و گسترده انقلابي كه در جريان انقلاب مداوم در اين كشور بدست آمده است، بطور قطع و از همان آغاز با مسئله رهايي حقيقي زنان گره خورده است. منظور رهايي تمام و كمال است. انقلاب سوسياليستي در چين نمي تواند فقط "نيمي از جمعيت" را در بر بگيرد و نيمه ديگر را در شرايط بردگي و استثمار، يعني در شرايطي كه كماكان بخش اعظم زنان جهان بدان گرفتارند، به حال خود رها كند. در اين حالت انقلاب سوسياليستي امكان ناپذير خواهد بود. اما چيني ها در اين حيطه، همانند بسياري حيطه هاي عملي ديگر، از يك سري ايده هاي از پيش تعيين شده حركت نمي كنند؛ حركتشان فرصت طلبانه نيست؛ آنها معتقدند كه رهايي زنان تنها از طريق اقداماتي نظير "اعطاي" حقوق برابر، و مساوات عملي نمي شود. مطالبي كه در اين كتاب در جزئيات مورد تشريح قرار گرفته اند عبارتند از: تحول عميق زنان در نحوه نگرش به خود و به جمع؛ ارزيابي مجدد از تمامي به اصطلاح "ارزش" هائي كه به مناسبات زن با جامعه و خانواده و مرد، و عملكرد وي بعنوان مادر و همسر و كارگر مربوط مي شود. تشريح اين مسائل، افق ديد زنان بيشماري را باز خواهد كرد و براي زناني كه خواهان تغيير شرايط خويشند اما غالباً به طرق نادرستي چنگ مي اندازند، بسيار ارزشمند خواهد بود.

منظور من بهيچوجه كم بها دادن يا نفي جنبشهاي رهايي بخش زنان كه اينك در بسياري كشورهاي غربي جريان دارد، نيست. همانطور كه نخست وزير چوئن لاي گفت، انسانها در جواني براي دست يابي به حقيقت و يافتن راه، به هزار طريق متوسل ميشوند؛ و همه جنبشهاي اصيل با چنين چيزي روبرو هستند. براي همه زناني كه حقيقتاً خواهان رهايي هستند، مطالعه اين كتاب ضروري است. زيرا در اين كتاب مبارزه زنان در چين در زمينه هاي ايدئولوژيك و مادي، نه فقط در تحول جامعه و "انجام انقلاب" بلكه در متحول كردن خودشان نيز با وضوح بسيار بيان شده است. در هر گوشه كتاب خاطرات، ماجراهاي زنده و ملموس براي روشن كردن نكات مورد استفاده قرار گرفته است. جهش بزرگ به پيش زنان چين بهتر از هر جا در اين واقعيت منعكس ميشود كه آنها نه فقط براي كسب برابري با مردان و منافع اقتصادي به رها كردن خويش پرداخته اند، بلكه جهت "انجام انقلاب" و خدمت به تحكيم سوسياليسم بدين كار دست زده اند. آنها فقط با تحكيم سوسياليسم است كه ميتوانند رهايي خويش را نيز تحكيم كرده و حقيقتاً به "نيمي از آسمان" تبديل شوند.

من اعتراف ميكنم كه با خواندن اين كتاب، بطرق گوناگون به جهل خود در درك از زنان پي بردم؛ و فهميدم كه خود چقدر به برخي ايده هاي "فئودالي" و "عقب مانده" از شرايط زنان آلوده ام. علتش اين است كه تفكر من محدود به تجربه شخصي من است. تجربه شخصي من در زمينه مبارزه براي كسب آزادي بيان بوده و بخاطر همين تجربه گرايش به ناديده گرفتن بسياري از جوانب مربوط به بردگي زنان داشته ام ـ جوانبي كه خودم از آنها گريخته بودم و حتي فراموش ميكردم كه چقدر باعث فرسايش جسم و روح ميشوند. بنابراين، اين كتاب به من بسياري چيزهاي خوب ياد داد و از صميم قلب به نويسنده اش تبريك ميگويم، چرا كه تهيه اين اثر پراتيك را به تئوري مربوط ميكند؛ اين كتاب از تفكر پاترناليستي ، و اين تفكر خوش خيالانه كه "نبرد به پيروزي انجاميده" و اينكه وقتي وضعيت زنان بهبود يافت ديگر نبايد دنبال چيز بيشتري بود، دوري ميجويد. (*)

اغلب در سخنراني هايم در بسياري از كشورهاي غربي با مردان و زناني برخورد ميكنم كه ظاهراً معتقدند "مناسبات جنسي" و "آزادي جنسي" كه بمعناي مناسبات جنسي زنان و دختران جوان بدون قيد و بند ازدواج است، رهايي كامل زنان ميباشد. بهرحال اين چيزي است كه از بحثهاي آنها بر ميآيد و بنظر ميرسد كه همه اميد خود را در اين خلاصه كرده اند و فكر ميكنند كه اگر اين آزادي را كسب كنند آنوقت ساير مسائل حل ميشود. من با اين نظريه مبارزه كرده ام. چون به نظر من رابطه زن و مرد يك مقوله اجتماعي است. اما حالا مي بينم كه به حد كافي نمي دانستم "تئوري سكس" واقعا چقدر زيانبار است. فصلي كه تحت عنوان "پيش درآمدي بر بحث درباره مسئله جنسي در چين" آمده، براي روشن كردن اين موضوع بسيار مهم است.

اميدوارم كه همه زنان و همينطور بسياري از مردان اين كتاب را بخوانند. شايد برخي موارد (مثلا در رجوع به خانه داري كه بنظر نويسندگان كتاب، هم زنان و هم مردان بايد كاملا در آن مشاركت كنند) باعث شگفتي برخي مردان شود. اما خوب است به آنها يادآوري كنيم كه تا چه اندازه انرژي زنان صرف انجام كارهاي روزمره خانه ميشود؛ يعني جايي كه حتي بهترين مردان آن را حيطه زنان ميدانند. خوب است دوباره به اين مسئله فكر شود. هرچند گرايشي قوي وجود دارد كه اين مسئله را در چارچوب "خانواده" توضيح دهد. بنابراين جذب اين نكته احتمالا بسيار دشوار خواهد بود (زمانيكه شخص فكر كند زنان "استعداد" خانه داري و مادري را دارند بناگزير تقسيم كار خانه اجباري جلوه ميكند و نهايتاً بار اين كار دوباره بر دوش زنان مي افتد.) مسلماً هميشه يك اختلاف وجود خواهد داشت: مثلا مردان درد زايمان را تحمل نمي كنند. همانطور كه نويسنده كتاب مطرح كرده است، بدون شك بايد با سنگ محك ارزشهاي سوسياليستي و پرولتري، جايگاه و ارزش توليد زنان را مجددا ارزش يابي كرد. و عين اين مسئله در مورد مسئله مهم توليد مثل، و خانه داري نيز صادق است. من از نويسندگان بخاطر شجاعت و ژرف بيني شان در برملا كردن تمامي اين مسائل بسيار سپاسگزارم. اميدوارم كه اين اثر عالي باعث شكوفايي ايده هاي بسيار بيشتر در ذهن زناني شود كه حقيقتاً درگير تحول خود و شرايط اجتماعي خويش و بدين طريق دگرگون ساختن جهانند.

 

 

 

* "هان سويين"، از مادري چيني و پدري هلندي زاده شد. او طي چند دهه مشتاقانه پروسه انقلاب چين را دنبال ميكرد و از طرفداران جمهوري خلق چين در غرب بحساب مي آمد. هان سويين كه در دهه 1930، بعنوان كارآموز در يك زايشگاه ميسيونري آمريكائي در ايالت سچوان (چين) فعاليت ميكرد، از نزديك جنگ رهائيبخش خلق را تجربه كرد و قهرمانيهاي زحمتكشان تحت رهبري حزب كمونيست را بچشم ديد. در سالهاي بعد، او كتابهاي متعددي درباره انقلاب چين نگاشت كه يكي از مهمترين آنها، "رگبار صبحگاهي" است كه تاريخ انقلاب و حزب كمونيست چين (از زمان تاسيس تا سالهاي متعاقب كسب قدرت در سال 1949) محسوب ميشود ـ مترجم فارسي

 

* پاترناليسم يعني حمايتگري پدرانه از سوي اولياي امور نسبت به آناني كه تحت حاكميتشان هستند. تفكر پاترناليستي در زمينه رهائي زنان يعني انتظار "اعطاي آزادي" داشتن ـ مترجم فارسي 

 

 

 

 

يادداشت مترجمان انگليسي

اگر علاقه، شناخت و كمك اشخاص ديگري كه در حيطه هاي مشخص تخصص بيشتري دارند وجود نداشته نباشد، هيچ مترجمي نميتواند كارش را انجام دهد. در اينجا از "نوئل گري" كتابدار انجمن مطالعات انگلستان ـ چين، و "اليزابت كرول" از مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي تشكر ميكنيم. و بالاخره سپاس ما نثار ويراستار اين كتاب، دوستان سخت كوش ما و البته خود "كلودي بوروايل" باد.

 

ميشل كوهن و گاري هرمن لندن 1975

 

 

 

 

مقدمه نويسنده

ما در نوامبر 1971 از چين ديدن كرديم. منظورم از ما، 12 زني است كه از پاريس و ساير نقاط فرانسه گرد آمده بودند. در بين ما هم دانشجو بود و هم كارمند. يك دهقان و يك مادربزرگ از طبقه كارگر نيز در اين جمع بودند. ما شامل زنان مجرد و مادراني ميشديم كه از يك تا شش فرزند داشتيم. اما يك چيز در ما مشترك بود: همگي فعالين مبارزه در راه رهايي زنان بوديم.با اين وجود كتاب حاضر را نبايد بعنوان ديدگاه واحد گروه ما در نظر گرفت. اين كتاب محصول يك تلاش جمعي هم نيست. من به تنهايي مسئوليت عقايد ابراز شده در اين كتاب را بعهده ميگيرم. عقايدي كه ممكن است با عقايد رفقايم فرق داشته باشد. ميخواهم از "فرانسواز شومي ين" بخاطر كمك در نگارش اين كتاب تشكر كنم.

 

كلودي بوروايل

 

 

مقدمه نويسنده بر ترجمه انگليسي

اين كتاب را بدنبال سفري كه در نوامبر 1971 داشتم نوشتم. امروز بايد توجه خوانندگان را به دو نكته بسيار مهم جلب كنم.اولا اين كتاب به هيچ وجه كلام آخر نيست. يك ارزيابي از درجه ميانگين رهايي زنان در چين نيز نيست. تلاش من اين بوده كه جهتگيري ها و روندها را ترسيم كنم. اگر مايل باشيد ميتوان اين را كتابي درباره "راه چيني" رهايي زن دانست. خود اين مسير مارپيچي شكل است و برخي اوقات بنظر مي آيد كه قاطعانه در جهت خويش حركت نمي كند. اما جهت گيري كلي مسير را بوضوح ميتوان مشاهده كرد و دريافت.ثانياً، اين كتاب درباره مشكلاتي كه ما زنان امروز در مبارزه براي رهايي در غرب با آن مواجهيم نيز هست. و شايد بتوان گفت كه خيلي به اين مسئله ربط دارد. هميشه نظرم اين بوده كه مطالعه تجربه چين در اين زمينه يك پيش شرط مطلقاً حياتي براي هرگونه تلاش جهت روشن كردن مباحث پيرامون "رهايي زنان و رهايي اجتماعي" است. اين مسئله همانقدر حياتي است كه آموختن از شكست انقلاب روسيه، كه بعقيده من بزرگترين تراژدي جنبش كارگري (و بنابراين جنبش زنان) است. من بيش از هر زمان ديگر معتقدم كه عليرغم دستاوردهاي انكار ناپذير و بجايي كه جنبش نوين زنان حاصل كرده، هنوز مهمترين مسئله "تشريح" دقيق مكانيزم پيچيده ستم بر زنان است. يعني هم بايد نظامي كه زنان را در اين وضعيت مشخص نگاه ميدارد، تشريح كرد و هم هزاران رشته پيوند ارگانيك اين وضع با جامعه استثماري را نشان داد. بايد با اين مكانيزم همانطور رفتار كرد كه ساعت ساز هنگام پياده كردن ساعت ميكند. ما ديگر نمي توانيم به سخنان پيش پا افتاده درباره شرايط زنان يا به ايده هاي رايج درباره قدرت مردانه (هرچند اين ايده ها مد روز باشند) اكتفا كنيم. جهتگيري هاي كلي ما در مسير طولاني رهايي، در مبناي مادي ستمي نهفته است كه بر ما روا ميشود. اين جهتگيري ها را ميتوان از آن مبنا نتيجه گرفت. بنظر من گامهايي كه در اين مسير برداشته شده، كماكان ناچيز يا تقريباً ناچيز است.مايلم يك نكته ديگر را هم اضافه كنم. اغلب خوانده و شنيده ام كه سوسياليسم "حتي در چين" زنان را رها نميكند. چه دليلي براي اين نظريه وجود دارد؟ هنوز تعداد زنان در مقامات اداري كمتر از مردان است؛ هنوز زنان بيشتر از مردان در خانه به كار ميپردازند و از بچه ها نگهداري ميكنند و امثالهم. اما چيزي كه در اين بحثها ناديده گرفته ميشود اين است كه به يك مفهوم سوسياليسم "حتي در چين" پرولتاريا را كاملا رها نميكند. نظام دستمزدي هنوز وجود دارد؛ هنوز تمايزات مهم بين كارگران يدي و روشنفكران و بين مناطق شهري و روستايي وجود دارد؛ هنوز دولت وجود دارد. هنوز طبقه و مبارزه طبقاتي وجود دارد. هنوز خطر مداوم احياي سرمايه داري وجود دارد. آدم بايد كور باشد كه چنين احتمالي را نبيند. براي من موضوعات واقعي تماماً متفاوت است. ما بايد به موجوديت قدرت كارگري در يك جامعه سوسياليستي نگاه كنيم. اين جامعه ايست كه دو خصوصيت همزاد دارد: نابودي مناسبات اجتماعي توليدي مبتني بر استثمار (كه در چين قبل از انقلاب شامل مناسبات سرمايه داري و مناسبات فئودالي بود) و ظهور جنيني مناسبات اجتماعي نوين كمونيستي. و سوال اينجاست كه آيا بدون براه افتادن كامل راه پيمائي طولاني زنان در راه رهائي كامل، چنين شرايطي قابل تحقق است؟ آيا قدرت كارگري بدون مبارزه فزاينده ميليونها زن براي گسستن زنجيرهاي قرون، زنده و معتبر است؟اميدوارم كه چاپ انگليسي اين كتاب به بحث بيشتر بر سر اين موضوعات خدمت كند.اين را هم بايد بگويم كه اين كتاب حاوي برخي مسائل بحث انگيز و شماري اشتباهات كوچك يا بزرگ است. من به برخي از آنها آگاهم و از بعضي شان بي خبر. بهرحال بنظرم ناصادقانه است كه اينك به تصحيح آنها بپردازم. هدف ابتدائي من اين بود كه مصالح خام و نخراشيده اين اثر در جريان بحث و جدل بر سر امر زنان پرداخت شود. هنوز به اين مسئله معتقدم. واضح است كه اين بحث و جدل، نياز به مطالعه ماركسيسم را هر چه روشنتر خواهد شد.

 

كلودي بوروايل ـ پكن، ژوئيه 1974