يادداشتهای
سياسی
جمهوری
اسلامی در
تنگنا!
حكومت
احمدی نژاد با
تهديد به
سرکوب
اعتراضات و
مقاومت های
مردم و وعده ی
آوردن درآمد
نفت ”بر سر
سفره های
مردم“ توسط
جمهوری
اسلامی بکار
گمارده شد.
اما هم عملی
کردن
تهديدهايش
ناممکن است و
هم وعده هايش
دروغين است. سياست
تهديد و ارعاب
رئيس جمهور
جديد عملی
نيست. زيرا
مردم دارای
روحيه ای می
باشند که هر
تعرض جدی رژيم
را با مقاومت
فعال جواب
خواهند گفت و
رژيم به اين
امر آگاه است.
با اين وصف
مجبور است
سياست تهديد و
ارعاب
را بصورت
«شمشير
دموكلس» بالای
سر مردم نگاه
دارد تا آنان
را محتاط و
محافظه كار
كند. تبليغات
ملی مذهبی ها
مبنی بر اينکه
گويا با
انتخاب احمدی
نژاد جو سرکوب
سالهای شصت در
حال بازگشت
است، خلاف
واقع است.
بهزاد نبوی که يكی
از افراد بلند
پايه رژيم می
باشد واقعيت
اين حکومت را
درست بيان کرد
که: ” فضای داخلی
و خارجی کشور
در شرايط
کنونی به گونه
ای است که
امکان حاکميت
خفقان و
استبدادی که
پيش از
انتخابات
دوره نهم تصور
می شد در کوتاه
مدت وجود
ندارد...“.در دو
سه ماهه اول
تشکيل حکومت
احمدي نژاد
مقداري جو رعب
در مردم ايجاد
شد. در کوچه و
بازار مردم از
اعتراض و
انتقادات
آشکار پرهيز مي
كردند. اما
اعتراضات
جسورانه مردم
كردستان جو را
شكست.
دانشجويان كمي
دچار محافظه
كاري شده بودند
اما
دانشجويان
نجف آباد
آرزوهاي
ارتجاعي عمال
رژيم را براي
بلندتر كردن
ديوارهاي
آپارتايد جنسي
درهم شكستند و
با مقاومت
پاسخ
زور و استبداد
را دادند. رژيم
متوجه شده است
كه تمام جامعه
در مرز انفجار
عمومي است و
با كمترين بي
مبالاتي مي
تواند روندي
را راه اندازد
كه ديگر
نتواند کنترل
کند. شك نيست
كه متخصصين
امنيتي جناح
دوم خرداد در
پشت پرده
نظرات
”كارشناسي“ خود
را مرتبا در
اختيار آقاي
"دكتر رئيس
جمهور" مي
گذارند. در هر
حالت نه تنها
نتوانسته اند
مردم را مرعوب
كنند بلكه وضع
آنچنان است كه
يکي از
نمايندگان مجلس
اخيرا گفت،
اين که نشد
کار كه مردم
سر هر چيزي
جنجال راه مي
اندازند و
تحصن ميکنند.
اختلافات
درون حاکميت
نيز به قوت
خود باقيست و
حاكميت را روز
به روز ضعيف
تر و بي
اعتبارتر مي
كند. هرچند
نيروهاي دوم
خردادي ذليل و
زبون سعي
ميکنند بقول
خودشان
رويکردهايي
اتخاذ کنند که
ديگران (يعني
مردم و نيروهاي
مردمي)
نتوانند سوء
استفاده کنند
اما مشخص است
كه بر سر هر
چيز مابينشان
انشقاق است. خواه
مسايل بين
المللي و مطرحي
چون مساله
انرژي هسته اي
و رابطه با
آمريکا؛ خواه
مسايل دروني
اعم از اقتصادي
يا سياسي و
اجتماعي.
دامنه اين
انشقاق اكنون
بدرون عوامل و
عناصر خود
جناح حاکم
کشيده است و
دعواهايشان
مرتبا در مجلس
منعكس شده و
باعث تفريح
مردم مي شود.
مثلا پس از
انتخاب احمدي
نژاد عماد
افروغ از جناح
آبادگران
مجلس كه گفته
مي شود پر
نفوذترين
نماينده بوده
و هنگام راي
گيري صد نفر
نماينده به او
نگاه مي كنند
كه مثل او راي
دهند با
تمسخر گفت
سخنان دبير
هيئت دولت به درد
انشا مدرسه
ميخورد و براي
تحريک افراد
عمومي است و
نه براي اداره
کشور و فقط
موجب آبرو ريزي
ميشود (انگار
آبرويي باقي
مانده).
زريبافان
دبير هيئت
دولت که يک
آدمکش حرفه اي
است در مصاحبه
مطبوعاتيش
گفت: دولت و
شغل و مسئوليت
در برابر يک
تار موي دکتر
(يعني احمدي
نژاد) هيچ
ارزش و اعتباري
ندارد!! از طرف
جناح ديگر
سخنگوي خاتمي
در تمجيد از
خاتمي گفت: او
مثل رئيس
جمهور کنوني
دروغگو و عوام
فريب نبود
(عجب!).
نفت
برسرسفره ها
بالا
رفتن قيمت نفت
در بازار جهاني
به اميدهاي
هيئت حاكمه جمهوري
اسلامي افزود.
البته نه از
آن جهت كه
شايد بتواند
با استفاده از
بالا رفتن
درآمدهايش به
قولهائي كه
احمدي نژاد به
اقشار محروم
داده جامه عمل
بپوشاند بلکه براي
آنكه شايد
بتواند بدون
پرداخت هزينه
هاي سياسي
(مانند بروز
شورش هاي توده
اي عليه گراني
) دستورهاي
صندوق بين
المللي را مبني
بر شروع دور
جديدي از ”
اصلاحات
ساختاري“ به اجرا
گذارد. در قلب
اين ”اصلاحات
ساختار“ مسئله
قطع يارانه ها
(سوبسيدهاي)
نفت و بنزين
قرار دارد. به
قول خودشان مي
خواهند قيمت
بنزين را
"واقعي" کنند.
از نظر آنها،
"واقعي" يعني
قيمت بنزين در
اروپا که يعني
حدود 15
برابر (قيمت
بنزين در
اروپا تقريبا
15 برابر ايران
است و حداقل
حقوق کارگر هم
همينطور). اما
واضح است که
به يکباره نمي
توانند دست به
چنين کاري
بزنند و بايد
گام به گام آن
را عملي کنند.
طبق بحثهاي
مجلس و دولت
براي رسيدن به
اين هدف، در
گام اول بنزين
را جيره بندي
خواهند کرد تا
مصرف کم شود. و
در اين مدت
راه ها و حمل و
نقل عمومي را
بهبود خواهند
بخشيد تا
بتوانند
کاملا قيمت
بنزين را
برابر با
"قيمت واقعي"
کنند. و حتما پس
از آن اقدام
به "واقعي"
کردن قيمت حمل
و نقل عمومي خواهند
کرد!
در
مقابل اين
تهاجم آشکار
به زندگي
مردم، دولت
قصد دارد با
دادن برخي
امکانات رفاهي
به برخي اقشار
پائين و
متوسط
مانند
گسترش دامنه
وام هاي مسكن
و ازدواج و
غيره و در كل
افزودن بر
صندوق هاي
صدقه و خيرات،
دهان مردم را
ببندد. اما
اين صرفا در
باغ سبز نشان
دادن قلابي
است براي
اينكه مردم
قطع يارانه
سوخت را
تحمل کنند و
دم نزنند.
تازه آن
"اقدامات
رفاهي" هم
ماهيت چياولگرانه
دارد. مثلا
بحث زيادي حول
"صندوق
مهررضا" که
قرار است به
جوانان براي
ازدواج وام
دهد درگرفته
است. تشکيل
اين صندوق را
احمدي نژاد در
مشهد هنگامي
که اولين جلسه
کابينه خود را
برگزار کرد
اعلام کرد و
آن را نمونه اي
از عمل کردن
به قول خود
مبني بر خدمت
به اقشار محروم
معرفي کرد.
اما معلوم شده
است که اين
صندوق در واقع
يک سرمايه
گذاري است و
نه کمک به کسي.
در واقع بخشي
از پروژه بانک
جهاني مبني بر
پخش وام هاي
کوچک ميان
مردم عادي است
براي فعال
کردن و سودآور
کردن سرمايه
هاي وامي. اين
صندوق امام
رضا 100 ميليون
دلار هم از بانک
جهاني بعنوان
وام دريافت
کرده است. يعني
يک سرمايه
گذاري مشترک
بانک جهاني و
دولت احمدي
نژاد براي
بهره گرفتن از
مردم است. اين
است ماهيت
"کمک" هاي
رفاهي.
جواد
يارجاني
نماينده
ايران در اوپک
مسئله
اصلاحات
ساختاري
اقتصادي و حذف
سوبسيد ها را
اينطور شرح مي
دهد:«... آنچه برای ما ...
اولويت دارد
اين است كه از
شرايط به وجود
آمده می
بايستی
برای
تكميل
زيرساخت های اقتصادی كشور
استفاده
نماييم ...
تجربه تلخ
استفاده بدون
قاعده از
درآمدهای نفتی ناگهانی سال های ۱۳۵۳ به
بعد كه نظام
اقتصادی كشور را
دچار بيماری مزمن كرد و
مسائل اجتماعی و سياسی شديد را هم
به دنبال داشت
بايد همواره
در نظر داشت.
به شرايط
موجود بايد به
عنوان فرصتی نگاه كرد...
در قيمت های فعلی نمی
توان از اينكه
روزانه
ميليون ها
ليتر بنزين به
جای
صادر شدن و
كسب ارز در
ترافيك سنگين
شهرهای
بزرگ به هدر
مى رود متاسف
نبود. ...در حال
حاضر كه كشور
از نظر مالی در شرايط
مناسبی
قرار دارد،
سازماندهی
سوبسيدهای
چندين
ميليارد دلاری
انرژی در سال
كه آثار آن می
تواند تمام
اركان اقتصاد
كشور را متحول
كند، امكان
موفقيت بيشتری
از گذشته
دارد. »
(سرمقاله
روزنامه شرق
تاريخ 24 مرداد 84
شماره 529)
در تفكر
ضد مردمي اين
كارگزار
جمهوري اسلامي
و سرمايه داري
جهاني، نفت و
بنزيني كه در
داخل كشور
توسط مردم
مصرف مي شود ” به
هدر مي رود“!
چرا؟ چون اين
زالوها نمي
توانند آن را
صادر كنند.
اينها از آنجا
كه مي دانند
همه
كارهايشان ضد
مردم است
مجبورند هميشه در پرده
حرف بزنند.
مثلا به جای ”حذف
سوبسيدها“ مي
گويد
”سازماندهی سوبسيدها“!
لب كلامش اين
است كه بايد
سوبسيدهاي
سوخت را حذف
كنند تا مردم
كمتر نفت و
بنزين مصرف
كنند و اينها
بتوانند بقيه
اش را صادر
كنند. سالهاست
كه صندوق بين
المللي پول به
جمهوري اسلامي
فشار مي آورد
كه اين طرح را
اجرا كند تا
در بازار جهاني
”موفق تر“ باشد.
اما رژيم از
ترس ناآرامي
هاي اجتماعي
نتوانسته دست
به اين كار بزند.
خبرگزاري
رويتر دو سال
پيش نوشت که «
صندوق بين
المللي پول به
ايران هشدار
داد که بايد
اصلاحات ساختاري
را تسريع کند
تا بتواند از
افزايش قيمت
نفت بهره مند
شود و براي
اين کار بايد
سوبسيد هاي
نفت و بنزين
را قطع کند.»
همين خبرگزاري
مي نويسد که
ستاري فر مدير
سازمان
مديريت و
برنامه ريزي مي
گويد: « قيمتهاي
بنزين را به
حد قيمت بنزين
در كشورهاي
خليج خواهيم
رساند. ... دولت
در حال ايجاد
حفاظهاي
اجتماعي است
تا هنگام بالا
رفتن قيمت
سوخت فشارهاي
وارده بر
اقشار فقير را
تخفيف دهد و
مانع از رشد
مصرف سالانه
سوخت شود.
ستاري فر گفت
اگر ما
بتوانيم نفت
را به قيمت هاي
منطقه اي
بفروشيم نيمي
از درامد
حاصله از ان
خرج بيمه
اجتماعي و باز
توزيع در
جامعه كرده و
نيم ديگر را
در راه سازي و
حمل نقل و
محيط زيست
سرمايه گذاري
خواهيم كرد.»
(رويتر –
ژانويه 2004
گزارش از مونا
مگالي و امير
پايور در
رويتر)
اينهم
از افزايش
درآمد نفت و
وعده هاي رئيس
جمهور! احمدي
نژاد و بطور
کل رژيم جمهوري
اسلامي نه
تنها درآمد
نفت را " بر سر
سفره ها "
نخواهند
آورد
بلكه قرار
است تازه
بيشتر از اينها
از سفره مردم
بدزدند. تعبيه
"حفاظ ها" و "بازتوزيع"
هم دروغ محض
است زيرا
اولا، طبق
منطق حرص و آز
اينان
اينکارها هم
مانند يارانه
ها "مقرون به
صرفه" نيستند.
دوما، درآمد
اضافه نفت
آنقدر مدعي هاي
گردن کلفت
دارد که اصلا
به اين جا نمي
رسد که
بخواهند چيزي
از آن را حتا
بعنوان رشوه،
به مردم
بدهند. قبل از
هر چيز بايد
سهم شركتهاي
سرمايه گذاري
چند مليتي و
قطبهاي مختلف
سرمايه داري
بزرگ را در
ايران بدهند
(يعني خانواده
هاي جمهوري
اسلامي که
سرمايه داري
بزرگ ايران
دستشان است). مثلا هم
اكنون شركتهائي
كه مقاطعه كار
ميدان هاي نفتي
و طرح استخراج
و لوله كشي
گازند قيمتهاي
خود را بالا
برده و مدعي
سهمي از بالا
رفتن درآمد
ايران از نفت
مي باشند. يا
قيمت واردات
مواد اوليه
كارخانه ها و
مواد مصرفي كه
از اروپا وارد
مي شود نيز
بالا رفته
است. اصلا خود
قيمت بنزين وارداتي
بالا رفته
است. مراكز
قدرت و سرمايه
در ايران نيز
به طرق مختلف
سهم خود را مي
خواهند و مي گيرند.
تمام بحثهاي
درون مجلس و
دولت مبني بر
سهم فلان بخش
از بودجه و
برداشت از
صندوق ارزي
براي گردان
الزهرا و
عاشورا و
غيره؛ همه يعني
سهم اين جناح
و آن جناح از
اين خوان
يغما. اين وسط
دقيقا اكثريت
مردم ايران
هستند كه در
انتها نه تنها
از اين بالا
رفتن قيمت نفت
بهره اي
نخواهند برد
بلكه چيزي هم
بايد
بپردازند
زيرا نه تنها
از مصرف بنزين
محروم خواهند
شد بلكه
قيمتهاي
نيازمنديهاي
روزمره نيز
بالا خواهد
رفت. بسيار
بالاتر از آنچه
كه ”رشوه هاي“
احمدي نژاد
بتواند آن را
جبران كند.
ميزان اشتغال
در صنايع نفت
و گاز و
زيرسازي ممكن
است بالا رود
ولي اين نيز
بسيار كوچك و
كار در شرايط
نيمه بردگي
خواهد بود.
وعده هاي احمدي
نژاد به اقشار
محروم جامعه
داراي چنين
محتوائي است
براي همين
مرتبا در
سخنانش مردم
را به ياد
”امام زمان“ مي
اندازد تا از
انتظار خسته
نشده و سر به
شورش برندارند.
اينهامزدورانی ذليل و
ترس خورده
هستند که
امروز به
فردايشان معلوم
نيست
بعد
از اينكه نوبت
حكومت كردن به
احمدي نژاد
رسيد روابط
جمهوري اسلامي
با
امپرياليستهاي
غربي (هم با
اروپا و هم
آمريكا) بحراني
تر شد. احمدي
نژاد هم تهديد
كرد كه
اسرائيل را
نابود مي كند!
جناح هاي ديگر
حكومت كه از
هر فول احمدي
نژاد براي
بالا بردن
عيار خودشان
استفاده مي
كنند شروع به
ابراز حرفهاي
مثلا
خردمندانه
كردند كه
حرفهاي احمدي
نژاد دور از
درايت است و
غيره. در
حاليكه اين سخنان
در جمهوري
اسلامي چيز
تازه اي نيست
و بيش از هر کس
براي
اسرائيليها و
امريکاييها
روشن است که
اينها لاف
است. روشن است
كه اين لاف و
گزاف ها براي
پوشاندن چانه
زني ها و بده
بستان هاي پشت
پرده است. طي
حاکميت 26 ساله
رژيم جمهوري
اسلامي عين
همين رابطه
ميان جمهوري
اسلامي و
قدرتهاي غربي
وجود داشته و
نهادينه شده
است . چنانچه
بهزاد نبوي در
رابطه با
وضعيت پرونده
هسته اي ايران
در سايت
اينترنتي
امروزميگويد:
” عليرغم
شعارهاي تندي
که در اعلام
مواضع رسمي از
سوي حاکمان
جديد در خصوص
مساله انرژي
هسته اي داده
مي شود به نظر
من بعيد است
که صرفا به
اين شعارها اکتفا
شود،
بلکه عقل حکم
ميکند براي
حفظ و تداوم
حاکميت
خودشان
مذاکرات پشت
پرده اي داشته
باشند.“
رژيم به
طرق گوناگون
در حال تلاش
براي باز کردن
در (يا درهاي)
مذاکره با
امريکاييها ست.
اما به قول
نبوي در اين
دوره با ”عدم
تمايل و عدم
همکاري طرف
مقابل
روبروست و در
اين صورت
مجبور به دادن
امتيازات
بيشتر خواهد
بود.“
بهر حال
امپرياليستهاي
آمريكائي براي
كنترل ايران
(كنترل كار
مردم ايران كه
ثروت توليد مي
كند و كنترل
منابع طبيعي
ايران و غيره)
به اين
مرتجعين نياز
دارند. همانطور
كه به شاه
ايران نياز
داشتند. اما
اگر مرتجعين
اسلامي حاكم
بر ايران
نتوانند خود
را بر ضروريات
و روش
هاي نوين
امپرياليسم
آمريكا و
اروپا منطبق
كنند آنها
نوكران ديگري
را براي خود
دست و پا
خواهند کرد.
مثلا در حال
حاضر بحثهاي
درون هيئت
حاكمه آمريكا
(كه هنوز به
نتيجه قطعي
نرسيده ) آن
است كه آيا به
عمليات نظامي
عليه ايران
دست زنند يا
با جمهوري
اسلامي به
تعامل برسند؟
آيا براي فشار
آوردن به
جمهوري اسلامي
از مجاهدين
خلق استفاده
كنند يا از
نيروهاي كرد؟
در
هر حالت روشن
است كه دولت
بوش طرح تغيير
رژيم در ايران
را دارد. اما
پيشبرد اين
طرح در شرايط
كنوني براي
آمريكا سهل و
آسان نيست.
بعلاوه تجربه
عراق آمريكا
را محتاط تر
كرده است.
محتاط تر به
اين معنا كه مي
خواهد در
جريان تغيير
رژيم ها به
حداقل ممکن به
ارگان هاي
نظامي و امنيتي
رژيم ها ضربه
خورد تا
بتواند از اين
ارگان ها براي
سرکوب مردم و
سامان دادن
نوكران بعدي
خود استفاده
کند. آمريکا
با توجه به وضعيتي
که در عراق
دارد قصد از
هم پاشيدن
کمپرادورهاي
اسلامي ايران
به آن شکلي که
در عراق شاهد
آن بوديم را
ندارد. قصد ندارد
مانند عراق
ارتش را که
ستون فقرات
حکومت بعث بود
از بين ببرد.
در عراق
حاكميت طبقات
حاكمه سني را
بهم زد و با
دخالت دادن
نيروهاي
مرتجع شيعه و
ناسيوناليستهاي
کرد شرايط
كاملا جديدي
را بوجود
آورد. و
امروز ارتش
عرا ق
را با ترکيب
جديدي
سازماندهي
ميکند. همه
اين جابجائي
ها روندها و
تضادهائي را
در عراق بوجود
آورده که
کنترل اوضاع
را براي
آمريکا بسيار
مشکل کرده
است.
مرتجعين و
امپرياليستها
مي دانند که
هر گونه
جابجائي در
ترکيب رژيم هاي
وابسته فضاي
زيادي را براي
نيروهاي
انقلابي باز مي
کند. مثلا در
انقلاب 57 نيز
همين اتفاق
افتاد. امپرياليستها
تجارب خود را
جمعبندي مي
کنند و سعي مي
کنند طرح هاي
خود را شسته و
رفته تر پيش
ببرند اما
صحنه آنقدر
پيچيده است که
با هر گونه
محاسبات سياسي
نيز نمي
توانند مانع
از حدت يابي
تضادهاي
گوناگون شوند.
امپرياليستها
و مرتجعين
مرتبا شرايط
دفن خود را
ايجاد مي
کنند. اين
ديگر بسته به
کمونيستها و
طبقه کارگر و
خلقهاي ايران
است که از اين
فرصتها براي
دفن ابدي اين
نظام هاي کريه
که هر روز
زندگيشان به
بهاي نابودي
زندگي
ميلياردها
انسان روي
زمين است
سودجويند.■