Tekstvak:   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

ارگان حزب کمونيست ايران (مارکسيست لنينيست مائويست)    www.sarbedaran.org  شماره 43 اسفند 1387

 
 

 

 

 

خطاب به نسل جوان جنبش کمونیستی، به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب 1357

 

میراث با طراوت جنبش نوین کمونیستی ایران را گرامی داریم!

 

خاوران بخشی از تاریخ مبارزات مردم ما علیه دولت فاشیستی اسلامی است.

 

کوره های آدم سوزی اسرائیل در غزه

 

افیون توده ها - نگاهی به ماهیت و نقش اجتماعی دین

 

هیجان به خاطر انتخاب اوباما

 

 بحران مالی بازتاب بحران در ساختار سرمایه داری

 

سرمایه مالی و نقش آن در انباشت سرمایه در عصر امپریالیسم

 

 

  

خطاب به نسل جوان جنبش کمونیستی، به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب 1357

 

"زمانی که بدترین ها با شهوت تهاجم می کردند، بهترین ها از اعتقاد راسخ تهی بودند!" ییتس، شاعر ایرلندی

 

هر سال وقتی كه به نوزدهم بهمن نزدیك می شویم، نسلی كه تجربه زمستان داغ 1357 را در كوله بار دارد، با احساسی آمیخته از غرور و حسرت، به بازبینی آن روزها می نشیند. هر سال، جوانترها، به شوخی یا جدی، این پرسش همیشگی را تكرار می كنند كه "چرا این كار را كردید و ما را به این روز انداختید؟" هر سال، مبارزان قدیمی، چپ ها، در میان تصاویر گزینش شده در سیمای جمهوری اسلامی، در لابلای شعارهای مبهمی كه بر دیوارها نقش بسته، می گردند تا رد پای خود را در قیام توده ها نشان دهند  اثبات كنند كه؛ "آن انقلاب مال ما بود؛آخوندها آن را دزدیدند."

 

اما چرا این موضوع را از روز نوزدهم بهمن آغاز كردیم؟ واقعیت این است كه، آن صحنه های پر شور كه بعد از گذشت سی سال، هنوز دل ها را می لرزاند، از این تاریخ آغاز شد و بهمن وار به شكل یك قیام مسلحانه سه روزه در سراسر تهران گسترش یافت. این سه روز، حقایق مهمی را در خود نهفته داشت!

 

مخالفین انقلابی رژیم شاه، سال ها جان بر کف علیه این رژیم؛مبارزه سیاسی و مسلحانه کرده بودند. با شنیدن خبر درگیری در پادگان نیروی هوایی، رفتند كه مسلح شوند و توده ها را مسلح كنند. محاصره و تسخیر كلانتری ها را همین ها رهبری كردند. آنان بودند كه به جوانان مشتاق؛ در هر گوشه آموزش اولیه نظامی می دادند. اینان اعضا و هواداران سازمان ها و محافل چریکی، فعالان سازمان ها و محافل "خط 3" (سازمان های جنبش نوین کمونیستی که کمیته مرکزی حزب توده را ارتجاعی و ماهیت شوروی را سرمایه داری امپریالیستی دانسته و مشی چریکی را نیز نقد کرده بودند) و زندانیان سیاسی آزاد شده از طیف چپ و مجاهدین بودند. اینان  كارگران و دانشجویان مبارزی بودند كه می خواستند جامعه ای آزاد از استثمار و ستم بسازند. در ساعاتی كه خمینی و مشاورانش در اتاق های دربسته به چانه زنی با سران ارتش شاهنشاهی و فرستادگان وزارت دفاع آمریكا و دولت های اروپایی نشسته بودند تا چطور بحران ایران را كنترل كنند، در زمانی كه آخوندها؛ بلندگو به دست در خیابان ها می چرخیدند و مردم را به آرامش دعوت می كردند و می گفتند "امام هنوز فرمان جهاد نداده است"‏، یاران كمونیست و انقلابی ما که اغلب شان جوانانی بیست و چند ساله بودند به جوانان طرز درست كردن "كوكتل مولوتف" را می آموختند، در خیابان های منتهی به پادگان ها؛ سنگربندی می كردند، و هنگام رهبری یورش قیامگران به سنگرهای ارتش شاهنشاهی؛گلوله خوردند و جان باختند! آن سه روز، تبلور امید و انتظار مردم برای به پاخیزی و به دست گرفتن سرنوشت خود بود. آن سه روز، بازتاب از خودگذشتگی و قهرمانی نسلی از انقلابیون آگاه بود كه می خواستند دنیا را دگرگون كنند.

 

و بعد از قیام، 22 بهمن فرا رسید:روز اعلام بیطرفی ارتش؛ روز خمینی و بازرگان و تیمسار قره باغی! این روز بیان توافقی بود که میان قدرت های سرمایه داری غرب با خمینی و دارودسته اش شده بود. در این فرایند، قیام مسلحانه سه روزه؛ فقط حكم یك دست انداز را داشت. فردای 22 بهمن كه از شادی در پوست خود نمی گنجیدیم، رفیقی دانا با لبخندی تلخ در گوشه میدان انقلاب چنین می گفت: "با این قیام، كلاه گشادی سر مردم رفت! این قیام باعث می شود كه آنان سازشهای  پشت پرده را نبینند و این دولت را به غلط محصول قیام مسلحانه خود بدانند!" و او درست می گفت!

 

علیرغم دو دهه تدارک برای انقلاب، از طریق کار سیاسی آگاه گرانه در میان کارگران و دهقانان و در دانشگاه ها؛ مبارزه در زندان های شاه؛ مبارزات مسلحانه؛ جنبش نوین كمونیستی نتوانست مُهر خود را بر آن انقلاب بكوبد. مهم نیست كه این یا آن تشکل كمونیستی، تحلیل عمیقتری از اوضاع جامعه داشت و یا در مقایسه با دیگر تشکلها  تلاش هایی بیشتر از دیگران برای پیوند با توده های كارگر و زحمتكش انجام داده بود! مهم آن است که گروه های ارتجاعی اسلام گرا؛ به سهولت قدرت سیاسی را به کف گرفتند! شک نیست که ائتلاف نیروهای ارتجاعی قدرتمندی مانند ارتش و روحانیان با حمایت قدرت های غربی (بخصوص آمریکا)؛ نقش تعیین کننده ای  را در این پیروزی سهل و آسان داشت. اما باید در اینجا به این مسئله توجه داشت که همه ی انقلابات بزرگ قرن بیستم با یک چنین موانعی روبرو بوده اند. مسئله این بود که؛ جنبش ما از دو جهت به کلی غافلگیر شد!

اول ، جنبش کمونیستی در مجموع، انتظار فرارسیدن بحران انقلابی را نداشت. در سال 1355، زمانی كه رژیم پهلوی نشسته بر انبوه دلارهای نفتی در مقام ژاندارم منافع آمریكا در خلیج رجز می خواند، بخشی از كمونیستها تحلیل كردند كه "این رژیم برای بیست سال دیگر تثبیت شده است." در آن مقطع، دیدگاه رایج قادر نبود نوسانات و جهش های ناگهانی در كاركرد این نظام ناموزون و معوج را تشخیص دهد از آن استنتاجات استراتژیک و تاکتیکی برای پیشبرد انقلاب دموکراتیک نوین و سوسیالیستی کند. تحت نفوذ دیدگاه های تسلیم طلبانه و راست حزب توده، بخش بزرگی از جنبش چپ (که بعدها با انشعاباتی به سازمان فدائیان اکثریت مشهور شد) تلاش خود را صرف محدود کردن چشم انداز مبارزه به ضدیت با استبداد "باند شاه" و مبارزه با "دیکتاتوری شاه" کرد، در حالیکه این استبداد بخشی لاینفک از کارکرد و ضروریات کل نظام اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران بود. بخشی از نسل جوان جنبش نوین کمونیستی عمدتا در خارج از کشور رشد کرده بود (منجمله بدنه اصلی حزب ما که در آن زمان "اتحادیه کمونیست های ایران" نام داشت)توان عکس العمل سریع برای رهبری امواج مقاومت توده ای را نداشت. مقاومت خونین مردم آلونک نشین خاک سفید در برابر بولدوزرها و ماموران شهرداری كه در شهریور 1356 اتفاق افتاد می توانست شیپور بیدارباشی برای کمونیستهاباشد كه چنین نشد. باید چند ماه دیگر می گذشت و قیام بزرگ تبریز در اسفند ماه همان سال بر پا می شد تا بالاخره همه به خود آیند و بفهمند كه امواج انقلاب از راه رسیده است. اما بیدار شدن یك چیز است و تدارك برای رهبری انقلاب چیزی دیگر!!

غافلگیری دوم، در مورد تلاش منظم و امکانات دستگاه روحانیت در ترویج دین و انداختن زنجیر خرافه و سنت بر گرده توده های مردم بود. به جرات می توان گفت كه تا زمان استقرار جمهوری اسلامی، هیچ یک از گرایش های جنبش نوین كمونیستی، تلاش جدی برای تجزیه و تحلیل ماتریالیستی ـ دیالكتیكی و تاریخی از پدیده روحانیت شیعه و کارکرد دین در نظام طبقاتی حاکم در ایران، انجام نداده بود. دولت های سرمایه داری غرب از دهه 1970 مشغول تقویت نیروهای اسلام گرا در خاورمیانه بودند. اما تفکر اقتصاد گرای رایج در جنبش کمونیستی مانع از دیدن اهمیت "ایدئولوژی" در مبارزه طبقاتی بود. دیدگاه های تقدیرگرایانه و مكانیكی در جنبش ما رایج بود فکر می کردیم رشد شتابان سرمایه داری در ایران به ویژه از آغاز دهه 1340، پدیده كهنه روحانیت را بیش از پیش به حاشیه رانده و "قاعدتا" این نیروی عقب مانده و ارتجاعی نمی توانست نقش موثری در مبارزه طبقاتی بازی كند و با سلاح زنگ زده دین، بر افکار و حركت كارگران و زحمتکشان تاثیر بگذارد. در دیدگاه حاکم بر جنبش ما، به چالش کشیدن افکار و آراء ایدئولوژیک طبقات دیگر در جنبش های توده ای، جزو "مبارزه طبقاتی" محسوب نمی شد.

اما این ضعف بزرگ کمونیستها در ایران؛خود بخشی از ضربات بزرگی بود که جنبش کمونیستی در سطح بین المللی خورده بود؛جنبش که در موقعیت شكست و عقبگرد اساسی قرار گرفته بود. بعد از مرگ مائو و كودتای بورژوازی علیه جناح انقلابی در حزب و دولت در سال 1976، چین سرخ به مثابه سنگر سوسیالیستی طبقه كارگر جهانی؛از دست رفت و رهروان سرمایه داری با نقاب "كمونیسم" بر مسند قدرت نشستند. رویزیونیست های اردوگاه شوروی؛از این مساله شادمان بودند و شرایط را برای گسترش دیدگاه ها و سیاست های بورژوایی خود درون احزاب و گروه های چپ دیگركشورها، منجمله ایران، مهیاتر می دیدند. جنبش نوین كمونیستی در نتیجه این شكست بزرگ، روحیه برافراشتن شجاعانه پرچم كمونیسم را در سطح جامعه نداشت. زیرا پشتش خالی شده بود و نمی توانست كشوری را به عنوان پایگاه، الگو و چراغ راهنمای انقلاب جهانی؛ به كارگران و زحمتكشان و ستمدیدگان معرفی كند.

 

شكست جنبش كمونیستی در سطح بین المللی، موقعیت نیروهای جان گرفته مذهبی را در مبارزه برای كسب رهبری توده ها قوی تر كرده بود. شبكه مساجد و تربیت ده ها هزار آخوند؛ كه طی سال ها و با چراغ سبز حكومت شاه گسترش یافته بودند؛ اشاعه تفكرات خرافی و معیارها و ارزش های ایدئولوژیك مذهبی ،اجرای سیاست های مورد نظر خمینی و همراهانش را در سراسر كشور تسهیل می كرد. در دو سه ساله اخیرمنتهی به انقلاب 57، رژیم سلطنتی وارد یك ائتلاف ضد كمونیستی رسمی و غیر رسمی با جناح راست اپوزیسیون مذهبی شد. امثال عسگراولادی و كروبی؛ شاهنشاه را سپاس گفتند و از زندان آزاد شدند تا كارزاری را علیه جنبش كمونیستی و انقلابی سازمان دهند. آثار ضد كمونیستی دكتر شریعتی؛ در همین دوران در یكی از روزنامه های اصلی كشور انتشار یافت! این یك واقعیت تاریخی است كه امپریالیستها برای مقابله با جنبش های كمونیستی و جنبشهای رهائیبخش ملی و نیز تحت فشار قرار دادن شوروی سوسیال امپریالیستی، به تقویت اسلام سیاسی پرداختند. با استفاده از همین شرایط بود كه اپوزیسیون مذهبی رشد كرد و موی دماغ رژیم شاه شد! جریانی كه زیر چتر رهبری خمینی قرار داشت و در میان قشرهای سنتی شهر و روستا؛ ریشه دوانده بود، به یمن سیاست بازی نهضت آزادی و زمینه چینی فكری شریعتی؛ توانست از همراهی قشرهای مدرن تر و بخشی از روشنفكران جامعه شهری نیز برخوردار شود. همه اینها منجر به دست بالا پیدا کردن جریانات اسلامی در مقایسه با جنبش كمونیستی در صحنه سیاسی ایران شد.

 

نیروهای مرتجع اسلامی قبل از به دست گرفتن اهرم های دولتی و استفاده از آن ها برای نابودی مخالفین خود، از سلاح ایدئولوژیک برای تحکیم پایه های خود در میان بخش بزرگی از توده های زحمتکش، سود جستند. آنان با کارزارهای ایدئولوژیک تبلیغی و ترویجی ؛به نفرت توده ها از نظام حاکم؛ بیانی دینی و دروغین دادند! آنان بدون اعمال هژمونی ایدئولوژیك بر بخشی از توده های شورشگر قادر نبودند ثمرات از جان گذشتگی مردم را بدزدند و به راس قدرت بخزند. هنگامی که نیروهای اسلام گرا که فشرده بدترین های جامعه بودند؛ با شهوت و حرارت؛ ایدئولوژی ارتجاعی خود را در مغز مردم فرو می کردند، بهترین های جامعه که رهائی بخش ترین و علمی ترین دیدگاه؛ یعنی کمونیسم را داشتند، جهان بینی کمونیستی را در محافل کوچک تبلیغ و ترویج می کردند و نه در جمع گسترده تحصن های کارگری، میتینگ های توده ای ، گردهم آئی های بزرگ دانشگاهی! توده های مردم با صراحت از دهان کمونیست ها نشنیدند که؛ دین واقعیت جامعه را وارونه نشان می دهد و مردم را وادار می کند که زندگی خود را با پندارهای دروغین بگذرانند! اما مارکسیسم مردم را با حقایق این جامعه و جهان آشنا می کند و آنان را با ارائه یک درک حقیقی و عمیق نسبت به واقعیات جامعه و جهان؛ به حرکت در می آورد و نه بر پایه توهمات دروغین دینی!

 

البته لازم است بگوئیم که در مقابل مذهبیون به قدرت رسیده؛ که بر "ریشه های الهی" انقلاب 57 تاکید داشتند و نقطه شروعش را نیز حمله كوماندوهای رژیم شاه به اعتراض طلاب قم می دانستند، فعالین کمونیست آن را به عنوان دروغی آشکار افشا کرده و تاکید می کردند که درگیری خونین حاشیه نشینان خاك سفید چکاننده انقلابی بود که از مدتها پیش در نتیجه تشدید تضادهای اقتصادی- اجتماعی در حال شکل گیری بود. این تبیین اساسا درست، ولی کاملا ناکافی بود. زیرا نیروهای ارتجاعی اسلام گرا به درون صفوف مبارزه علیه شاه وارد شده و آگاهانه مسیر آن را تغییر داده بودند. عدم توجه به این جنبه از جدال انقلاب و ضد انقلاب در ایران، بازتاب ساده نگری در مورد صف آرائی های طبقاتی و کم بهائی به نقش سیاست و ایدئولوژی در مبارزه طبقاتی بود.

 

تفکر تقلیل گرای رایج در جنبش کمونیستی؛ که هر جنبش اجتماعی ای به جز "جنبش کارگری" را حاشیه ای قلمداد می کرد، باعث بی توجهی به نیروی شورش گری شد که تغییر و تحولات چند دهه گذشته؛ به میدان آورده بود. نیازهای رشد سرمایه داری از اواخر دهه 1330، نیروی بزرگ و فزاینده زنان را به زندگی اجتماعی کشیده بود. مراكز تولیدی و خدماتی و عرصه آموزش عالی، شروع به جذب این نیرو كرده بودند. همین تغییرات ساختاری بود كه به حضور گسترده زنان؛ در تظاهرات های ضد حكومتی سال 57 پا داد. كافی است میزان شركت زنان درمبارزات این مقطع را با مبارزات توده ای دهه 40 و اوایل دهه 50 مقایسه كنیم. در تظاهرات چهلم "تختی" در سال 47 و تظاهرات اتوبوسرانی در سال 48 و حتی تظاهرات های دانشجویی در سال های بعد؛ با حضور اندك زنان رقم می خورد. حضور میلیونی زنان در انقلاب 57 ؛یك امر تصادفی و به عبارتی ؛رعدی در آسمان بی ابر نبود. زنان به مثابه یك نیروی تازه نفس اجتماعی؛ آماده جذب ایده های نوین، رهائیبخش و ضد مردسالارانه بودند زیرا به طور عینی؛ هیچ نفعی در تداوم ساختارهای کهن و افکار و سنن کهن جامعه نداشتند. اما جنبش نوین كمونیستی ایران، پرچمدار این ایده های نوین نشد و به ارائه تعبیری محدود از مقوله رهایی زن بسنده كرد. نیروهای حلقه زده حول خمینی، با "فاطمه، فاطمه است." و "آنان كه ماندند؛ باید كاری زینبی كنند." و ارائه چنین الگوهای مردسالارانه و پدرسالارانه ای از زن؛ به میدان آمده و توانستند بخش قابل توجهی از زنان را به پیاده نظام و سیاهی لشگر خود تبدیل كنند. آنان حتی توانستند در تظاهرات های ضد شاه، برخی از زنان تحصیل كرده و روشنفكر را وادار کنند که برای نشان دادن ضدیت خود با شاه، روسری به سر کنند. این قلدری های ایدئولوژیک از سوی اسلام گرایان در بطن جنبش های توده ای علیه شاه، برای آن بود که عقب مانده ترین بخش های جامعه را انسجام بخشیده و به عنوان یک نیروی سازمان یافته و مستحکم؛ تکیه گاه خود کنند. اما به این قلدری ها؛ از سوی کمونیست ها جواب درخور را نگرفت. عرض اندام این نیروهای ارتجاعی در زمینه ی پوشش زنان؛ فرصتی بود تا کمونیست ها؛ جهان بینی ضد زن آنان را به مصاف بطلبند و در مقابل آن، جهان بینی رهائی بخش کمونیستی را ترویج کنند. اما چنین نشد. هیچ کارزار فکری و عملی علیه جریانات ارتجاعی اسلامی به راه نیافتاد. پس طبیعی بود كه بخش بزرگی از زنان به سنت و عادت و نگرش مذهبی جا افتاده در جامعه تن دادند و به پیروی از الگوهائی که آخوندها و ملاهای مذهبی برایشان می تراشید پرداختند.

جنبش ما در مقطع 1357 ؛به لحاظ سیاسی و برنامه ای نیز با موانع بزرگی روبرو بود. عده زیادی از كمونیست ها در مرزبندی با مشی چریكی، از انقلابی گری و روحیه خلاف جریان رفتن نیز دست شسته بودند؛ در نگاه آنان اصل دخالتگری عنصر آگاه در تغییر شرایط عینی، و ضرورت تبدیل ذهنیت انقلابی به نیروی مادی و تاثیر گذار کمرنگ شده بود؛ دید "جنبش همه چیز؛ هدف هیچ چیز" جای دیدگاه انقلابی کسب قدرت سیاسی و استقرار سوسیالیسم را گرفته بود. بنابراین در عین حال كه بخش بزرگی از كمونیست ها و چپ ها؛ مشتاقانه انتظاریک قیام توده ای را می كشیدند تا با تمام نیرو به آن بپیوندند، اما از وظیفه نقشه ریزی و سازماندهی جنگی در شرایط اعتلای انقلابی دور افتادند. در نتیجه، تلاش های ما برای سازماندهی حركت مستقل، ضعیف تر از آن بود كه بتواند امواج مبارزات ضد سلطنتی را به سویی دیگر بكشاند.

 

ولی زمانی كه اعتلای انقلابی فرا می رسد، كمونیستها حتی اگر ناآماده و جهت گم كرده باشند، باز هم می توانند جلوه هایی از انقلابی و پیشرو بودن خود را به نمایش گذارند و دستاوردهایی راهگشا را نصیب جنبش كنند. در انقلاب 57 نیز همین اتفاق افتاد. مسلما در تهران و چند شهر بزرگ دیگر كه به مركز فعالیت و نفوذ جریان خمینی تبدیل شده بود، حركت؛بر خلاف جریان و امکان تاثیرگذاری جدی بر جنبش توده ها؛ از سوی نیروهای كمونیست روز به روز دشوارتر می شد. کمونیست ها در اقلیت و زیر حملات ایدئولوژیک و سیاسی و فیزیکی طرفداران خمینی بودند. جنایات آنان تا حدی بود که برای مذهبی کردن جو مبارزات ضد شاهی در آبادان، سینما رکس را به آتش کشیدند. (رفیق اسکندر قنبرزاده از فعالین اتحادیه کمونیست ها همراه با اکثریت خانواده اش در این آتش سوزی جانباخت.)

تحت فشار حركت خودبخودی مردم و دشواری های حركت مستقل، بخشی از كمونیست ها به حركتی حاشیه ای و غیر موثر در كنار حركت اصلی بسنده كردند. شعارهای مستقل چپ با صدایی ضعیف به گوش می رسید و رد پای جنبش كمونیستی را بیشتر بر دیوارها به شكل "شعار" و" شبنامه" می دیدیم. اما در همه آنها، استواری بر ایدئولوژی كمونیستی، تبلیغ ایدئولوژیك و مرزبندی سیاسی با جریان مسلط مذهبی، كمرنگ بود. اتفاقا در روزهایی كه اعتراضات حالتی پراكنده داشت و بدون اعلام قبلی شکل می گرفت و نیروهای ارتش شاه نیز؛ بی محابا به روی مردم آتش می گشودند، حضور فداكارانه نیروهای كمونیست و چپ و شعارهای انقلابی و رادیكال شان ملموس تر و آشكارتر بود.

 

در شهرهای كوچكتر و مناطق دور از مركز مانند کردستان؛ كه نیروهای چپ، حضور گسترده تر و ریشه های عمیقتری داشتند، كمونیست ها ابتكار عمل بیشتری از خود نشان می دادند. این حركت درس هایی را در بر داشت كه هنوز هم می تواند برای نسل های جدید جنبش كمونیستی آموزنده باشد. در كردستان، مبارزات مردم عمدتا تحت رهبری نیروهای جنبش کمونیستی و جریانات ملی گرای سکولار همراه با شعارهای دموکراتیک انقلابی و چپ رشد می یافت. حتا برخی نشریات کمونیستی با جوهر سرخ چاپ می شد و در سطح گسترده پخش می شد. تظاهرات های ضد سلطنتی با پرچم های سرخ،یا نشان داس و چكش و گاه شعار "داس و چكش پیروز است!" همراه بود. این اتفاقی نیست كه در سالگرد انقلاب؛هیچگاه نشانی از مبارزات آن روزها در كردستان (به صورت فیلم یا عكس) در رسانه های جمهوری اسلامی به چشم نمی خورد و بی دلیل نبود که کردستان آخرین سنگری بود که سپاه پاسداران و ارتش؛ با خونریزی بسیار فتح کرد.

 

کمونیست ها در مناطقی كه شخصیت های چپ؛ طی سال های خفقان، عشق و احترام توده های زحمتكش را به خود جلب كرده بودند، در موقعیت مساعدتری برای تاثیر گذاری بر مبارزات مردم آن مناطق قرار داشتند. برای نمونه، این وضعیت را در روستاهای كرمانشاهان و لرستان، یا در شهرهای كارگری مانند آبادان و مسجد سلیمان شاهد بودیم.به طوریکه مسجد سلیمان، عنوان پایگاه كمونیست ها؛" استالینگراد ایران" لقب گرفته بود و به همین خاطر بعد از 22 بهمن، آشكارا مورد نفرت خمینی و هم ركابانش بود. در آمل؛ جوانان کمونیست شهر پیش از وقوع قیام بهمن، در آبان ماه ؛به مدت دو هفته ؛حکومت مردمی آمل را بر پا كردند!  مسلما اگر انقلابیون كمونیست در این شرایط و این مناطق، دست به این ابتكار عمل ها نمی زدند و مستقلانه برای كسب رهبری مبارزات توده ها حركت نمی كردند، زمینه پیشروی و برافراشتن پرچم طبقه كارگر را در مبارزات بعد از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی از دست می دادند. به دلیل این کوششها و فعالیتها بود که بسیاری از چهره های جنبش كمونیستی؛ به رهبران شناخته شده و مورد اعتماد توده های مردم این مناطق تبدیل شدند. اگر این كارها نشده بود، گسترش فعالیت نیروهای كمونیست و انقلابی؛ بعد از استقرار رژیم مذهبی به مراتب دشوارتر از آن می شد كه تجربه كردیم.

 

در بررسی تلاش های جنبش كمونیستی برای سازماندهی حركت مستقل خود، باید به تجربیات كارگری در سال 57 نیز اشاره كنیم. بعد از تظاهرات عید فطر (شهریور 57) و كشتار جمعه سیاه كه وقایع؛شتابی آشكار یافت، بخشی از كمونیست ها راه چاره را حضور در محیط های كارگری و پیوند مستقیم با مبارزات كارگری تشخیص دادند. این تدبیر در بسیاری موارد، ما را از تشخیص وظایف مشخص كمونیست های انقلابی در دوران اعتلای انقلابی و تسریع تداركات و دستیابی به ابزارهای لازم برای كسب قدرت سیاسی (حزب پیشاهنگ، ارتش انقلابی و جبهه متحد انقلابی) باز داشت. تا آنجا كه بخشی از ما حتی بی خبر از این كه جرقه قیام مسلحانه زده شده، همچنان در كارخانه ها درگیر تحصن های پراكنده كارگری حول خواسته های اقتصادی و رفاهی بود. اعتصاب بزرگ نفتگران در اواخر مهر ماه 57 ؛ضربه سیاسی مهمی به رژیم شاه زد. سوال این است كه آیا نیروهای گوناگون چپ و انقلابی؛ كه نقش عمده در به راه انداختن اعتصاب صنعت نفت را داشتند، به لحاظ ایدئولوژیك و سیاسی توانستند این مبارزه را در خدمت حركتی مستقل و متفاوت از رهبری مذهبی مسلط بر جنبش عمومی قرار دهند؟یانه ؟ وقتی كه کارگران چپ حاضر شدند در راس بندهای قطعنامه های كارگری "دفاع از رهبری آیت الله خمینی" را قرار دهند، یعنی پیشاپیش مبارزه برای كسب هژمونی طبقه كارگر در انقلاب را باخته بودند. بدین ترتیب، چپ حتی در عرصه هایی كه ظرفیت و امكان اعمال رهبری مستقل را داشت و از این راه می توانست توان و جایگاه خود در كل فرایند انقلاب را ارتقاء دهد، دچار راست روی و محافظه كاری فکری و عملی شد و چوبش را هم خورد!.

اشاره به این خطای بزرگ ایدئولوژیک جنبش کمونیستی؛تاکیدی است بر وظایفی كه همین امروز بر دوش ماست و مبارزاتی كه می باید تحت رهبری كمونیست ها؛ برای هدایت یك انقلاب سازمان یابد. ما وظیفه داریم كه انقلاب كمونیستی را به پیش بریم. به صراحت و با صدای بلند:" انقلاب كمونیستی"!  این یعنی تلاش آگاهانه برای تامین هژمونی ایدئولوژیك طبقه كارگر در انقلاب! بدون چنین چیزی نمی توان انتظار داشت كه حداکثر انرژی انقلابی توده های تحت ستم و استثمارآزاد شود و دست به عظیمترین فداكاری ها كه لازمه انجام عمیقترین تحولات در جامعه و در مناسبات میان انسانها است؛ بزنند. ما وظیفه داریم مبارزاتی را سازمان دهیم و به شكل صحیح رهبری كنیم كه مستقیما قدرت سیاسی حاكم را نشانه گرفته باشد. سازماندهی مبارزات اقتصادی به خودی خود نمی تواند راه پیشروی و گسترش جنبش انقلابی توده ای را هموار كند.

 

از انقلاب 57 و شكست خونینش در سال های بعد، بسیار چیزها می توان آموخت. درس های آن انقلاب هنوز به طور كامل توسط نسل های جدید جنبش كمونیستی، شناخته و جذب نشده است. جمعبندی ها باید عمیقتر و سنتزها تكامل یافته تر شوند. این وظیفه ای است كه امسال، پر رنگتر از سال های پیش در برابر ما خودنمایی می كند.

 

در سی سالگی انقلاب و ضد انقلاب در ایران، بار دیگر آینده جامعه ما؛ محل نزاع های طبقاتی، نه فقط در مقیاس داخلی ؛بلکه در سطح بین المللی شده است. واقعیات این سی سال در ایران و اوضاع کنونی جهان نشان می دهد که تنها راه حل مردم ایران و جهان، انقلاب علیه نظام حاکم است. امروز، تمام جهان دستخوش تلاطم است. برخورد خشونت بار و سازش ناپذیر دو روند؛ سرچشمه این تلاطم است: در یکسو، اکثریت مردم جهان، در یک تقسیم کار بین المللی، تمام ثروت های جهان را تولید می کنند و در سوی دیگر، عده ای قلیل در هر کشور و در سطح جهان (سرمایه داران و دولتمردان) ثروتی را که بطور اجتماعی توسط مردم جهان تولید می شود؛ بطور خصوصی تصاحب می کنند. حل این تضاد؛ هدف انقلاب کمونیستی است! آنچه مارکس در مورد طبقه پرولتاریا گفت و بورژوازی و مشاطه گرانش به آن پوزخند می زنند، کماکان حقیقتی عینی است و درک آن اهمیت تعیین کننده ای برای رهائی بشریت از نظام سرمایه داری دارد؛طبقه ی پرولتاریا بطور بالقوه؛ گورکن سرمایه داری است و می تواند تبدیل به نیروی محرکه انقلاب کمونیستی در جهان شود. امروز بیش از زمان مارکس، شرایط عینی برای انجام انقلاب پرولتری و رسیدن به سوسیالیسم در یک کشور و کمونیسم در سطح جهان، فراهم است. این به معنای آن نیست که چنین انقلابی بطور خود بخودی رخ داده و یا حتما رخ خواهد داد. جوامع می توانند به آستانه ی انقلاب برسند؛ اما سیلاب آتشفشان های سرباز کرده ؛نه به انقلاب؛بلکه بر مسیر دهشتناکی سرازیر شوند. سی سال پیش نیز امکان پیروزی انقلاب سوسیالیستی در ایران موجود بود. اما آتشفشانی که سر باز کرد؛ بر مسیری افتاد که زمین سوخته بر جای گذاشت و از آن حکومت اسارت بار دینی تحقق یافت و نه دولت رهائیبخش پرولتری! پیروزی انقلاب سوسیالیستی نه تنها تضمین شده نیست؛ بلکه همانطور که در 150 سال گذشته دیده ایم مملو از دیالکتیک پیروزی، شکست و عقب گرد بوده است. انقلاب پرولتری اول بار در کمون پاریس پیروز شد؛ اما بیش از دو ماه دوام نیاورد. سپس در سال 1917 در روسیه پیروز شد،اما در آنجا نیز بیش از چهل سال دوام نیاورد. در چین سوسیالیسم در سال 1949 پیروز شد و در سال 1976 مغلوب شده و جایش را به سرمایه داری افسارگسیخته داد. رسیدن جامعه ی بشری به کمونیسم مقدر و از پیش تعیین شده نیست! بلکه فقط پایه های مادی یا امکان رسیدن به آن وجود دارد. این امکان باید با ابتکار عمل آگاهانه پرولتاریا و دیگر ستم دیدگان متحقق شود. ابتکار عمل آگاهانه ی انقلابی؛ نقش تعیین کننده را در این فرآیند بازی می کند. در شرایط کنونی مبارزه با افیون دین و دیگر ایده های ارتجاعی در جنبش های کارگری، زنان و دانشجوئی که گوشه و کنار کشور را فرا گرفته است، نقشی تعیین کننده در بر انگیختن آگاهی و ابتکار عمل سیاسی توده های مردم دارد. فرجام کار؛ به مقدار زیادی وابسته به مبارزه ی  سیاسی- انقلابی پرولتاریا و رهبری کمونیستی آن است. نیروهای قدرتمندی در مقابل ما صف آرائی کرده اند و ما باید صفوف خود را متحد کنیم و بطور نقشه مند، با روحیه صعود به قله ها، با آنان درگیر شده و مغلوبشان کنیم. در این صورت، آینده از آن ماست!

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست- لنینیست- مائوئیست)

بهمن ماه 1387

 

 

 

 

میراث با طراوت جنبش نوین کمونیستی ایران را گرامی داریم!

 

به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد قیام مسلحانه سربداران در آمل

 

 5 بهمن مصادف است با سالگرد قیام مسلحانه سربداران در شهر آمل؛ روزی که برگ درخشانی بر صفحات تاریخ جنبش نوین کمونیستی ایران افزوده شد. اتحادیه کمونیستهای ایران که پس از وقایع خونین خرداد 1360 سازماندهی قیام مسلحانه را در دستور کار خود قرار داده بود، توانست با تمرکز قوای مسلح خود در جنگلهای اطراف شهر آمل و پس از ماهها جنگ و گریز  با قوای دشمن، سرانجام طرح قیام مسلحانه خود را در شهر آمل عملی کند.

از شبانگاه پنج بهمن تا عصر شش بهمن شهر آمل شاهد یکی از قهرمانانه ترین نبردهای مسلحانه انقلابی در تاریخ ایران بود. نبردی جسورانه و از جان مایه گرفته تا بدان حد که هنوز جسارت و شجاعت رفقای سربدار زبانزد مردم این منطقه است و یادآوری نامشان همواره هراس بر دل عمال جمهوری اسلامی می افکند.

مبتکر این نبرد کمونیستهایی بودند که خطر شکست قطعی و نهائی انقلاب 1357 را در مقابل خود می دیدند و آن را بر نتابیدند. آنان حاضر نشدند که بدون مبارزه جدی شکستی را تحمل کنند. آنان این آموزه مارکس را آویزه گوش خود کردند که دستاوردهای یک شکست در اثر مبارزه بارها  از پیروزی های سهل الوصول بیشتر است.

آنان این آموزه و رفتار لنین را بکار بستند که بدون دخالتگری فعال و بی محابای عنصر ذهنی در اوضاع عینی و روندهای سیاسی جاری، اوضاع انقلابی شکل نخواهد گرفت؛ فرصتهای انقلابی از کف خواهند رفت؛ نه تنها تغییرات مهمی صورت نخواهد گرفت بلکه جامعه به قهقهرا نیز خواهد رفت.

آنان به دنبال عملی کردن این آموزه مائو بودند که: قدرت سیاسی از لوله تفنگ بر می خیزد و خلق بدون ارتش خلق هیچ چیز نخواهد داشت.

با تکیه بر این حقایق تاریخی و اثبات شده بود که اتحادیه کمونیستهای ایران توانست خلاف جریان حرکت کند و مهر پرولتاریای آگاه را بر یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ مبارزه طبقاتی ایران بکوبد. اتحادیه کمونیستها علیرغم شکستی که در این نبرد متحمل شد، درسها و دستاوردهای تعیین کننده ای برای تکامل جنبش کمونیستی در ایران از خود بجای گذارد. این دستاوردها متعلق به همه ستمدیدگان است. همانگونه که در کتاب پرنده نوپرواز تاکید شده است: "روز پنج بهمن فقط متعلق به يك سازمان يا حزب مشخص نيست. يادآوری اش به همه ستمديدگان غرور و سربلندی می بخشد. اينكه بزرگداشت روز پنج بهمن به يك سنت انقلابی بدل شود و فرا گير شود اساسا به تلاش كليه نيروهای انقلابی و كمونيست بستگی دارد. مسلما با بپاخيزی مجدد توده ها و به ميدان آمدن نسل جوان انقلابی زمينه برای اينكار بيشتر فراهم شده است. زمانی كه باد به بادبان انقلاب افتد، همگان بيشتر ارزش ستاره را درجهت يابی مسير كشتی درخواهند يافت."

شرکت کنندگان در این قیام کسانی بودند که در پی تغییر این جهان وارونه بودند. پیشروانی که هر یک از دریچه ای معین و تجارب مبارزاتی مختلف به انتخاب آگاهانه دست زدند. آنان در پروسه مطالعات نظری و شرکت درجدلهای فکری دریافتند که ایدئولوژی و روش کمونیستی، صحیحترین، انقلابی ترین، علمی ترین، همه جانبه ترین و  منسجم ترین ایدئولوژی و روش عصر ماست. تنها با اتکا به این ایدئولوژی و روش است که می توان جهانی بنیادا متفاوت و بهتر را بنا نهاد و به رهایی کل بشر یاری رساند. این ایدئولوژی قدرتمند است چون حقیقت است. حقیقتی که واقعیات مادی جهان و تغییرات آن را به بهترین شکل بیان می کند. تنها با تکیه به این ایدئولوژی است که می توان صف متحد و قدرتمندی از کلیه ستمدیدگان جامعه شکل داد. صف رنگارنگی که  پیشروان جنبشهای اجتماعی مختلف از کارگری تا زنان، از ملل ستمدیده تا جوانان و روشنفکران و هنرمندان را در بر داشته باشد. شور و آگاهی، اراده جمعی و شادابی فردی، همدلی و همیاری، از خود گذشتگی و تحمل دشواریها،  نهراسیدن از مرگ و جنگیدن برای اهداف بزرگ و عالی در زندگی که در میان رزمندگان سربدار شاهدش بودیم از این ایدئولوژی کمونیستی نشئت گرفته بود. 

افراد شرکت کننده درقیام سربداران پیشروانی از جامعه بودند که هر یک با شرکت فعال در عرصه های مختلف مبارزه طبقاتی آبدیده شده بودند. آنان تجارب مبارزات انقلابی متنوعی چون جنبش دانشجویی در خارج از کشور، جنبش کارگری در جنوب، جنبش دهقانی در آذربایجان، شمال و فارس و مبارزه مسلحانه در کردستان را پشت سر نهاده بودند. آنان با تکیه بر حقیقت جوئی خطاهای خود را طی دوران 60 – 1357 به نقد کشیدند و با گسست از ایده های غلط حاکم بر جنبش کمونیستی مسئولیت تاریخی خویش را بر عهده گرفتند و توانستند با نثار خون خویش میراثی انقلابی از خود برای نسل آینده باقی گذارند.

پنج بهمن امسال فرصت مناسبی است که درسهای این قیام دلاورانه و شکوهمند را به میان کارگران و همه مردم ستمدیده بویژه نسل جوان انقلابی ببریم و آنان را با ایدئولوژی، سیاست و تشکیلات انقلابی آشنا کنیم و برای نبردهای تعیین کننده فردا تدارک بینیم.

 

گرامی باد یاد جانباختگان مبارزه مسلحانه سربداران و قیام آمل

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست)

پنج بهمن 1387

 

کتاب پرنده نو پرواز را که به جمعبندی از مبارزه مسلحانه سربدران و قیام آمل اختصاص دارد را در سطح گسترده پخش کنید.

این کتاب در آدرس زیر قابل دسترس است.

 

 

 

 

خاوران بخشی از تاریخ مبارزات مردم ما علیه دولت فاشیستی اسلامی است.

نمی توانند و نمی گذاریم آن را از بین ببرند!

 

در فاصله ی روزهای 20 تا 27 دی ماه، ماموران جمهوری اسلامی در پی تلاش هایی قبلی برای تغییر چهره ی  گلزار خاوران، به تخریب قسمتی از گورستان دست زدند. بولدوزرها خاک را شخم زده و با ریختن خاک تازه و کاشتن درخت بر گورها آثار یکی از سبعانه ترین جنایت های تاریخ ایران و جهان را از دیده پنهان کردند.

تلاش برای تخریب خاوران و تبدیل آن به گورستانی عادی از سالیان پیش جزو برنامه های رژیم بوده است. این تلاش هر باربه واسطه ی مبارزه و اعتراضاتی که صورت گرفت و خشمی که در میان جوانان و بازماندگان اعدام های دهه 60 و قتل عام سال 67  دامن زد، متوقف ماند.

 

گلزار خاوران در سرتاسر ایران یگانه ترین موقعیت را دارد. جمهوری اسلامی می خواست اینجا را تبدیل به گورستانی بی نام و نشان کند و گواهی بر این ادعایش که نسلی انقلابی را از پا در آورده و کسی دیگر جرات بپا خیزی و به چالش گرفتن او را ندارد. برعکس شد. خاوران نشان خود را ازآرمان و خواسته های  انقلابی کسانی گرفت که در آنجا بخاک رفته بودند. این نشان بدرجه ای قدرتمند بود که خاوران سریعا تبدیل به یکی از محکم ترین مکان های مبارزاتی مردم علیه رژیم شد. جمهوری اسلامی میخواست با انتخاب این گورستان پرت و بدون سنگ مزار خاطره ی مبارزه و پایداری انقلابیون را از حافظه ها پاک کند. برعکس شد. خاوران تبدیل به نماد برجسته ای از مقاومت و تسلیم نشدن در برابر ستمکاران و افشاگری از جنایت های هولناک رژیم اسلامی شد. مکانی شد برای نزدیکی و اتحاد بیشتر بین مردمی که عزیزانشان در کنار یکدیگر در گورهای دسته جمعی بودند وهمین امر ویژگی متحد کننده ی برجسته ای را به خاوران می بخشید. خاوران متعلق به همه شد. مکانی سیاسی و پر شر و شورکه با شعارهای "ای ظالم مرگ بر تو..." به تلاش و امید برای پایان دادن به این دولت جنایتکارتحرک بیشتری می بخشید. جمهوری اسلامی میخواست با انباشته کردن گورهای دسته جمعی از صدها کمونیست و انقلابی این باور را جا بیندازد که دیگر از کمونیست ها نام و نشانی باقی نگذاشته است و راه آنان پویندگانی نخواهد داشت. برعکس شد. در هیچ نقطه ای از ایران به اندازه ی خاوران سرود انترناسیونال پژواک نینداخت و بارها طنین تند "با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی امان" جاسوسان رژیم را به عقب راند.  جمهوری اسلامی میخواست نسل جوانی که به میدان مبارزه علیه او کشانده شده است از خاوران و بخاک رفتگان در این مکان چیزی نداند و امید داشت که گرد و غبار این زمین هرگونه نشانی از مبارزه و انقلابیگیری را برای نسل جدید از بین ببرد. بر عکس شد. جوانان با بغل بغل گل، خاک را به گلستان تبدیل کردند. به مناسبت های مختلفی که در خاوران گردهمآیی بود جوانان با شور و امید از آرزوهای جان باختگان و ادامه ی راه آنان تا محو نظام ستمگر جمهوری اسلامی و ایجاد جامعه ای سوسیالیستی وپیشروی به سوی کمونیسم  در ایران و جهان صحبت میکردند. خاوران مثل یک حلقه ی واسطی میان کمونیست ها و انقلابیون دهه 60 با نسل جدید مبارزین کنونی عمل میکرد. حلقه واسطی بین یک گذشته ی پر امید با کوشندگانی آرمان جو که در پی ساختن دنیایی نوین وفارغ از استثمار و ستم بودند و در این راه جان عزیز خود را از دست دادند با آینده ای که ساختن آن همچنان در دستور کار است. خاوران به نسل جدید پیام میداد که مادامی که دولت جنایتکار جمهوری اسلامی بر ایران حاکم است، مادامی که بر ایران و جهان نظام ستمگر سرمایه داری تسلط دارد، این راه ادامه دارد.

 

این موقعیت استثنائی خار چشم جمهوری اسلامی بود. چندی قبل با عنوان اینکه میخواهند گورها را مشخص کنند در صدد محو کانال هایی بودند که عزیزان ما بطور دسته جمعی در آنجا دفن شده اند. این اقدامی بود برای محو کردن آثار جنایتشان. اما در نتیجه اعتراضاتی که شد شکست خورند. اکنون دوباره با زیر و رو کردن قسمتی از گورستان در پی اجرای نقشه شان هستند.

 

اینبار نیز باید طرح رژیم را به شکست بکشانیم و اقدامات بزدلانه اش را به عکس خود تبدیل کنیم. جوانان مبارز در این مصاف مسئولیت بزرگی بر دوش دارند. آنها باید با همان شور و شوق جانباختگان خاوران عمل کرده و این تعرض رژیم را به فرصتی برای مطرح کردن موضوع خاوران، آمال و آرزوهای جانباختگان و جنایت های رژیم تبدیل کنند. باید در سلسله اقدامات جمعی و به شکل های مختلف به اعتراض و مبارزه و اطلاع رسانی دامن زده و جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کنیم.

 

باشد که از این نبرد موفق به در آئیم و برای نبردهای پیشارو تجربه و آمادگی بیشتری کسب کنیم.

 

دست جنایتکار جمهوری اسلامی از گلزار خاوران کوتاه!

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست)

دی ماه 1387

 

 

 

 

 

کوره های آدم سوزی اسرائیل در غزه

 

اسرائیل با قتل عام مردمی بی دفاع و دزدیدن سرزمینشان شکل گرفت و بند نافش به تعرض های خونین و تکرار مکرر جنایت علیه بشریت؛ گره خورده است. حمله ارتش اسرائیل در چند هفته اخیر؛از هوا، زمین و دریا به مدارس، مهد کودک ها، بیمارستان ها، پناهگاه های سازمان ملل و مناطق مسکونی در نوار غزه اوج نوینی در این حیات ضد بشری است. تابش خیره کننده ی ابرهای سفید که سه هفته آسمان غزه را پوشاند و همه ی مردم دنیا بر صفحات تلویزیون خود مشاهده کردند، چیزی جز انفجار بمب های فسفری و سوزاندن تن انسانها نبود. با توجه به اینکه 45 درصد از اهالی شهرغزه را کودکان زیر 14 سال تشکیل می دهند، تعجب آور نیست که آنان یک سوم قربانیان حملات اسرائیل بودند! جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین را می توان و باید؛با نسل کشی یهودیان توسط هیتلر که در جنگ جهانی دوم؛ چند میلیون یهودی را به کوره های آتش سوزی سپرد، مقایسه کرد. فاشیست های اسرائیلی به مردم دنیا می گویند؛ چون بازمانده های آن جنایت هستند، پس حق دارند در ارتکاب جنایت و نسل کشی با هیتلر برابری کنند! این است اصل اخلاقی وهویتی دولت اسرائیل و سربازان و حامیانش!

 

در جریان سلاخی مردم غزه، نمایندگان امپریالیسم آمریکا در مقابل دوربین های تلویزیون ظاهر شده و به مردم جهان که از این جنایت هولناک شوکه شده بودند ؛اعلام کردند: "جنگ؛ همان صلح است"! نماینده ی آمریکا در سازمان ملل اعلام کرد: حق اسرائیل در دفاع از خود غیرقابل مذاکره است. کشورهای امپریالیستی اروپائی نیز روی همین خط حرکت کرده و در نهایت عوامفریبی؛ با بهانه گیری از موشک پرانی های حماس، صحبت از "دو طرف جنگ" و لزوم قبول "آتش بس از سوی دو طرف" کردند. صحبت از "دو طرف جنگ" کردن؛ در حالیکه یک طرف یک پایگاه نظامی مسلح به سلاح های هسته ای و بمب افکن و دارنده ی یکی از پیشرفته ترین زرادخانه های نظامی جهان است و طرف دیگر پناهندگانی بی دفاع و گرسنه اند، دروغ وقیحانه ای بیش نیست! هدف اسرائیل، نه تنبیه حماس، بلکه تنبیه دسته جمعی و خرد کردن مردم فلسطین است. موشه یالون، رئیس نیروهای نظامی اسرائیل در سال 2002 هدف عمومی اسرائیل از حمله به مردم فلسطین را به طور مختصر و روشن اعلام کرد: باید کاری کرد که فلسطینی ها با تمام وجود درک کنند؛ که مردمی شکست خورده اند. (نقل شده در روزنامه هرالد تریبون بین المللی-9 ژانویه 2009؛ توسط پروفسور رشید خالدین)

 

9 سال پیش اسرائیل به طور رسمی اشغال نوار غزه را خاتمه داد.* اما همواره این قطعه سرزمین کوچک را که جمعیتی قریب به یک و نیم میلیون نفر را در بر دارد در محاصره ی اقتصادی و تهدید حملات نظامی، بمباران،ترورهای سیاسی نگاه داشته  است. طی این مدت، اسرائیل؛ غزه را به میدان تعلیم نیروهای نظامی و امنیتی خود تبدیل کرد. امروز نیز آخرین تئوری های جنگ شهری خود را در آنجا آزمایش می کند.

 

دولت اسرائیل عوامفریبانه ادعا "دفاع از خود" در مقابل موشک پرانی های حماس می کند. موشک هائی که طی دهسال گذشته حماس به شهرهای اسرائیل پرتاب کرده، به اندازه ی سه و نیم دقیقه ی اول حملات هوائی اخیر اسرائیل، تلفات غیر نظامی به بار نیاورده است. کارکرد موشک پرانی های حماس؛ بیشتر؛ زیر سلطه نگاه داشتن اهالی مستاصل غزه است تا مبارزه با اسرائیل! حماس هرگز به فکر مقاومت سازمان یافته، موثر و رهائی بخش علیه اسرائیل نبوده و نمی تواند باشد و اسرائیل هم از این امر آگاه است. تنها کارکرد نیروهای مرتجع اسلامی مانند حماس، جهاد، حزب الله و جمهوری اسلامی؛ خدمت به منطق مافیائی دولت اسرائیل در براه انداختن هولوکاست علیه مردم فلسطین تحت عنوان "دفاع از خود" است.

 

حملات اخیر اسرائیل را می توان سرفصلی برای سیاست های رئیس جمهور جدید آمریکا در خاورمیانه نیز محسوب کرد. روزنامه ی نیویورک تایمز که نظرات بخش مهمی از هیئت حاکمه ی آمریکا را منعکس می کند، نوشته است: اهود باراک (وزیر دفاع کنونی اسرائیل)؛ هیچگاه به اندازه ی  دیگران حماس را جدی نگرفت. باراک، حماس را یک مصاف استراتژیک کوچک می دانست که موشک پرانی ها و مسلح شدنش را می توان برای مدتی تحمل کرد تا پوششی برای برخورد به مشکلات بزرگتر باشد...گیلید شر که ده سال پیش رئیس دفتر باراک بود؛ می گوید: "چشمان باراک روی ایران است. حماس و حزب الله در رابطه با ایران؛ برای او تهدید محسوب می شوند." (نیویورک تایمز-9 ژانویه)

 

در 18ژانویه  گذشته؛ شخصی به نام بنی موریس،نویسنده و پروفسور با نفوذ اسرائیلی، در روزنامه ی  نیویورک تایمز نوشت: "تقریبا به طور قطع اسرائیل در 4 تا 7 ماه آینده؛ تاسیسات هسته ای ایران را مورد حمله قرار خواهد داد." خود این شخص نیز معتقد است اسرائیل باید دست به حمله بزند. زیرا در غیر اینصورت، تهران صاحب سلاح اتمی خواهد شد. در هر حالت، هولوکاست هسته ای در آینده ی  خاورمیانه نوشته شده است. این است منطق مافیائی آمریکا و سگ هار آن در خاورمیانه!

 

موضع اوباما؛ رئیس جمهور جدید آمریکا نیز دفاع از این منطق مافیائی اسرائیل است. او در یکی از سخنرانی های کارزار انتخاباتی اش در مقابل "کمیته ی روابط عمومی آمریکا - اسرائیل" گفت:"برای ممانعت از دسترسی ایران به سلاح هسته ای؛ همه کار خواهم کرد" و سه بار تکرار کرد: "همه کار!"

 

جمهوری اسلامی را باید افشا کرد!

 

جمهوری اسلامی همواره از مسئله فلسطین برای پیشبرد سیاست خارجی خود ؛منجمله انجام معاملات پشت پرده با اسرائیل و آمریکا استفاده کرده است. این بار نیزعمال جمهوری اسلامی نمایش های مسخره ای؛ مانند به صف کردن بسیجی ها برای ثبت نام جهت "جنگ با اسرائیل"، به راه انداختند! هیاهوی ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی؛به رشد یک گرایش منفی در میان جوانان و مردم کوچه و خیابان در حمایت از مردم فلسطین و موضع گیری علیه جنایات اسرائیل دامن زده است. به علاوه وجود نیروئی مانند حماس در رهبری مردم فلسطین، این گرایش منفی را شدت بخشیده است و مانع مهمی در گسترش همبستگی و حمایت از مردم فلسطین است. وظیفه ی نیروهای پیشروی سیاسی در جنبش های دانشجوئی و کارگری و زنان است که پیچیدگی این وضعیت را تحلیل کرده و با افشای مقاصد جمهوری اسلامی و ماهیت ارتجاعی حماس، به مردم بیاموزند که موضع گیری علیه جنایات اسرائیل و موجودیت ضد بشری آن و حمایت از مردم فلسطین، یک اصل ابتدائی مربوط به حس عدالت جوئی و نفرت از ستم و استثمار است. عدم موضع گیری علیه جنایات اسرائیل به بهانه ی آن که ؛ضدیت با اسرائیل یکی از کارت های اعتباری جمهوری اسلامی است؛ همان منطق سران رژیم جمهوری اسلامی است که جنایات هیتلر علیه یهودیان را تائید کرده و یا "مهم" تلقی نمی کنند! جنایات اسرائیل را باید محکوم کرد؛ از مردم فلسطین باید قاطعانه حمایت کرد و در عین حال جمهوری اسلامی و حماس را به عنوان نیروهائی ارتجاعی که مانع مبارزه علیه اسرائیل هستند، افشا کرد. جنایات اسرائیل و آمریکا، موجب تقویت جمهوری اسلامی و حماس و امثالهم شده است. اما طنز ماجرا در آنجاست که از تقویت این نیروهای بنیادگرای اسلامی ارتجاعی؛ بیش از هر کس اسرائیل و امپریالیسم آمریکا سود می برند!

 

نابودی جنبش فلسطین به دست حماس و سازمان آزادیبخش فلسطین

 

تابستان گذشته، حماس با میانجی گری مصر؛ یک آتش بس شش ماهه با اسرائیل امضا کرد که در 17 دسامبر خاتمه یافت. حماس از تمدید این آتش بس امتناع کرد؛ زیرا اسرائیل دائما این قرارداد را با تحمیل محاصره اقتصادی و ترور رهبران و فعالان حماس نقض کرده بود. اما موشک پرانی های حماس نه تنها "حماسه مقاومت مردم فلسطین" نیست؛ بلکه نشانه ی آن است که این "مقاومت"؛مدتهاست که مورد معامله قرار گرفته است. حماس و سازمان آزادیبخش فلسطین پس از شورش انتفاضه (سنگباران) سال 1988؛ بطور قطع جنبش مقاومت فلسطینی ها را فروختند و در عوض سلطه بر اهالی غزه و کرانه غربی رود اردن را بدست آوردند. خصلت ارتجاعی و مافیائی این دو نیروی فلسطینی؛ بهترین سلاح اسرائیل در تضعیف و سرکوب مقاومت مردم فلسطین بوده است. حماس با استفاده از ماهیت افشا شده ی سازمان آزادیبخش فلسطین؛ در یک انتخابات توسط مردم فلسطین انتخاب شد. اما خود حماس توسط اسرائیلی ها و با هدف تضعیف سازمان آزادیبخش فلسطین، تقویت شده بود. وقتی حماس لاف می زند که نوار غزه را تبدیل به گورستان صهیونیستها خواهد کرد، برای عرض اندام سیاسی در مقابل دولتهای ارتجاعی منطقه و امپریالیستها است. خیانت های سازمان آزادیبخش فلسطین و ادغام آن در شبکه ی حکام ارتجاعی عرب وابسته به آمریکا، موجب رشد محبوبیت حماس و نیروهای اسلامی در میان مردم فلسطین و لبنان شد. اما از سوی دیگر، حماس دست در دست سازمان آزادیبخش فلسطین؛ بطور موثری جنبش جوانان مشهور به انتفاضه یا شورش سنگباران را به سوی اهداف ارتجاعی حاکمیت خود جهت داده و فرونشاند. با محبوبیت حماس، اغلب نیروهای چپ فلسطین نیز روسری و چادر به سر کرده و تسبیح در دست گرفتند. اینان با دفن عقاید نیم بند مارکسیستی خود؛ در واقع به دفن آرمان های رهائی بخش مردم فلسطین دامن زدند. آنان علیرغم اینکه به خوبی از ایدئولوژی و برنامه ی اجتماعی به غایت ارتجاعی حماس مطلع هستند؛ اما کماکان آن را نماینده ی مقاومت مردم فلسطین دانسته و از آن حمایت می کنند.

 

همه نیروهای مقاومت فلسطین، به جای اتکا به خود؛ برای پیشبرد آرمان های عادلانه و ترقی خواهانه، بیراهه های "حل مسالمت آمیز مسئله فلسطین" را در پیش گرفتند. ارائه طرحهای "حل مسالمت آمیز مسئله فلسطین" از سوی امپریالیستها و رژیم های عرب منطقه و اسرائیل؛ فقط برای سرکوب شورش های انقلابی توده ها و حذف انقلاب از دستور کار مردم فلسطین و توده های کشورهای عربی بود. تقویت نیروهای اسلامی مکمل این سیاست "حل مسالمت آمیز" می باشد. در دهه 1990 امپریالیستها با کمک رهبران سازشکار این جنبش تکه زمینی را تحت عنوان فلسطین به دلالان فلسطینی فروختند،تکه زمینی که نه تنها به پایگاهی برای ادامه ی مقاومت فلسطین تبدیل نشد؛ بلکه به عاملی برای فرسودگی این مقاومت بدل شد. بسیاری از نیروهای جنبش فلسطین امیدوار بودند؛ در این معامله چیزی هم ردیف یا نزدیک به دولت سیاه پوست آفریقای جنوبی نصیبشان شود. اما در همان آفریقای جنوبی نیز آنچه رخ داد؛ کشیدن یک پرده ی دیگر بر استثمار و ستم دیرینه ی  مستعمره چیان سفید بود. یک قشر بورژوازی سیاه تعلیم یافت تا همان نظام را در اشکالی دیگر بازسازی کنند. توده های مردم و تمام مقاومت آنان علیه ستم و استثمار توسط این قشر فروخته شد تا سهمی در قدرت بدست آورد. نتیجه آن شد که امروز همان توده هائی که حماسه های مقاومت علیه رژیم آپارتاید؛ به راه انداختند، مهاجران سیاه پوستی را که از دیگر نقاط آفریقای فقیر و ایدز زده برای کار به ژوهانسبورگ می روند؛ زنده زنده در آتش می سوزانند!

 

امروزه ما شاهد یک جنگ ارتحاعی یک طرفه در سرزمین فلسطین هستیم:" جنگ اسرائیل علیه مردم فلسطین!". دلیل عمده ی این امر نیز؛ وجود رهبرانی چون سازمان آزادی بخش و حماس می باشند. ایدئولوژی های ناسیونالیستی و اسلامی این جریانات، همواره ظرفیت های انقلابی مردم فلسطین را به هرز برده و نه تنها این خلق ستم دیده را یک گام به رهائی نزدیک نکرده؛ بلکه آنان را بیش از پیش به باتلاق ناامیدی سوق داده اند. زمانی مبارزات رهائی بخش فلسطین؛ الهام بخش تمام ستمدیدگان و نیروهای مترقی جهان در مبارزه علیه ارتجاع و امپریالیسم بود. اما امروزه، مبارزه ای باقی نمانده؛ که الهام بخشد. آنچه محرک مبارزات مردم جهان علیه اسرائیل است، نه باصطلاح مقاومت حماس؛ بلکه جنایات هولناک اسرائیل علیه مردم است! جنبش رهائیبخش مردم فلسطین نیازمند تولدی نوین است. جوانانی که در فلسطین، آمریکا، کانادا، مصر و اردن و غیره علیه اسرائیل به پا خواسته اند؛ جوانان یهودی الاصل که در خود اسرائیل و در سراسر جهان به عناوین گوناگون به حمایت از مردم غزه و مقابله با جنایات اسرائیل برخاسته اند؛ می توانند و باید با طرد ایدئولوژی های شوونیستی، ناسیونالیستی و مذهبی، پرچم رهائی بشریت را علیه اسرائیل و امپریالیستها بلند کنند. پرچم اتحاد انترناسیونالیستی تمام مردم خاورمیانه را به اهتزاز درآورند. آنها باید صف دوستان در مقابل دشمنان رنگارنگ را (از امپریالیستها و اسرائیل گرفته تا نیروهای ارتجاعی درون فلسطین مانند حماس و باند محمود عباس و دولت های عربی و جمهوری اسلامی ایران) متمایز کنند. تئوری های کمونیستی را که انقلاب های سوسیالیستی بزرگ قرن بیستم در روسیه و چین را ممکن کرد، راهنمای فکر و عمل خود کنند.

 

آینده ی این جنگ یک طرفه ی ناعادلانه و شنیع که بیش از نیم قرن ادامه یافته، به تولد یک نسل نوین جنبش کمونیستی در فلسطین اشغالی (منجمله در اسرائیل و در میان جوانانی که به ماهیت ارتجاعی اسرائیل آگاهند) گره خورده است. تولد چنین جنبشی می تواند الهام بخش شکل گیری جنبش کمونیستی در مصر و اردن و لبنان نیز بشود. رهائی مردم فلسطین از چنگال اسرائیل و نابودی این سگ هار امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه، تنها بر بستر انقلابی که نه تنها فلسطین؛ بلکه کشورهای همسایه ی  آن را نیز در بر گیرد، ممکن است. امروز خاورمیانه مرکز تضادهای نظام سرمایه داری امپریالیستی است و در همین جاست که پرچم موج نوین انقلابات سوسیالیستی قرن بیست و یکم می تواند و باید به اهتزاز درآید.

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست- لنینیست- مائوئیست)

ژانویه 2009

 

* - پس از اولین جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948؛ مصر کنترل نوار غزه و اطراف آن را در دست گرفت. در جنگ 6 روزه 1967 اسرائیل شهر و نوار غزه را اشغال کرد و غزه 27 سال در اشغال اسرائیل ماند. پس از آغاز شورش سنگباران جوانان (انتفاضه) در سال 1987، غزه بار دیگر مرکز درگیری میان فلسطینی ها و اسرائیلی ها شد. شرایط اقتصادی غزه بدتر شد. در سپتامبر 1993 رهبران اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) معاهده ی اسلو را امضا کردند که طبق آن در سال 1994 اداره ی شهری (شهرداری و پلیس) نوار غزه و شهر اریحا (جریکو) در کرانه ی غربی رود اردن به دست نهادی به نام "آتوریته فلسطینی" تحت رهبری یاسر عرفات سپرده شد. اکثر نیروهای اسرائیلی از غزه بیرون رفتند ،اما به گسترش دهکده های اسرائیلی نشین ادامه دادند. در سال 1995 طبق یک معاهده ی دیگر که میان اسرائیل و ساف امضا شد، برخی شهرهای دیگر نیز به دست فلسطینی ها سپرده شد.

 

 

  

افیون توده ها - نگاهی به ماهیت و نقش اجتماعی دین

 

مقاله زیر گزیده ای از مقاله ای به همین نام در  نشریه حقیقت 30 -دوره دو