بيانيه حزب کمونيست ايران (مارکسيست – لنينيست – مائوئيست)

به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن

 

« تا زمانی که يک زن در جهان تحت ستم باشد، هيچکس بواقع آزاد نيست!»- مائوتسه دون

 

   هشت مارس، روز جهانی زنان از سنن ماندگار و پر افتخار جنبش کمونيستی جهان است. اين روز نشانه و يادآور آن است که بدون رهائی زنان از يوغ پدرسالاری و کسب برابری کامل با مردان، دست يابی به جهان کمونيستی امکان ندارد. از زمانی که جنبش کمونيستی اين روز را بعنوان روز زن تعيين کرد، مبارزه برای به رسميت شناساندن اين روز، جزء لاينفک مبارزات رهائی بخش زنان بوده است. هر سال، ميليون ها زن در اقصی نقاط جهان در بزرگداشت اين روز بزرگ به خيابان ها سرازير می شوند تا نويد آينده ای را دهند که زنجيرهای ستم و استثمار را  از دست و پای خود و پيکر جهان پاره خواهند کرد.

تاريخا جنبش کمونيستی ايران به مثابه پيشروترين نيروی جامعه، نقش برجسته ای در بيداری و شکوفائی جنبش رهائی زنان ايران بازی کرده است. اما نتوانسته اين نيروی عظيم اجتماعی را به مثابه توفانی برای درهم شکستن دژهای ارتجاع و سنت و خرافات برانگيزد و اسف انگيز  آنکه در جريان انقلاب 57 سياست و عمل پيشروئی را  در اين زمينه پيشه نکرد. امروز نيز به دليل کمرنگ شدن تئوريهای رهائی بخش کمونيستی در ميان کمونيستها، اکثريت آنان قادر به درک ظرفيت عظيم جنبش رهائی زنان نيستند.

يک حقيقت تلخ را بايد با صراحت به اطلاع نسل جوان کمونيستها رساند و از آن جمعبندی کرد تا تکرار نشود:  اولين حمله رژيم خمينی به حقوق مردم و آمال و آرزوهای انقلابی و رهائی بخش آنان، با حمله به زنان آغاز شد. اما جنبش کمونيستی در کليت خود اين حمله را بی جواب گذاشت. 27 سال يکی از برنامه های مرکزی رژيم حمله به زنان است و 27 نيز در جواب به چابش های وقيحاته رژيم با فقدان رزمندگی از سوی اکثر سازمانها و احزابی که خود را کمونيست ميدانند روبرو هستيم . آيا اين کارنامه نيازی به نقد ندارد؟ ريشه های فکری و طبقاتی اين برخورد چيست؟ آيا خصلتش کمونيستی است؟ اگر نيست ادامه همان روش با اشکال کمی تغيير يافته تر چيست؟ آيا بهتر نيست که برای ممانعت از ادامه آن دست به يک نقد ريشه ای از اين مسئله بزنيم؟ کی اينکار انجام خواهد شد و چه کسانی بايد اينکار را انجام دهند؟*

جمهوری اسلامی بلافاصله پس از قدرت گيری حمله به حقوق زنان را شروع کرد. با اين حمله  شيپور برنامه اجتماعی اش را نواخت که تقويت زنجيرهای روابط پدرسالارانه بود. فرصتی بود تا کمونيستها در مقابل اين برنامه اجتماعی ارتجاعی، برنامه رهائی بخش انقلاب پرولتری مبتنی بر برابری کامل زن و مرد را به اهتزاز درآورند. اما چنين نکردند. جمهوری اسلامی با اين حمله، خصلت تئوکراتيک رژيمش را اعلام کرد. فرصتی بود تا کمونيستها کارزار ايدئولوژيک نقد خرافه و مذهب و سنت دامن زنند و خواست دموکراتيک صد ساله جدائی دين از دولت را بلند کنند. اما چنين نکردند. در مقابل حکم قرون وسطائی حجاب اجباری زنان با شعار «ما انقلاب نکرديم تا به عقب برگرديم» به خيابان ها ريختند. فرصتی بود تا جنبش کمونيستی به پتانسيل انقلابی اين نيروی اجتماعی پی برد! اما جنبش کمونيستی با به اهتزاز در نياوردن  پرچم مبارزه زنان، اولين چالش سياسی و ايدئولوژيک و اجتماعی بزرگ جمهوری اسلامی را بی جواب گذاشت. آيا وقتش نيست بپرسيم چرا؟ 

چرا کمونيستها حمله رژيم خمينی به زنان را صف آرائی سياسی و ايدئولوژيک يک طبقه ارتجاعی تازه به قدرت رسيده جهت استقرار و تحکيم ديکتاتوری فاشيستی اش عليه طبقه کارگر و بقيه خلق را نديدند؟ بدليل غلبه خط اکونوميستی که مبارزه برای سياست انقلابی، مبارزه عليه مذهب و سنت و روابط اجتماعی ارتجاعی ميان انسان ها را بخشی از مبارزه طبقاتی طبقه کارگر نمی ديد؛ بدليل نفوذ خط راست ضد امپرياليستی که حضور روابط امپرياليستی را در وجود رژيم حاکم و بافت اقتصادی – اجتماعی جامعه نمی ديد و آن را پديده ماورای مرزها قلمداد می کرد.

جنبش کمونيستی بدليل احيای سرمايه داری در چين سوسياليستی خود را در موضع دفاعی می ديد و با همان تعرض و حرارت که نيروهای مذهبی بيرق خود را بلند کرده بودند،  پرچم ايدئولوژی کمونيستی و مقابله با دين و خرافات و سنت را بلند نکرد. در شرايطی که بدترين های جامعه با ايمانی کور برای ايدئولوژی  و برنامه اجتماعی ارتجاعی خود يورش آوردند، وجود "بهترين ها" را تزلزل فرا گرفته بود. اهميت ندادن به مسئله زنان و مبارزه برای آن را بايد در اين چارچوب ديد که خط تمايزات جنبش کمونيستی با جامعه کهن کمرنگ شده بود. بی  جواب گذاشتن حملات رژيم خمينی به زنان، باری است که سنگينی آن را هنوز جنبش کمونيستی ما بر دوش خود حس می کند.

کمونيستها ربط مسئله زنان به  ايدئولوژی و برنامه کمونيستی، به ريشه کن کردن جهان کهنه ستم و استثمار و بنای جهان نوين تعاون داوطلبانه انسان ها را نديدند. ربط مسئله زنان به رشد فرهنگ کمونيستی در احزاب خود را نديدند. خدمات عظيمی را که جنبش رهائی زنان می توانست به رشد آگاهی و فرهنگ کمونيستی در ميان توده های زحمتکش کند را نديدند. امروز هم بسياری از کسانی که خود را کمونيست می نامند، ربط اين ها را بهم نمی بينند. نظام طبقاتی در سراسر جهان، در اشکال متنوع و با ولع از اسارت زنان تغذيه می کند. سوال اين است که چرا ديدن اين حقيقت آشکار و عمل کردن بر پايه آن برای بخش بزرگی از کمونيستهای ايران اينقدر سخت است؟

حال آنکه  نظريه و متدولوژی کمونيستی روشن کرده که ستم بر زن بطور لاينفک به تقسيم جامعه به طبقات گره خورده است و طی هزاران سال همه و هر شکلی از ستم و استثمار آن را با خود حمل کرده و محو ستم و استثمار طبقاتی بطورلاينفکی وابسته به رهائی زنان است. آن "کمونيستی” که مبارزه رهائی بخش زنان را در خدمت مبارزه برای محو جامعه طبقاتی نمی داند، در واقع چيزی از الفبای کمونسيم و الفبای مبارزه برای محو جامعه طبقاتی نمی داند! 

   جنبش کمونيستی ايران بايد با صدای بلند اعلام کند که مبارزه برای رهائی زنان يک بخش تعيين کننده از مبارزه برای کمونيسم است. مبارزه برای  کمونيسم يعنی مبارزه برای محو شکاف های طبقاتی، برای محو آن روابط توليدی که انسان ها را به طبقات تقسيم می کند، برای محو آن روابط اجتماعی که برخاسته از اين روابط طبقاتی است، و محو آن افکاری که نگهبان اين روابط اجتماعی و اقتصادی است. 

جنبش کمونيستی ايران بايد با صدای بلند تصريح کند که مبارزه برای رهائی زنان بخشی از مبارزه برای رهائی طبقه کارگر است: از همين امروز.

روابط زن و مرد چه در حيطه اجتماعی و چه در روابط جنسی و خانوادگی همه بايد بر حسب اين که چگونه به رهائی زنان خدمت می کنند نگريسته شوند و ارزيابی شوند. کمونيستها در اين زمينه صاحب اخلاقند. اخلاق کمونيستی در زمينه مسئله زنان، آن اخلاقی است که مبارزه برای رهائی زنان را پيش می برد و بيرحمانه در مقابل هر چيزی که زنان را تحقير کرده و بهر وسيله ستم بر آنان را تقويت کند، می ايستد. منجمله عليه اخلاق سنتی و مذهبی و پورنوگرافي.

درجه فعال بودن جنبش کمونيستی در رشد و شکوفائی جنبش رهائی زنان نشانه درجه سازش ناپذيری آن با دشمن و پيشرو بودن آن است. ادعای مبارزه با دشمن بدون سازمان دادن مبارزه و يورش به يکی از ستون های آن، ادعائی بيهوده است. ادعای مبارزه با دشمن بدون اتحاد با نيمی از قربانيان اين نظام اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، ادعائی کاملا توخالی است. اينها الفبای مبارزه انقلابی است که هيچ کمونيستی نبايد فراموش کند.

 

از فمينيستها بياموزيم!

 

جنبش کمونيستی ما بايد پيش فرضهای مضر و غير واقعی در مورد فمينيسم را کنار بگذارد. فمينيسم (حتا انواع بورژوائی آن) در زمينه نقد روابط اجتماعی و فرهنگی پدرسالاری ( پاتريارکی)  که جزو شالوده نظام های برده داری، فئوداليسم و سرمايه داری است، به دستاوردهای مهمی رسيده است که جنبش کمونيستی بايد آنها را بررسی کرده و نقادانه در بدنه دانش تئوريک خود جذب کند. کمونيستها بخصوص بايد از فمينيستهای مارکسيست بيشتر بياموزند. زيرا آنان با استفاده از مارکسيسم، دانش مهمی را در زمينه ستم بر زن و اينکه چگونه نظام سرمايه داری جهانی از آن برای بقای خود استفاده می کنند، توليد کرده اند. فمينيسم يک تئوری و برنامه برای سرنگونی نظام سرمايه داری و جايگزينی آن با سوسياليسم و گذر به کمونيسم نيست، اما شالوده  و ساختار سنتی جامعه را تضعيف می کند و مرتبا زير پای نظام کنونی را با ضربه زدن به روابط اجتماعی و افکار و فرهنگ پدرسالارانه خالی می کند. هر آينه نقطه حرکت يک کمونيست، مبارزه برای ريشه کن کردن روابط اقتصادی و اجتماعی استثمارگرانه در جهان کنونی باشد، مسلما قادر به درک اهميت فمينيسم برای انقلاب پرولتری خواهد بود. اگر جنبش کمونيستی نقدهای عميق و تيز فمينيسم از روابط پدرسالاری را جذب نکند، سلسله مراتب سنتی و پدرسالارانه  درون خودش بازتوليد خواهد شد و در واقع بايد گفت که بازتوليد هم شده است.

در جنبش چپ ايران هستند کسانی  که به جنبش زنان و فمينيستها حمله می  کنند. نبايد به دام اين مدعيان دروغين کمونيسم  افتاد. اين حملات مشخصه يک گرايش راست و محافظه کارانه است که از سازش های سياسی و اجتماعی و ايدئولوژيک با دشمنان مردم ابائی ندارد. برخی کمونيستها از فضای مسمومی که اين دسته عليه فمينيستها ايجاد کرده اند در امان نمانده اند.

گرايشاتی سنتی که به زنان فمينيست کمونيست حمله می کنند و مرتبا به زنان ديگر هشدار می دهند که مبادا با آنان همراهی کنيد را بايد با جديت افشا کرد.  اينان در عرصه مبارزه سياسی راست و محافظه کارند اما از اين شکايت می کنند که جنبش زنان ليبرالی و بورژوائی است! عجبا! بايد به اينان گفت آن جريانی بورژوائی و ليبرالی است که مظاهر گوناگون روابط سنتی و پدرسالاری را دست نخورده می گذارد و هم و غمی در زمينه ريشه کن کردن آن از خود نشان نمی دهد.

 

جنبش کارگری و جنبش رهائی زنان

 

گرايشات راست و سنتی برای پوشاندن ضديت خود با جنبش رهائی زنان به استدلالات "کارگری” نيز متوسل می شوند و گاه در هيبت پدران زنان کارگر ظاهر شده و می گويند برای اينکه جنبش زنان "بورژوائی” نباشد بايد فقط از حقوق زنان کارگر و زحمتکش دفاع کند. مشت اينان را نيز بايد باز کرد. تعاريف اينان از ستم مضاعف بر زن کارگر کاملا مردسالارانه و متاثر از فرهنگ پدرسالاری است. آنان ستم مضاعف بر زن کارگر را به دريافت حقوق کمتر از مرد، تقليل می دهند. در حاليکه ستم مضاعف بر زن به معنای آن است که علاوه بر ستم و استثمار سرمايه داری، يوغ سنگين ستم پدر و شوهر نيز بر پيکر زن کارگر و زحمتکش سنگينی می کند. اين روابط ستمگرانه ميان مردان زحمتکش و زنان زحمتکش مسئله ای فردی نيست بلکه يک مسئله اجتماعی است. تمام جامعه به گونه ای سازمان يافته که پدر و شوهر و خانواده، تبديل به زنجير اسارت زنان شوند. اين يک معضل اجتماعی بسيار بزرگ و سدی در مقابل هر گونه پيشرفت اجتماعی است که فقط با سازمان دادن يک مبارزه اجتماعی و توده ای می توان عليه آن مبارزه کرد. اغلب ستم هائی که به زن کارگر می شود همان ستم هائی است که به بقيه زنان جامعه می شود. زن کارگر علاوه بر اينکه حقوقی کمتر از مرد می گيرد، بايد تابع مردان خانواده اش باشد، بر پايه فرهنگ خرافه و سنت رفتار کند. قانونا برده مرد حساب می شود و قانونا از حقوق برابر با مرد محروم است. زن کارگر در ساختار مردسالارانه و سنتی مجامع عمومی و تشکلات کارگری جائی ندارد، و در خانه نيز از سوی مرد کارگر زير ستم ( همراه با ضرب و شتم ) است. اين ها مسائلی است که بايد در جنبش کارگری طرح شوند، در جنبش کارگری بايد عليه ساختارها و فرهنگ سنتی که مانع فعاليت همه جانبه و شکوفائی زنان کارگر می شود مبارزه شود. مسئله زنان مسئله ای نيست که بطور خودبخودی در جنبش کارگری طرح شود. بايد آن را آگاهانه طرح کرد و جا انداخت تا جنبش کارگری به لحاظ اجتماعی خصلت راديکال و نو پيدا کند. درک محدود کمونيستها از طبقه کارگر و رسالت تاريخی آن، درک محدود آنان از سوسياليسم و کمونيسم و الزامات مبارزه برای آن، باعث شده که به اين وظيفه کم بهائی دهند.

کمونيستها بايد اين آگاهی را به ميان کارگران ببرند که رسالت طبقه کارگر بهبود وضع فعلی خودش نيست. رسالت وی نابودی  دنيای کهنه و ساختن يک دنيای نوين با  روابط اقتصادی و روابط اجتماعی نوين بين انسان هاست. طبقه کارگر برای اينکه نشان دهد برای دنيای نوينی می جنگد بايد به شکستن زنجيرهای اسارت زنان در جامعه و خانواده توجه خاص کند، برای آن برنامه داشته باشد، خط داشته باشد، پراتيک داشته باشد. کارگر آگاه کارگری است که رابطه نابرابری ميان زن و مرد در جامعه را يکی از شنيع ترين و زشت ترين نابرابری های جامعه می داند و آگاه است که سازش با آن در واقع سازش با تقسيم جامعه به طبقات است. آگاه است که تکرار اين نابرابری زشت در ميان زن و مرد کارگر در واقع کمک به تحکيم نظام طبقاتی است. کارگر آگاه کارگری است که می فهمد خشونت عليه زنان و سرکوب و تحقير آنان به اشکال گوناگون در واقع بخشی از شبکه اعمال ديکتاتوری طبقه بورژوازی است. اگر طبقه کارگر به مسئله اينگونه ننگرد و طبق اين نگرش عمل نکند، در واقع به رسالت تاريخی خود عمل نمی کند. مارکسيسم به اين دليل به طبقه کارگر بعنوان يک طبقه خاص می نگرد که رهائی اش در گرو رهائی تمام ستمديدگان جامعه است. اگر طبقه کارگر هم خود را مصروف خود کند، ديگر نمی توان به بقيه ستمديدگان جامعه گفت که طبقه کارگر رهبر مبارزه برای رهائی بشريت است و طبقه خاصی است که بايد در پشت پرچم آن عليه جهان کهن جنگيد. مبارزه عيله ستم بر زن فقط امر زنان نيست. بلکه يکی از وظايف کليدی جنبش کمونيستی و کارگری است.

 

پيش بسوی نوسازی جنبش کمونيستی

 

جنبش کمونيستی به مرحله ای رسيده است که برای چيرگی بر ضعف ها و پراکندگی اش بايد خود را نوسازی کند. بايد درسهای مثبت و منفی تاريخ خود و بخصوص تاريخ جوامع سوسياليستی که در قرن بيستم برپا شدند را نقادانه جذب کند. بايد به تجزيه و تحليل تغييراتی که در جهان و در کشورهای مختلف رخ داده بپردازد و سنتز نوينی ارائه دهد. جهان خارج از ذهن ما ماده در حال حرکت وتغيير است. کمونيسم که علم تفسير و تغيير جهان است نمی تواند ايستا بماند و بايد پويائی و تحرک جهان خارج را در خود منعکس کند. يکی از مولفه های مهم اين نوسازی، دور ريختن خطها و گرايشات غلط در زمينه مسئله زنان است. برای اين نوسازی، جنبش کمونيستی ايران در عين افتخار به ميراث جنبش کمونيستی بين المللی، بايد بخود انتقاد کند. اين انتقاد دو سطح دارد.

 يکم، نگاه تئوريک جنبش کمونيستی به مسئله زنان و جايگاه آن در رهائی طبقه کارگر و جايگاه آن در جنبش کمونيستی و مقام آن در سرنگونی نظام سرمايه داری و استقرار سوسياليسم.

 دوم، عملکرد جنبش کمونيستی ايران در رابطه با دامن زدن و تقويت جنبش رهائی زنان.

 جنبش کمونيستی ايران، زمانی پيشروترين نيروی اجتماعی در اين جبهه از مبارزه بود. اما امروزه نيست. اين معضل بخصوص در شرايطی که يک رژيم مذهبی در ايران حاکم است، برای ما  گران تمام شده و می شود.

اين عقب ماندگی از يک طرف به دليل آن است که جنبش کمونيستی ايران قطار پيشرفتهای پيشين جنبش کمونيستی بين المللی را از دست داده است. بايد عاليترين تئوری ها و پيشرفتهای جنبش کمونيستی بين المللی را از زير آوار بيرون آورده و به آگاهی تمام کسانی که خود را کمونيست می دانند تبديل کنيم. زيرا به جرات می توان گفت که جنبش کمونيستی ايران در اين زمينه (و متاسفانه بسيار زمينه های ديگر) عقب تر از تئوری و پراتيک کسب شده در چين سوسياليستی تحت رهبری مائوتسه دون است. از سوی ديگر،  در30  سال گذشته، دانش و آگاهی عظيمی در زمينه ستم بر زن توليد شده است که جنبش کمونيستی ايران نسبت به آن بطرز دردناکی در جهل و بی خبری بسر می برد و در مقابل هر تلاشی برای درک و جذب آن مقاومت می کند.

نوسازی در زمينه مسئله زنان صرفا از طريق آموزش تئوريکی نمی تواند انجام شود. بلکه در گرو دامن زدن به يک مبارزه دو خط در احزاب و سازمان های جنبش کمونيستی در اين زمينه می باشد. زيرا اولا عقب ماندن آگاهی از واقعيت ها، چيزی نيست که خصلت طبقاتی نداشته باشد. عقب ماندن آگاهی از واقعيت ها و ضرورت های مبارزه طبقاتی، نيروی سماجت بورژوائی توليد می کند. برای جاروب کردن آن بايد دست به مبارزه سياسی و ايدئولوژيک زد.

ثانيا، جا انداختن حقايق در احزاب و سازمان های کمونيستی هرگز فقط با آموزش انجام نشده است. بلکه مستلزم دست زدن به مبارزه سياسی و ايدئولوژيک بوده است. بطور کلی، همواره ايده های پيشرو در ابتدا توسط اقليتی مورد قبول واقع شده و سپس در نتيجه مبارزه خطی (و آموزش) مورد قبول عده بيشتری واقع می شود. اين يک قانون جهانشمول است که در همه عرصه های جامعه بشری، بخصوص در زمينه مبارزه طبقاتی، عمل می کند. ايده های کهنه و غلط همواره مقاومت می کنند وايده های نوين و صحيح برای پيروز شدن بايد تلاش و مبارزه مستمری بخرج دهند. دامن زدن به مبارزه دو خط  و آگاه گری بر سر مسئله زنان، يکی از مهمترين پايه های نوسازی احزاب و سازمان های کمونيستی است و بهيچ وجه نبايد به آن کم بهائی داد. محصول نوسازی در اين زمينه و عرصه های ديگر، تولد يک جنبش کمونيستی کيفيتا قدرتمندتر و الهام بخش تر خواهد بود.

جنبش کمونيستی ما می تواند و بايد در راس ايده های پيشروی زمانه خود قرار گيرد. نقش زنان کمونيست در پاکسازی جنبش کمونيستی از خطهای غلط و نوسازی آن، تعيين کننده است. جنبش کمونيستی ما می تواند و بايد تبديل به يک سنگر محکم برای جنبش رهائی زنان شود.

هر رفيقی در قبال جنبش رهائيبخش زنان سه انتخاب بيشتر ندارد:  در صف اول و همراه آن دژهای نظم کهن را به لرزه در آورد، يا در حاشيه ايستاده و به آن ايراد بگيرد؛  يا اينکه در مقابلش بايستد  که در اينصورت غرق خواهد شد زيرا اين سيلاب خشم سر ايستادن ندارد و تازه آغاز شده است. اين موجی است که طلايه دار آينده ای تابناک برای بشريت است. مطمئنا جنبش کمونيستی راه اول را بهر رفيقی پيشنهاد خواهد کرد زيرا هر راهی جز اين به ضرر انقلاب پرولتری است. 

بار ديگرايران در چهار راه حوادث تاريخی قرار گرفته است. تحولات سياسی بزرگی در پيش است.  سرنوشت يک دور ديگر مبارزه طبقاتی وابسته به نقشی است که جنبش کمونيستی ايفا می کند. بدون نوسازی ايدئولوژيک - سياسی جنبش کمونيستی ايران نمی توان بر ضعف و پراکندگی اين جنبش فائق آمد. بدون شک يکی از مولفه های مهم اين نوسازی، تصحيح و تکامل خط جنبش کمونيستی نسبت به مسئله زنان است.

وقت تنگ است رفقا! لحظه را دريابيم و جرات صعود به قله ها را بخود دهيم!

8 مارس 2006

*- جزوه «پرولتاريای آگاه و مسئله زن» که در سال 1366 توسط اتحاديه کمونيستهای ايران (سربداران) منتشر شد، يک آغاز خوب در اين نقد بود، اما کافی نيست.