حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م ل م ) شماره 26 بهمن 1384

 

 

شتاب وقايع و اوضاع شکننده!

 

ملاحظاتي سياسي بر اعتصاب کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران

 

كارزار مبارزه براي لغو کليه قوانين ضد زن و مجازات هاي اسلامي در ايران

 

قانون اساسي عراق و پيامدهاي سياسي آن

 

جبهه متحد کرد!؟

 

گزارشي از کردستان عراق!

 

نپال:  امضاء موافقتنامه احزاب پارلماني و مائوئيست ها عليه شاه

 

درگذشت يکي از رهبران برجسته جنبش کمونيستي هند

 

مائوئيستهاي هند در حمله جسورانه اي به شهر زندانيان سياسي را آزاد کردند

 

پايان آتش بس در نپال و آغاز عمليات نظامي بزرگ

 

پراکسيس مارکسيستي فقط مي تواند يک معنا داشته باشد :تئوري و پراتيک انقلابي

 

سوسياليسم خيلي بهتر از سرمايه داري است و

 

بيوگرافي جديد مائو

 

نكاتي در مورد نظرات آقاي دلفاني

 

 

 

 

 

يادداشتهای سياسی

 

شتاب وقايع و اوضاع شکننده!

 

سير وقايع و رويدادها در ايران شتاب گرفته است. در صحنه بين المللي پرونده هسته اي ايران در آستانه ارجاع به شوراي امنيت سازمان ملل است. ضعف و ناتواني كابينه احمدي نژاد عليرغم لاف و گزاف و عربده هاي بي مايه در صحنه داخلي و خارجي، بيش از پيش روشن شده است. تنش هاي درون حكومت عمق يافته و عده زيادي از رده هاي بالاي حکومت، خانواده ها و حساب هاي بانکي خود را به خارج منتقل کرده اند. مهمتر از همه دور نويني از جنبش هاي توده اي و كارگري آغاز شده است. توجه به هر يك از روندهاي جاري براي تحليل از سمت تحولات جامعه حائز اهميت است.

  امپرياليسم آمريکا فشارهاي خود را بر جمهوري اسلامي افزايش داده و اين بار، امپرياليستهاي اروپاي غربي را نيز با خود هم آوا کرده است. هر چند روسيه کماکان در مقابل ارجاع پرونده هسته ای ايران به شوراي امنيت سازمان ملل از طريق پرونده سازي هسته اي، ايستاده اما صف متحدين آمريکا گسترده تر شده است. تضادها و تنش هاي ميان امپرياليسم آمريکا و قدرتهاي اصلي اتحاديه اروپا (مانند فرانسه و آلمان) هنوز پابرجاست اما  آمريکا در رابطه با ايران، سياست انفراد حداکثري جمهوري اسلامي از طريق تباني با قدرتهاي ديگر را در پيش گرفته است. محاصره سياسي جمهوري اسلامي ايران، همزمان و موازي با شکاف انداختن در دولت بشار اسد در سوريه پيش مي رود. ارجاع  نهائي پرونده هسته اي ايران به سازمان ملل مترادف است با توافق آمريکا و قدرتهاي اروپائي بر سر روندهاي آتي در ايران.

   اينكه امپرياليسم آمريكا متوسل به چه اقداماتي عليه جمهوري اسلامي شود، چگونه فشارهاي سياسي و اقتصادي و حملا ت  نظامي خود را ترکيب کند، معلوم نيست. اسرائيل بارها تهديد کرده که مراکز هسته اي ايران را مورد حمله قرار ميدهد و آمريکا نيز در مقابل اين تهديدها عکس العمل مثبت نشان داده است. تحريم اقتصادي بين المللي نيز مورد بحث است. همه اين طرح ها هنوز ميان قدرت هاي امپرياليستي آمريکا و اتحاديه اروپا و روسيه مورد چانه زني است. در تبهکارانه بودن اين طرح ها هيچ شکي بخود نبايد راه داد زيرا همه آنها سرمنشاء رنج هاي بيشمار براي مردم خواهند بود. بطور مشخص اگر مراکز اتمي ايران بمباران شود، آب و هوا و خاک شهرهاي اطراف اين مراکز آلوده به مواد سرطان زاي شده و مردم در معرض تشعشعات سرطان زاي آزاد شده از اين مراکز قرار خواهند گرفت. در هر حالت، هدف نهائي آمريکا تغيير رژيم جمهوري اسلامي نيست. تغيير اين رژيم منفور، يک وسيله و پوشش براي آمريکاست تا طرح هاي تبهکارانه خود را مشروع و موجه جلوه دهد.

   امپرياليسم آمريکا، عليرغم روبرو شدن با موانع غير قابل عبور در عراق، دست از اهداف خود در رابطه با ايران برنداشته است. در واقع هيئت حاکمه آمريکا معتقد است که پياده کردن طرح هايش در ايران، کليد حل مشکلاتش در عراق مي باشد. مشکلات آمريکا در عراق، موجب تغييرات مهمي در نقشه هاي آمريکا براي ايران شده است. مثلا، در مورد عراق، آمريکا وانگلستان به تنهائي عمل کرد ند و اتحاديه اروپا و روسيه را در مقابل عمل انجام شده قرار داد اما در مورد ايران تلاش مي کند سياست هاي خود را به حداکثر با کشورهاي اروپائي همگون کند. يکي ازمهمترين دلايل عوض شدن تاکتيک آمريکا، شرايط بسيار سختي است که مقاومت مردم عراق و نيروهاي ارتجاعي اسلامي عراق برايش ايجاد کرده اند. يک دليل ديگر، گسترش صف مخالفت با اشغال نظامي عراق، در داخل خود آمريكا ازسوي توده هاي مردم است. و بالاخره اينکه آمريکا عليرغم تلاشهايش نه تنها نتوانست در صف قدرتهاي اروپائي شکاف عميقي بوجود آورد بلکه با ظهور يک محور اتحاد ميان فرانسه و آلمان و روسيه و چين مواجه شده است.

   با وجود رشد نارضايتي ها و مبارزات سازمان يافته در داخل آمريکا عليه اشغال نظامي عراق، هيچ نشانه اي از عقب نشيني در ميان هيئت حاكمه آمريكا در پيشبرد اهدافشان چه در خاورميانه و چه در عرصه داخلي (آمريكا) به چشم نمي خورد. هر چند ممکن است در اثر رشد مبارزات انقلابي و همچنين حاد شدن تضادهاي درون هيئت حاكمه آمريكا، دارودسته بوش سقوط کند و آمريکا مجبور به تغيير سياست شود اما هنوز چنين چشم اندازي موجود نيست.

   مشكلات عراق، آمريكا را مجبور كرده كه طرح هايش در رابطه با ايران را با احتياط بيشتري پيش برد. زيرا خواهان بهم ريختن ساختارهاي سياسي و نظامي و امنيتي از آن نوع که در عراق رخ داد، نيست. امپرياليسم آمريكا ساختار دولتي كه در عراق بعد از جنگ دوم جهاني در اين كشور شكل گرفته بود را كلا بر هم زد. تغييرات بسيار مهمي در زمينه هائي چون ارتش، مناسبات ميان مليتها، مذاهب  و چگونگي ادغام عراق در ساختارهاي منطقه اي بوجود آورده و تلاش مي كند ساختارها و نهادها و ائتلافهاي حکومتي جديدي را سازمان دهد. يكي از دلايل مهم باقي ماندن ارتش آمريكا در عراق انجام چنين ماموريتي است. شكست در انجام اينكار به هر دليلي (بروز بحران انقلابي در داخل آمريكا و يا ناتواني در مهار و سركوب مقاومت مردم عراق) براي آمريكا پيامدهاي زيانباري خواهد داشت و اين امر به معناي بحراني شدن تمامي دولتهاي ارتجاعي منطقه است. بهمين دلايل امپرياليستهاي اروپائي نيز خواهان شکست خوردن آمريکا و فروپاشي دولتهاي ارتجاعي منطقه نيستند بشرطي که سهم آنان از سلطه بر خاورميانه داده شود. آنان نيز خواهان شکل گيري بحران انقلابي در کشورهاي منطقه نيستند. با توجه به اين مشكلات امپرياليسم آمريكا خواهان تغيير رژيم ايران با كمترين ضربه به دولت و ساختار دولتي مي باشد.

   حتي در دوره انقلاب 57 سياست آمريكا براي مقابله با پيروزي انقلاب و ممانعت از نفوذيابي امپرياليسم شوروي در ايران، اين بود كه دولت شاه به دست خميني سپرده شود و ضربات مهمي به ماشين دولتي وارد نيايد. با اين وجود، اين جابجائي قدرت فضاي زيادي براي انقلاب و نيروهاي انقلابي باز كرد. تنها در پروسه سركوب انقلاب و تسويه حسابهاي دروني خونين و جنگ ارتجاعي ايران و عراق بود كه هيئت حاکمه جمهوري اسلامي توانست خود را تثبيت کند و ماشين دولتي به ارث مانده از شاه را از مهلکه انقلاب نجات دهد.

   دولت آمريكا اگر بخواهد همانند عراق در پي ساختن هيئت حاكمه جديد باشد حتما بايد دست به اعمال بسيار بزرگي چون اشغال نظامي ايران بزند. چرا كه رديف كردن نوكران كار ساده اي نيست و يك دوران پر تلاطم را طلب مي كند. در شرايط كنوني اشغال نظامي گسترده  مطلوب امپرياليسم آمريكا نيست و شايد بهتر است گفته شود دولت آمريكا فعلا توان براه انداختن يك آشوب بزرگ در ايران را ندارد. از همين رو وقتي بوش مي گويد ايران و عراق يكي نيستند و ما در ايران متفاوت عمل خواهيم كرد منظورش در نظر گرفتن همه  فاكتورهاي فوق است. و زماني كه صحبت از تغيير رژيم ايران مي كند معنايش دست كشيدن از نيروي نظامي موجود در ايران و حتا بخش بزرگي از حكومتگران فعلي نيست. يعني حداكثر تلاش مي كند بخشهاي بزرگي از هيئت حاكمه كنوني را حفظ كند و با حذف بخشهاي محدودي از آن، نيروهاي جديدي (امثال سلطنت طلبان يا مجاهدين) را هم بدانان ملحق كند.

   اختلافات درون رژيم جمهوري اسلامي ايران يك امتياز مثبت براي آمريكا در پيشبرد طرحهايش محسوب مي شود؛ امتيازي که در رابطه با رژيم بعث عراق نداشت زيرا رژيم بعث به خاطر سركوبهاي دروني تقريبا تا آخرين لحظه يکدست باقي مانده بود. حال آنكه هيئت حاكمه ايران دچار انشقاقات جدي است. زماني كه امثال توني بلر اعلام مي كنند كه راه حل ايران «درون زا» است، به معناي اين است که امپرياليستها بر روي اين انشقاقات، بويژه در ميان نيروهاي نظامي جمهوري اسلامي، حساب باز کرده اند.

   اما رقابت جدي امپرياليستهاي اروپا و بويژه روسيه با امپرياليسم آمريكا بر سر ايران يك فاكتور منفي و محدود كننده براي طرحهاي بوش محسوب مي شود. بدليل اهميت جايگاه ايران در کل منطقه خاورميانه و آسيا، گره خوردگي رقابتهاي امپرياليستي بر سر ايران بيشتر از تضادهاي آنان بر سر عراق است. امپرياليستهاي اروپائي عليرغم فشارهائي كه بر سر پرونده هسته اي به ايران وارد مي آورند، تا کنون، سياست تغيير رژيم  را به ميان نكشيده اند. اين به معناي آن نيست كه اروپا تحت هيچ شرايطي پاي چنين سياستي نخواهد نرفت. اتفاقا برخي جلو افتادن هاي قدرتهاي اروپائي در زمينه ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت، براي اين است که مي خواهند در رابطه با آينده ايران  جزو بازيگران اصلي باشند.  بي دليل نيست که رئيس جمهور فرانسه طي يک سخنراني (در روز 19 ژانويه ) اعلام کرد که در صورت حمله تروريستي به منافع فرانسه، استفاده از سلاح هسته اي منتفي نيست. وي حتا اضافه کرد که اگر کشوري با سلاح هاي کشتار جمعي به يکي از دوستان فرانسه حمله کند، فرانسه نيز با حمله هسته اي جواب خواهد داد! واضح تر از اين نمي توانستند بگويند که براي سلطه يافتن بر کشورهاي خاورميانه، حاضرند از سلاح هاي هسته اي کشتار جمعي خود سودجويند.

٭٭٭

   مسلما روند تغييرات مد نظر امپرياليسم آمريكا و كش و قوسهاي آن قابل پيش بيني نيست و عوامل گوناگوني در آن دخيلند. اما فشارهاي آمريكا بر جمهوري اسلامي، تاثيرات تعيين كننده اي بر صف آرائي ها سياسي درون جامعه،  به ويژه بر روي صف بندي هاي درون طبقات حاكمه داشته و دارد و به ضعف و پراکندگي هر چه بيشتر حاکميت دامن مي زند.

   با وجود آنکه هنوز اقدامي از جانب آمريكا صورت نگرفته، بسياري از گردانندگان درجه يك و دو رژيم شروع به خارج كردن سرمايه ها و خانواده هاي خود از ايران کرده و از استراليا، نيوزيلند و كانادا تابعيت خريده اند. روزانه ميلياردها تومان از كشور توسط افراد بالاي حکومت خارج مي شود و دبي تبديل به يك مركز مهم معاملات بزرگ و اين نقل و انتقال ثروتهاي کشور شده است.

   سران جمهوري اسلامي شديدا نگران تحركات درون نيروهاي نظامي (ارتش و سپاه) هستند و اين به مشغله اصلي آنان بدل شده است. تا كنون تصفيه هاي بيشماري حتي در رده هاي دوم و سوم نظام اداري و نيروي نظامي صورت گرفته است. اين مسئله به تشديد رقابتهاي ميان باندها و تضادهاي جناحي دامن زده است.

   هر چند سقوط هواپيماهاي نظامي جمهموري اسلامي مي تواند به دليل ساختار پوسيده اقتصادي باشد اما تكرار اين قبيل حوادث و كشته شدن دسته جمعي فرماندهان سپاه مي تواند بيان توطئه هاي گوناگون از جانب مراكز مختلف قدرت (داخلي و خارجي) نيز باشد. بويژه آنكه استفاده از  اينگونه روشها در جمهوري اسلامي و همچنين توسط نيروهاي امنيتي مخفي آمريکا و اسرائيل سابقه طولاني دارد. 

   البته محدوديتهاي دولت آمريكا در پيشبرد طرحهايش در خاورميانه و در قبال ايران، فضاي مانوري را براي گردانندگان جمهوري اسلامي فراهم آورده است. تمام تلاش سران رژيم و تبليغاتشان حول دستيابي به تكنولوژي هسته اي و هياهوئي كه عليه اسرائيل براه انداخته اند براي استفاده از اين فضاست. آنان مي خواهند يا امپرياليسم آمريكا را قانع كنند كه دست از تغيير رژيم بردارد يا اينكه حداقل با گرفتن امتيازاتي دامنه تغييرات احتمالي در جمهوري اسلامي را محدود كنند. جمهوري اسلامي مجبور شده که به «استراتژي دفاع و معامله» روي آورد. از يكطرف بايد در رابطه با دامنه تغييرات مد نظر آمريكا تا حدودي مقاومت كند و در عين حال آماده برا ي معامله (معامله براي حفظ بخشهاي مهم از جمهوري اسلامي) باشد.

   اتخاذ اين استراتژي موجب تغييرات مهم در ائتلافات سياسي درون حاكميت شده است و بهتر است بگوئيم که ديگر معلوم نيست کي با کي است! مثلا به اعلام مواضع زير نگاه کنيد: دوم خردادي ها مثل سابق علاقه اي به بازي گرفتن ملي مذهبي ها ندارند، جناح كارگزاران خود را ملزم به دفاع از احمدي نژاد دانسته و حجاريان خود را طرفدار مشروطه سلطنتي اعلام كرده، كروبي مشكل را اصلاح طلبان متزلزل دانسته و سرانجام بهزاد نبوي خود را طرفدار حكومت ديني اعلام كرده و ملي مذهبي ها را مورد حمله قرار داده و كلا منكر تشكيل جبهه با آنان شده است. فشارهاي آمريكا به تشديد رقابتهاي درون حكومت دامن مي زند چرا كه  هر جناحي تلاش مي کند ابتکار عمل را داشته باشد تا قرباني زد و بندهاي پنهاني نشود.

   فشارهاي بين المللي، پاره پاره بودن صفوف حكومتگران و مهمتر از اينها تناسب قوائي  كه امروزه ميان مردم و حكومت شكل گرفته، باز شدن مارپيچ تضعيف رژيم را سرعت بخشيده است. تبليغات و ژستهاي فاشيستي احمدي نژاد و شرکاء مبني بر بازگرداندن روشهاي سركوب دهه شصت همه بي پايه است. دوم خردادي ها و ملي مذهبي ها و اکثريت – توده اي ها اين تبليغات را در ميان مردم مي کنند تا توده هاي مردم را از دست زدن به طغيان و شورش هراسناک کنند و به جو محافظه کاري و انتظار در ميان فعالين کارگري و دانشجوئي و کمونيستها دامن زنند.

   دولت احمدي نژاد اصولا به لحاظ داخلي و  بين المللي قادر به دست زدن به سرکوب گسترده  نيست. علاوه بر فشارهاي بين المللي، اين مسئله مستقيما بر مي گردد به تعادل قوائي كه از نقطه نظر سياسي ما بين حكومت و مردم شكل گرفته است. اگر حكومت بخواهد دست به تعرضي جدي عليه مردم زند، بايد انتظار مقاومت فعالي را داشته باشد. به همين خاطر حكومت با احتياط به اين مسئله برخورد مي كند و سرکوب خشن را دست چين شده پيش برده و نوک تيز حمله اش را روي زنان و کردستان گذارده است.

٭٭٭

   آنجائي كه به روحيات مردم بر مي گردد مي توان گفت که جامعه در مجموع خود بسوي «چپ و راديكاليسم» چرخيده است. طيف نسبتا وسيع تحريم انتخاباتي و همچنين خيزش  كردستان يك نمونه برجسته اين چرخش بوده است.  بخشي از نيروهاي سياسي طبقات مياني جامعه که در زير پرچم دوم خرداد سينه مي زدند از سياست هاي راست و محافظه کارانه خود کاسته اند. اگر چه اين قبيل جريانات كماكان تزلزلات خود را در مواردي چون برخورد به گنجي نشان مي دهند اما اکنون اعتراف مي کنند که با معطوف کردن تلاشهايشان به چانه زني با بالائي ها  لطمات زيادي به رشد و اعتلاي جنبش سياسي اعتراضي توده هاي مردم زده اند.

   بطور خلاصه مي توان گفت كه سمت كلي تحولات سياسي كشور به چگونگي تداخل و تاثير گذاري متقابل دو روند سياسي اصلي در جامعه گره خورده است. يعني روند از بالا كه بواسطه سياستهاي امپرياليسم آمريكا در قبال  جمهوري اسلامي شكل گرفته و روند از پائين يعني رشد مبارزات توده اي.

   تا آنجائي كه به روند اول بر مي گردد به نظر نمي رسد كه روابط ايران و آمريكا به مرحله تعيين تكليف سريع و قطعي برسد. مسئله تا مدتي كشدار باقي خواهد ماند.

   تا آنجائي كه به روند دوم بر مي گردد، ضعف عنصر آگاه و فقدان آلترناتيوهاي بالفعل و سازمانيافته تاثيرات منفي و كند كننده اي بر تكامل كيفي مبارزات توده اي باقي مي گذارد.

   اما كشدار باقي ماندن روابط آمريكا با ايران و تاثيرات كند كننده فقدان آلترناتيو به معناي آرامش در اوضاع سياسي كشور نيست. تضادها در كليه سطوح جامعه در حال حدت يابي است. در نتيجه بر بستر اين اوضاع كشدار، نقاط شكننده اي بصورت بحرانهاي حاد سياسي و يا غليانهاي توده اي بروز خواهد يافت. اوضاع در شرايطي كه تضادها حادتر شده وليكن سريع به نقطه جوش و درهم و برهمي نمي رسد به نفع نيروهاي  انقلابي است. چرا كه فرصت آن را خواهند داشت كه تدارك بيشتري براي روياروئي با اوضاع بينند. اما بشرطي که بر تلاشهاي خود بطور کيفي بيفزايند.

   تاريخ نشان داده است كه هيچ نيروي سياسي انقلابي بدون ايجاد ساختارهاي تشكيلاتي خود (كادر سازمان يافته و تکيه گاه توده اي) قادر به انجام كار زيادي – حتي زماني كه بهترين فرصتها بروز يابد – نيست.

بيش از هر زمان ديگري نياز به طرح گسترده خط انقلابي و كمونيستي در جامعه و بسيج نيرو به حول آن است. اين امر در شرايطي كه مردم تشنه آگاهي هستند كاملا امكان پذير است. در شرايطي كه نگاهها سرشار از پرسش و گوشها آماده شنيدن پاسخهاي راديكال است امكان پايه گيري آلترناتيو كمونيستي صد چندان بيشتر مي شود. ظهور هر يك از نقاط شكننده در اين پروسه  فرصتهاي سياسي بي نظيري را براي براه انداختن جنبشهاي سياسي انقلابي توده اي و حتي آغاز جنگ خلق فراهم مي کند. به شرطي كه ما كمونيستهاي انقلابي صحيح و جسورانه عمل كنيم.

 

     بيش از هر دوره اي تكامل اوضاع سياسي جامعه به عملكرد عناصر آگاه جامعه گره خورده است. تا زماني كه عنصر آگاه نقش ايفا نكند تغييرات بنيادي حاصل نخواهد شد. ممكن است در اثر پاره اي تحولات از بالا يا پائين نظام حكومتي دچار حك و اصلاحاتي شود اما بدون حضور فعال، سازمانيافته و قدرتمند  پيشاهنگ پرولتاريا كماكان در بر همان پاشنه خواهد چرخيد و مردم مدام در دايره انتخاب ميان بد و بدتر قرار خواهند گرفت. اين مسئله را بايد بخشي از كار سياسي و ايدئولوژيك بزرگتري ديد كه نياز فوري زمانه ماست. بدون ترسيم روشن دورنماي انقلاب پرولتري و امكان ساختن جامعه نوين (که فقط با اتکاء به تجارب انقلابات سوسياليستي پيشين ممکن است) نمي توان کارگران و روشنفکران پيشرو را بسوي پروژه کمونيستي جلب کرد. بدون دخالتگري سياسي فعال و بقول انگلس، «قرار گرفتن در راس انديشه هاي پيشرو زمانه خود»  امكان جلب توجه پيشروان جنبشهاي مختلف توده اي به خط انقلابي نيست. از همين زاويه بسيار مهم است كه كمونيستهاي انقلابي خط روشني را پيش پاي همه مبارزان و جنبشهاي توده اي (در هر سطح و درجه اي که موجودند) قرار دهند، انباشت نيرو کنند و براي نبردهاي بزرگ آماده شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ملاحظاتي سياسي بر اعتصاب کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران

اعتصاب کارگران شرکت واحد در روز يکشنبه دوم دي ماه و نمايش عزم و استواري شان در مقابل قواي سرکوبگر رژيم، جو همبستگي و شادي در ميان مردم تهران بوجود آورد. هر چند اين اعتصاب بيش از يک روز طول نکشيد اما تاثيرات مهمي در ميان خود کارگران و بطور کل اقشار تحتاني تهران برجاي گذارد.

ماه هاست که سنديکاي شرکت واحد مورد تعرض وحشيانه اوباشان و چاقوکشان جمهوري اسلامي قرار گرفته است. حملات رژيم به اين سنديکا زماني حدت يافت که اعضاي اين سنديکا استقلال خود را از شوراهاي اسلامي کار نشان دادند. در ارديبهشت 84، سردمداران خانه کارگر و شوراهاي اسلامي کار به محل سنديکا يورش برده و به ضرب و شتم اعضاي آن پرداختند. خبر اين يورش وقيحانه جهاني شد. با اين وجود سازمان جهاني کار (آي ال او) در اجلاس سالانه خود اين اوباشان اطلاعاتي و نهادهاي "کارگري" وابسته به جمهوري اسلامي را  بعنوان نمايندگان کارگران ايران برسميت شناخت.

در ادامه حملات  رژيم به سنديکاي شرکت واحد اتوبوس راني تهران، روز اول دي ماه قواي سرکوبگر رژيم 12 تن از اعضاي هيئت مديره سنديکاي شرکت واحد را به جرم ايجاد سنديکا که در جمهوري اسلامي غير قانوني است و "ايجاد اغتشاش" دستگير کرد. اما اين عمليات سرکوبگرانه نه تنها کارگران شرکت واحد را عقب نراند بلکه روز بعد در مقابل دفتر سنديکا تجمع کرده و اعلام کردند که روز يکشنبه دست به يک اعتصاب عمومي خواهند زد. در واقع دستگيري رهبران سنديکا،  حرکت اعتراضي سازمان يافته کارگران شرکت واحد را تسريع کرد.

اگرچه اين اعتصاب يک روزه بود اما هزاران تن از کارگران شرکت واحد در آن شرکت کردند؛ فلج شدن رفت و آمد در شهر موجب با خبر شدن  بخش بزرگي از مردم از اعتصاب  شد.  روحيه مردم با وجود مختل شدن رفت و آمدشان، خوشحالي و همبستگي و استقبال از اين حرکت اعتراضي بود. تحرک بخش چپ جنبش دانشجوئي در حمايت از اين اعتصاب مثبت بود اما متاسفانه عمدتا در سطح رسانه اي باقي ماند. يکي از دستاوردهاي سياسي اين اعتصاب افشاي "کارگر دوستي"  احمدي نژاد و وعده هاي عوامفريبانه اي بود که او در جريان انتخابات رياست جمهوري به زحمتکشان داد.

در مقابل اين اعتصاب رژيم مجبور به عقب نشيني شد بطوريکه همه دستگيرشدگان بجز اسانلو را آزاد کرد. ده  روز بعد از اعتصاب، قاليباف شهردار تهران در تجمع ده هزار نفره کارگران در استاديوم آزادي حضوريافت و با دادن وعده هاي سر خرمن قول رسيدگي به وضعيت کارگران و آزادي اسانلو را داد. اما  اضافه کرد که " اين کارها را يک شبه نمي توان انجام داد"!

به قول يکي از روزنامه هاي رسمي کشور، قاليباف سعي کرد فضائي براي غلبه برهيجانات کارگران معترض فراهم آورد.  کارگران دراين  تجمع نيز با پافشاري بر حق داشتن سنديکا شعار دادند و فرياد زدند "اعتصاب يادت نره".  اما بهر حال ساعتي پس از اين تجمع، کارگران به سر کار خود بازگشتند و اعتصاب ادامه نيافت. گرچه کماکان پتانسيل بالائي براي تداوم بروز اعتراضات کارگران شرکت واحد به اشکال گوناگون موجود است.

 

گرايشات سياسی

 

اين اعتصاب جوانب سياسي مختلفي دارد که توجه به همگي آنها ضروريست.

اين اعتصاب تبارز يک مبارزه توده اي عادلانه است که جو سياسي ضد رژيمي  و روحيه همبستگي را در ميان مردم دامن زد. فعالين کمونيست بايد از اين حرکت و هر حرکت و اعتراض توده هاي زحمتکش و ديگر اقشار مردم حمايت کنند و به سهم خود به گسترش و سازماندهي آن ياري رسانند. اما همزمان بايد به گرايشات سياسي که در بطن چنين مبارزاتي طرح مي شود هشيارانه برخورد کنند.  نمي توان  تحت عنوان اينکه "هر حرکت کارگري خوبست و چيز بدي از آن نمي تواند بيرون آيد" نسبت به اين گرايشات برخورد سهل انگارانه داشت. آينده هر جنبش کارگري توسط درجه نفوذ خط سياسي انقلابي و بينش و اصول کمونيستي در ميان فعالين آن تعيين مي شود.

دست کم براي عده اي از فعالين اين حرکت روشن است که اين اعتصاب نه فقط يک اعتصاب صنفي بلکه يک اعتصاب سياسي نيزهست. اين اعتصاب نشان داد که بخش حمل و نقل بخصوص درکلان شهرها نقطه ضعف مهم رژيم است. زيرا هرگونه اخلال در اين بخش  براحتي مي تواند  شهري چون تهران را فلج کند. بعلاوه  بعلت ارتباط مستقيم کارگران بخش حمل و نقل  با زندگي روزمره مردم  نارضايتي شان بلافاصله به گوش  ديگر اقشار مردم مي رسد. بويژه در شرايط کنوني کشورکه هر حرکت صنفي گسترده مي تواند به يک سيلاب سياسي بدل شده و جرياناتي را براه اندازد که کنترل آن خارج از توان رژيم باشد و فروپاشي آن را بهمراه بياورد.

دقيقا بدليل چنين پتانسيلي، نيروهاي سياسي بورژوائي چنين حرکات اعتراضي  را به حال خود رها نکرده  و تلاش مي کنند با استفاده از امکانات وسيع خود بر روندها و جهت گيري ها سياسي آنها تاثير بگذارند. اين امري بسيارطبيعي و معمول در برخورد به جنبش کارگري در همه نقاط جهان بخصوص جنبش کارگري در کشورهاي تحت سلطه است. بنابراين عجيب نيست که حول جنبش سنديکائي کارگران شرکت واحد، گرايشات سياسي گوناگون پا به ميدان گذاشته اند.

بطور مشخص در جريان اين اعتصاب عده اي سعي کردند  به اين مقايسه  دامن زنند که گويا اين سنديکا مي تواند تبديل به اتحاديه کارگري "همبستگي" در لهستان شده و اسانلو نيز به لخ والساي ايران تبديل شود! هر کس که اندکي آشنائي با تاريخچه جنبش "همبستگي" و لخ والسا داشته باشد مي داند که آن جنبش با ابتکار و مبارزه کارگران لهستان بوجود آمد و سپس  تبديل به وسيله نقليه جناحي از بورژوازي لهستان شد که قصد خروج  از بلوک امپرياليستي شرق و پيوستن به  بلوک امپرياليستي غرب را داشت. لخ والسا کارگري بود که تحت تاثير جريانات سياسي راست و کليساي کاتوليک جنبش کارگري را از مسير  ضديتش با رژيم سرمايه داري دولتي لهستان به جاده حمايت از سرمايه داري غرب کشاند و خودش هم به يک بورژواي کثيف بدل شد.

چنين قياسهائي را نبايد ساده گرفت، حتا اگر بر پايه ساده نگري عده اي بيان شود. چشم اندازهائي چون  جنبش "همبستگي" لهستان و لخ والسا در تضاد کامل با دورنماي انقلاب کارگري است و هدفش به هرز بردن نيرو و انرژي مبارزات کارگري در خدمت برنامه هاي ضد انقلابي و ضد کمونيستي است. مدل لخ والسا و جنبش "همبستگي"  يک پروژه  سياسي کاملا بورژوائي است که نه در جهت اتحاد و همبستگي کارگران براي قدرتمند شدن صفوفشان جهت مطالبات عادلانه، ونه در خدمت سرنگوني نظام حاکم و برپائي حاکميت سياسي طبقه کارگر قرار دارد.

در جريان اين اعتصاب ما شاهد انتشار بيانيه اي از جانب چند صد نفر از فعالين سياسي و فرهنگي جامعه نيز بوديم. امضا کنندگان اين بيانيه که اکثريت آنان را دوم خردادي هاي ورشکسته گرد آمده  حول جبهه مشارکت و موتلفين ملي مذهبي شان تشکيل داده اند  در "اعتراض به برخوردهاي غيرقانوني به کارگران" به گردانندگان  نظام هشدار دادند که تهديد و ارعاب کارگران "غايتي بس خطرناک و غير قابل پيش بيني" دارد و اگر قانون کار در جهت آزادي فعاليتهاي سنديکائي اصلاح نشود "به ياس و و ناميدي  و رکود در توليد و بحران در اقتصاد ايران دامن خواهد زد." اين به اصطلاح دلسوزان کارگران که نگراني شان بيشتر شامل رکود اقتصاد بيمار و ورشکسته ايران و عواقب خطرناک شورش محرومان است در خاتمه بيانيه شان برخورد به "خواسته ها و مطالبات رانندگان اتوبوسراني را محک مناسبي براي  صدق و کذب" ادعاهاي دولت احمدي نژاد  مي دانند. بعبارتي در تلاشند  که اين بار ازکارگران معترض بعنوان سياهي لشکر براي دعواهاي جناحي خود سود جويند. وجود نام برخي عناصر خوشنام درزير اين بيانيه تغييري در ماهيت سياسي حقه بازانه آن بوجود نمي آورد. 

ضروري است يادآوري کنيم  که جناح دوم خرداد، در گذشته سعي داشت در ائتلاف با جريانات راست اپوزيسيون مانند فدائيان اکثريت  و توده اي ها و با کمک گرفتن از سازمان جهاني کار، در مقابل شوراهاي اسلامي کار و خانه کارگر، جناح "کارگري" منتسب بخود را بوجود آورد، تا از اين طريق سوار  جنبش هاي کارگري شود و بتواند کنترلشان کند و از آن بمثابه يک اهرم سياسي در رابطه با اهدافش استفاده کند. با وجود ورشکستگي آشکار پروژه دوم خرداد، اين جريان کماکان دست از اين گونه دسيسه هاي  خود بر نمي دارد. همانگونه که آنان در جريان انتخابات رياست جمهوري تلاش کردند تا با وساطت جريانات راست اپوزيسيون، خرده اعتباري براي خود دست و پا کنند. اکنون نيز سعي دارند  از طريق کانالهاي "کارگري" چنين اعتباري براي خود کسب کنند. اينان فکر مي کنند شايد همکاري در رابطه با "عمل کارگري" به بخشي از اپوزيسيون چپ انگيزه (و پوشش) کافي بدهد که اينبار ائتلاف با اين جنايتکاران را به گونه اي آبرومند تر و «کارگريستي» پوشش دهند!

 

نقش کمونيستها 

 

تا کنون سازمان هاي کمونيستي و فعالين چپ همگي با اشتياق (بجا و درست) از زاويه اهميت اين مبارزه در تقويت جنبش کارگري به آن  پرداخته اند.  اما در اين جو سياسي جنبه نادرستي شکل گرفته که توجه بدان ضروريست. فعال شدن گرايشات راست سياسي هشداري است به سازمان هاي کمونيستي و چپ که صرفا توجه خود را منحصر به جنبه هاي تشکيلاتي و سنديکائي اين مبارزه نکنند. حمايت از يک اعتصاب و از همه نظر به پيروزي آن کمک کردن به معناي فراموش کردن سياست (سياست انقلابي) نيست. در ميان فعالين جنبش چپ آنقدر شيفتگي نسبت به جريان تشکل يابي صنفي کارگران زياد است که به گرايشات سياسي که در بطن اين جنبشها در حال رشدند (امري که هميشه بوده و خواهد بود) بي توجهي مي کنند. آيا اين  پراگماتيسم و تجربه گرائي خطرناک نيست؟

فعالين کمونيست نبايد در زمينه  دخالتگري سياسي از گرايشات بورژوائي عقب بمانند و خوشخيالانه فکر کنند که مبارزات کارگري به صرف کارگري و توده اي بودن در خلا سياسي جلو مي رود. گوئي که حرکت هاي کارگري در اين جهان همواره به مقصدي ختم شده اند که به نفع طبقه کارگر بوده است. و گوئي اينکه حرکت کارگري ذاتا فقط پذيراي کمونيسم است و خودبخود در مقابل گرايشات بورژوائي مصون است. اين طرز تفکر واقعي نيست. آنچه واقعي است اين است که مراکز قدرت بورژوائي تلاش مي کنند در هر واقعه مهم اعمال نفوذ  کنند و وظيفه کارگران کمونيست و فعالين کارگري کمونيست است که با دخالتگري سياسي، سطح عمومي جنبش را در مورد گرايشات سياسي حاضر در صحنه بالا برند تا انرژي توليد شده توسط توده هاي کارگر مورد سواستفاده انواع و اقسام جريانات بورژوازي در جهت  تحقق پروژه هاي خاصي که در سر دارند قرار نگيرد. کليد تضمين اين امر، آگاهي انقلابي است. آگاهي در مورد آنکه در پشت هر گرايش سياسي منافع چه طبقه اي خوابيده است.

منظور از دخالتگري سياسي تبليغات  کودکانه در مورد "حزب خود" نيست که  فقط به رقابت جوئي هاي بورژوائي در سطح حقيرانه و " صنار يک شاهي"  دامن مي زند.  دخالتگري سياسي قبل از هر چيز مستلزم آگاهي داشتن به روندهاي سياسي بورژوائي، روشن و شفاف کردن آن براي همگان و ارتقا سطح آگاهي سياسي مردم بالاخص کارگران شرکت کننده در اين گونه مبارزات است.

يکي از اشکالاتي که در برخي از فعالين جنبش کمونيستي مشاهده مي شود آنست که مي خواهند جنبش کمونيستي و وظايف آن را با جنبش کارگري معني کنند.  يا انتقادات نسبت به  يک حرکت مشخص کارگري را به نقد فرمهاي تشکل يابي کارگران محدود مي کنند. گوئي که برخي اشکال سازمان يابي مانند شورا  و مجمع عمومي مي تواند جنبش کارگري را از گرايشات بورژوائي مصون نگهدارد.  حال آنکه ريشه هاي اصلي  موانع تشکل يابي مستقل کارگران را بايد در سياستهاي بورژوائي جستجوکرد. همواره يا سياست سرکوب و استبداد در صحنه داخلي يا  همراهي با سياست هاي بورژوائي در صحنه بين المللي بوده که مانع از استقلال واقعي تشکل هاي کارگري شده است. بدون افشاي گرايشات راست سياسي در جنبش کارگري در صحنه داخلي و بين المللي نمي توان بطور واقعي مبلغ ايجاد تشکلهاي مستقل کارگري شد. افشاي گرايشات راست در ميان کارگران و تاکيد بر اتکاء به خود و اتکا به همبستگي انترناسيوناليستي ، نه راديکال نمائي، بلکه وظيفه خدشه ناپذير فعالين کمونيست است. نمي توان هم و غم جنبش کارگري ايران را جلب حمايت نهادهاي امپرياليستي چون سازمان جهاني کار (آي ال او) قرار داد و آنگاه انتظار ابراز همبستگي انترناسيوناليستي از جنبشهاي کارگري راديکال، جنبشهاي ضدامپرياليستي و ضد جنگ را در سراسر جهان داشت. 

امروزه برقراري پيوند ميان جنبش کمونيستي و جنبش کارگري از مهمترين معضلاتي است که کمونيستها بايد بدان بپردازند.  زيرا آينده هر حرکت توده اي وابسته به آن است که چقدر فعالين شرکت کننده در آن به بينش و برنامه کمونيستي انقلابي باور آورده و مبارزات امروز را با نگاه به اين يگانه چشم انداز رهائيبخش به پيش مي برند. چشم اندازي که تحققش  تنها از طريق کسب قهري قدرت سياسي توسط طبقه کارگرامکان پذير است.

 

15 دي 1384

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيام حزب کمونيست ايران (مارکسيست- لنينيست- مائوئيست) به

 

 كارزار مبارزه براي لغو کليه قوانين ضد زن و مجازات هاي اسلامي در ايران

 

زنان مبارز و انقلابي 

 

ما همبستگي خود را با ابتكار عمل جسورانه شما اعلام مي داريم و ضمن استقبال گرم از اين حركت مبارزاتي، به نوبه خود تلاش و فعاليت خواهيم کرد تا راهپيمائي شما (از کشور آلمان به هلند) هر چه با شكوهتر برگزار شود.

ما از همه زنان و مردان آزاديخواه در خارج از كشور مي خواهيم كه با شركت در اين راهپيمائي بزرگ، هشت مارس امسال را به يك روز فراموش نشدني در جنبش زنان ايران و همبستگي آن با جنبش جهاني زنان بدل كنند.

رژيم جمهوري اسلامي، از فرداي به قدرت رسيدن سركوب زنان را آغاز كرد. سلب  كليه حقوق دمكراتيك زنان از شاخص هاي اصلي اين حكومت زن ستيز مذهبي است. طي بيست و هفت سال گذشته، سركوب دائم و مستمر زنان يكي از جبهه هاي اصلي تعرض سياسي و ايدئولوژيك جمهوري اسلامي عليه مردم بوده است. چنين شرايطي، مبارزه و مقاومت زنان را به يكي از عرصه هاي اصلي نبرد مردم عليه اين رژيم زن ستيز و ارتجاعي بدل كرده است.

به نظر ما تاکيد بر مسئله زن و تقويت مبارزه رهائيبخش زنان بخشي از تقويت ايدئولوژي و فرهنگ كمونيستي در ميان مردم  و بخصوص در ميان کارگران است. ايدئولوژي و فرهنگ كمونيستي به اين  معنا كه در مقابل همه و هرگونه روابط اجتماعي و افکار ستمگرانه در جامعه، خانواده و در مناسبات ميان زن و مرد بايد ايستاد و آنرا سرنگون كرد. دگرگوني همه و هر گونه رابطه اجتماعي ستمگرانه و افكار و ايده هاي ستمگرانه و تبعيض آميز چه در ميان اعضاي طبقه كارگر و چه در ميان ديگر بخشهاي جامعه مسئله حياتي طبقه كارگر است. بدون مبارزه آگاهانه عليه روابط ستمگرانه اي كه ميان زنان  و مردان است، برپائي جهاني نوين امكان پذير نيست.

ستمگري مرد بر زن موجب شکافي مهم در طبقه کارگر شده است که بدون برخورد جدي به آن، اتحاد صفوف طبقه کارگر ممکن نيست. بخصوص در شرايطي که نيروي کار بشدت زنانه شده و بخش بزرگي از طبقه کارگرايران و جهان را زنان تشکيل مي دهند.

بدون شک ضربه وارد آوردن بر ستم جنسيتي چهار بند نظام سياسي در ايران را به لرزه مي اندازد؛ نه تنها به آگاهي و طغيانگري و توان نيمي از طبقه كارگر مي افزايد بلكه نيم ديگر (مردان) را نيز از بند ايده هاي كهن رها کرده و رزمش را براي سرنگوني نظم کهن طبقاتي آگاهانه تر و استوارتر مي کند. هيچ طبقه اي به اندازه طبقه كارگر در براه افتادن جنبش انقلابي زنان ذينفع نيست؛ زيرا  تنها طبقه اي است كه رهائي اش در گرو رهائي تمامي بشر از قيد هر شکل از ستم و استثمار است.

اين كارزار فرصت مناسبي را براي جنبش كمونيستي ايران فراهم کرده كه يك بار ديگرهمبستگي خود را از مبارزات آزاديخواهانه و برابري طلبانه زنان ابراز دارد و پيوندهاي خود را با جنبش زنان تازه کند.

 

 

زنجيرها را بگسليم! خشم زنان را به مثابه نيروي قدرتمندي در راه انقلاب رهاکنيم!

 

ژانويه 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قانون اساسي عراق و پيامدهاي سياسي آن

 

احزاب کردستان عراق، سلطه نيروهاي مرتجع شيعه، دخالت هاي جمهوري اسلامي در عراق، رشد گرايشات مذهبي در کردستان، انقلاب دموکراتيک و سوسياليستي در منطقه، عجز تاريخي جريانات ناسيوناليستي، پيوند جنبش کردستان و جنبش فلسطين و ...

 

نوشته زير ادامه متن سخنراني رفيق امير حسن پور است که در مهرماه امسال، دو هفته قبل از همه پرسي در باره قانون اساسي در عراق، در اتاق اينترنتي (پالتاکي) "اتحاد سوسياليستها" انجام شد.  بخش اول اين گفتگو در شماره 25 نشريه حقيقت به چاپ رسيد. در اينجا توجه شما را  به بخشي از قسمت پرسش و پاسخ جلب مي کنيم. لازم به تذکر است که  زبان محاوره اي را ويرايش کرده ايم، برخي سوالات را خلاصه کرده و جملات ناروشن را حذف کرده ايم. علائم تاکيدي نيز از ماست.

 

بخش دوم: پرسش و پاسخ

 

سئوال: آيا با اين پيش نويس قانون اساسي عراق، هر دو حزب ناسيوناليست کردستان (يعني اتحاديه ميهني و حزب دمکرات کردستان) صد در صد موافق هستند يا خير؟ اگر مخالفتي دارند، نکات اختلاف کجاست؟ در عين حال مي خواستم بدانم نظر حزب کمونيست عراق چيست؟ از سوي ديگر نظر مردم کردستان عراق در مورد اين قانون چيست؟.....

 

جواب: دو سازمان اصلي کردي يعني  اتحاديه ميهني کردستان و حزب دمکرات کردستان در بسياري از مسائل با هم اختلاف دارند. ولي در دوران قبل از جنگ و بعد از آن تحت فشار آمريکائيها سعي کردند اختلافاتشان را کنار بگذارند ولي همه ميدانند و خودشان  هم ميدانند، اختلافات هنوز موجود است. اين دو، حکومتي داشتند که بر اثر جنگ داخلي در اواسط سالهاي 90 از هم جدا شدند و تبديل به  دو تا حکومت شدند. در بعضي زمينه ها با هم ادغام شدند اما در زمينه هاي بسيار مهم مثل دفاع  و نيروي پيشمرگه و مسائل مالي هنوز باهم يکي نيستند. در مورد برخوردشان با مسئله اينکه کردها در چارچوب عراق بمانند يا خير مقداري اختلاف دارند. مثلا حزب دمکرات کردستان در دو سه سال اخير بيشتر روي کرد بودن کردستان تاکيد کرده است. اما اتحاديه ميهني کردستان بيشتر بر روي حقوق کردها در چارچوب عراق تاکيد کرده است. براي مثال در تمام منطقه تحت حکومت حزب دموکرات فقط پرچم کردستان روي ساختمان هاي دولتي موجود است. اما در منطقه اي که تحت سلطه اتحاديه ميهني کردستان هست، روي ادارات دولتي  پرچم عراق و کردستان هر دو نصب شده اند.

   اما در رابطه با پيش نويس قانون اساسي اينها خواستهاي خودشان را  مطرح کردند. همانطور که قبلا هم اشاره کردم  مهمترين خواستي که در اين قانون اساسي مطرح کردند، حق جدائي بود. اين خواست به اين شکل قبول شد که در صورتيکه دولت فدرال به کردستان لشکرکشي کرده و قتل و کشتار و ظلم کند، حق جدا شدن دارد. خواست ديگر اين بود که تمام مناطق کردنشين (هم آنهائي که از سال 1991 تحت سلطه حکومت  منطقه اي کردستان بوده و هم آن مناطقي که زير سلطه صدام باقي مانده بود) جزو منطقه کردنشين باشند. اين خواست قبول نشد. خواست ديگرشان اين بود که کرکوک پايتخت کردستان باشد و درآمد نفت به شيوه عادلانه بين استانها و منطقه خود مختار  تقسيم شود. مساله ديگر اين بود  که دولت مرکزي از نظر مالي و نظامي آن قدرت را نداشته باشه که بتواند دست به لشکر کشي و قتل و کشتار و پاکسازي قومي (ژنوسيد) بزند. به مهمترين اين خواسته ها دست نيافته اند. همانطور که مي دانيد حزب کمونيست عراق از حمله آمريکا به عراق قويا پشتيباني کرد. آمريکائيها هم برايشان بد  نبود. چون توانستند ادعا کنند که به تنوع احزاب و نظام سياسي دمکراتيک معتقدند و اينکه عراق دموکراتيک خواهد بود و با دوران بعث فرق خواهد داشت و يک حزب کمونيست هم است که مثل احزاب ديگر  در ميتنيگها شرکت مي کند. ولي حزب کمونيست عراق در نوشتن پيش نويس قانون اساسي هيچ نقشي نداشت.

   در مورد مردم عادي کردستان. مردم کوچه و خيابان و بازار و کساني که در فعاليت سياسي حزبي و روشنفکري و در رسانه هاي جمعي نيستند خيلي از وضع و از حکومت کرد ناراضي اند. به حدي که چندي پيش در منطقه کلار کردستان عراق که تحت کنترل اتحاديه ميهني کردستان است شورشي شد. اتحاديه ميهني کردستان خيلي خوب ميداند  که نارضايتي و فساد هست. حتا پرسشنامه اي پخش کردند که ميزان و نوع فساد را مردم پاسخ بدهند و بگويند اين فسادها چي هست و در باره اين فسادها چه بايد بکنند. مورد ديگري که باعث نارضايتي و نگراني مردم است در باره آمريکاييها است . در آنجا مصاحبه اي با تلويزيون کرد سات داشتم که در آن به وضع موجود انتقاد کردم. عده ي زيادي از مردم که مرا ديده بودند در کوچه و خيابان جلو آمده و از من بخاطر طرح اين مسائل  خيلي تشکر ميکردند. اينجوري نيست که مردم ،آمريکا را  منجي خودشان بدانند. مردم عادي اينجوري نمي بينند. نارضايتي از وضع فعلي زياد است. با صراحت همه از آينده عراق ابراز نگراني مي کنند و مي گويند نامعلوم است. هم چنين اگر يادتان باشد در آخرين انتخابات در منطقه کردستان، مردم ضمن راي دادن بايد به يک پرسش هم پاسخ مي دادند که آيا ميخواهند داخل عراق بمانند يا نه؟ اکثريت مردم کردستان عراق گفتند ما نميخواهيم درداخل دولت  عراق بمانيم و يک دولت مستقل مي خواهيم. اين نشان ميدهد  که هر دو مشکل مردم  را نگران کرده. اينراهم بگويم عناصر حکومت فعلي، شيعه و غير شيعه؛ سکولار و غير سکولار، در عمل نشان دادند که فرق زيادي  با رژيم صدام ندارند. مثال بزنم. در مطبوعات کردي عراق اين نکته مطرح شده بود که براي رفتن به مجمع عمومي سازمان ملل معمولا رئيس دولت ميرود، که طبق قانون عراق يعني جلال طالباني است. اما جعفري سعي کرده بود نگذارد طالباني به مجمع عمومي سازمان ملل برود چون او کرد و سني است. در هر حال از اين نوع جنگ و دعواها سر منطقه کردنشين که قبلا زير دست صدام بود، وجود دارد. نيروهاي غير کرد حکومت عراق حاضر نيستند آن مناطق را جزو منطقه کردنشين حساب کنند. اين چيزي جز يک ناسيوناليسم عريان و شيعه نيست. يعني رهبران کردهم در برخورد به اينها متوجه شدند و مردم اينها را هم مي بينند. به همين خاطر با وجود همه نفرتي که از صدام دارند، فکر نمي کنند که جعفري و دارودسته اش بهتر از صدام باشند.

 

   سئوال: قبلا شما اشاره کرديد به رشد نيروهاي مذهبي در کردستان. لطفا بيشتر بشکافيد...

 

جواب:  جنبش ملي کردستان مذهبي نبوده است. بعد از روي کار آمدن دولت تئوکراتيک در ايران، جمهوري اسلامي براي کنترل کردستان سعي کرد مذهب را در مقابل جنبش ملي کرد تقويت کند. اتحاديه ميهني کردستان و حزب دمکرات کردستان بويژه بعد از سال 1986 با جمهوري اسلامي سازشهائي کردند. حزب دمکرات کردستان از اول با جمهوري اسلامي بود. اينها در رابطه با برنامه هاي جمهوري اسلامي در زمينه تقويت جريان اسلامي در کردستان (هم ايران و هم عراق) و در سرتاسر منطقه،مدت زيادي همکاري کردند. دولت ايران حتا کمک کرد که يک جبهه بين نيروهاي کرد عراقي بوجود بيايد و توانست جريانات اسلامي را  در کردستان ايران متشکل کند. برخورد هر دو حزب اين بود که در همکاري با جمهوري اسلامي امتيازات بيشتري به نيروهاي اسلامي بدهند. در مورد مسجدها: در کردستان عراق اينقدر مسجد درست کردند که تعداد مسجدها از ساختمانهاي غير مذهبي بزرگ بيشتر است. در خود شهر اربيل در حدود 700 مسجد درست شده؛ 700 مسجد براي شهري که جمعيتش را يک مليون نفر تخمين ميزنند. دادن امکانات مالياتي و مالي به جريانات مذهبي و هر کس که داوطلب ساختن مسجد بود راهي بود براي اينکه با جريانات مذهبي سازش کنند. هيچ يک از اين راه ها موثر نبوده ... اينها در هر حال حکومت اسلامي مي خواهند و جريانات ملي کردستان را هم قبول ندارند. ... همه مي دانند که در سطح منطقه عرب نشين عراق نيروهاي اسلامي بر اوضاع و بر ادارات دولتي، دانشگاه ها و موسسات مختلف غير دولتي مسلط هستند . زنان عراق در مناطق عرب نشين جرات بيرون رفتن از خانه بدون يک گارد مرد را ندارند. حجاب را بر بيشتر زنان تحميل کردند. در منطقه کردستان هنوز به اين شدت نيست گرچه که در منطقه غرب کردستان که تحت سلطه حزب دمکرات هست حجاب بيشتر است  و زنان بيشتر در خانه هستند، وضع با منطقه شرق کردستان يک کمي فرق ميکند. ولي در همان منطقه مثلا در  حلبچه، دولت اسلامي ايران از خيلي وقت پيش توانسته بود نفوذ کرده و حجاب را بر مردم تحميل کند....

   فسادي که در هر دو حکومت هست امکانات رشد بيشتري به نيروهاي اسلامي ميدهد. در ترکيه والجزاير و جاهاي ديگر هم همينطور است. مثلا الجزاير يک جريان رهائي بخش ملي خيلي قوي داشت که الجزيره را از دست فرانسه آزاد کرد ولي جنبش ملي الجزاير موفق نشد نظامي درست کند و براي مردم رفاه و آزادي بياورد. در نتيجه نيروهاي مذهبي رشد وسيعي کردند. در کردستان هم همه اينها در حال تکرار شدن است. يعني جنبش ناسيوناليستي نتوانسته الترناتيو خوبي در مقابل رژيم بعث باشد. اين نيروها عليرغم اينکه از  سال 1991 بيشتر کردستان را در اختيار دارند نتوانسته اند در مقابل حزب بعث آلترناتيو خيلي موثري باشند. در مقابل  به نيروهاي مذهبي اين  امکان را دادند  که در مقابل جنبش ناسيوناليستي بصورت آلترناتيو در بيايند.  

 

سئوال: .....چند سئوال:

1- شما از شورشي در کردستان صحبت کرديد. آيا جوانان يا گروههاي کرد عراقي موجود هستند که متشکل باشند و نسبت به اشغال نيروهاي آمريکا عمليات مسلحانه  داشته باشند؟

2- من سال گذشته در پاريس با  چند زن عراقي که در يک سازمان فمينيستي مسلح عليه نيروهاي اشغالگر مبارزه ميکنند تماس داشتم. مي خواستم ببينم آيا شما در رابطه با اين سازمان که در عراق نيروهاي مشخصي دارد  شما خبري داريد؟ چون من ديگر از اينها خبري ندارم.

3- در رابطه با اين مسئله که جنبش ناسيوناليستي در کردستان عراق  به بن بست رسيده، من کاملا موافقم ...مي خواستم بدانم شما بعنوان يک کرد که تجربيات زيادي داريد چه الترناتيوي را براي کردستان پيشنهاد مي کنيد؟

 

جواب: در مورد اينکه بين کردهاي عراق يک جرياني وجود داشته باشد که در مقابل نيروي نظامي آمريکا عمليات داشته باشد، خبري ندارم و  از کسي نشنيده ام . در مورد اين گروه فمينيستي هم اولين بار است که ميشنوم . در مورد اينکه چه آلترناتيوي براي کل منطقه پيشنهاد ميکنم: همه جريانات مذهبي و يا ناسيوناليستي، چه کرد چه ترک و فارس چه مذهبيون در ايران و افغانستان، چه ناسيوناليستها در کشورهاي عربي و ترکيه و بقيه که به نحوي به قدرت رسيدند، بنظر من همگي به بن بست رسيدند.همه اينها امتحان تاريخي خود را پس داده اند و هيچ يک براي تضاد طبقاتي و فقر و بدبختي که مردم دچارش هستند راه حلي ندارند. نظام پاتريارکي و دين سالاري و خشونت عليه زنان، خشونت عليه اقليتها، خشونت دولتي و غير دولتي يعني مصائب و قتل عام و غيره، اينها در قرن بيستم مردم منطقه را فوق العاده آزار داده. تاريخ اين منطقه را که نگاه کنيد مي بينيد در بيشتر اين مصائب اين نيروها درگير بودند. راه حل من، انقلاب سوسياليستي است. در اين کشورها هنوز بسياري از مسائل انقلاب دمکراتيک حل نشده است ولي بورژوازي هم  توانائي رهبري انقلاب دموکراتيک را ندارد. از قبل هم معلوم بود؛ از اوائل قرن 20 در جنبش کمونيستي آن دوران مطرح شد که بورژوازي آسيا با وجود اينکه نيروي تازه نفسي هست و ميتواند در مبارزه اش عليه کلونياليزم متحد پرولتارياي اروپا بشود ولي خودش توانائي رهبري انقلاب دمکراتيک را ندارد. لنين در رابطه با انقلاب مشروطه اين بحثها را مطرح کرد، در بحث انقلاب ترکهاي جوان 1908 نيز مطرح شده؛ به ويژه در مورد انقلاب دمکراتيک چين در سال 1911 طرح شد. لنين اين بحثها را به شيوه بسيار جالبي مطرح کرد که اين جنبشها، از يک طرف عليه امپرياليسم و کلونياليسم مبارزه ميکنند و از طرف ديگر توانائي رهبري مبارزه ضد فئودالي و مبارزه آزاديخواهانه ضد امپرياليستي را ندارند. بنظر من جنبش ناسيوناليستي کرد که تا به امروز در شرايط بسيار سختي عليه ستم ملي مبارزه ميکرده و ساير جنبشهاي ناسيوناليستي در ايران و کشورهاي عربي وساير مناطق درستي اين تحليل لنين را در عمل ثابت کردند که توانائي رهبري اين انقلاب را ندارند و انقلاب بايد بدست طبقه ديگري بشود. حالا بعضي ها ممکنست بگويند  خوب، اين طبقه ائي که خودش انقلاب اکتبر را رهبري کرد ببينيد به چه حالي دچار شده است، که اين حقيقتي را در خود دارد به اين صورت که جنبش کمونيستي با وجوديکه قدرت را بدست گرفت شکست خورد و نظام  سرمايه داري احيأ شد. ولي از ديد مارکسيستي جز اين هم نمي توانست باشد يعني به هيچ وجه به اين سادگيها نيست که طبقه کارگر براحتي بتواند  نظام خودش را درست کند و سوسياليزم و بعد کمونيسم را پياده کند. ولي مگر خود  بورژوازي براحتي موفق شد براحتي نظام خودش را  پياده کند و از نظر سياسي، اقتصادي و حقوقي، دولتي روي کار بياورد؟ بورژوازي هم بارها شکست خورد و مجبور به عقب نشيني شد. مسلما طبقه کارگر بيشتر مجبور به عقب نشيني ميشود. اين  آلترناتيو من  هست براي کل منطقه! آلترناتيو اين است: سرنگوني فئوداليسم، عشيره گري ،نظام سرمايه داري، امپرياليسم، نظام پدر سالار ي و رژيم هاي ناسيوناليستي فاشيستي. سرنگوني اينها. گفتم آلترناتيوي که طبقه کارگر مطرح کرده و مدت 150 سال هم هست که مطرح کرده است .

 

سئوال: درست است که جنبش ناسيوناليستي در منطقه ثابت کرده که بورژوازي، بورژوازي به اصطلاح ملي، توانائي رهبري جنبشهاي ملي را ندارد و در عمل هم ثابت کرده نه توانائيش را دارد و  نه ميتواند  با فئوداليسم مبارزه کند و نه با امپرياليسم. منتها با توجه به بحثي که رفيق مائوتسه دون در مورد کشورهاي تحت سلطه مي کند، مي خواستم سئوال بکنم که با توجه به يک چنين بحثي آيا به نظر شما طبقه کارگر تنها طبقه ايست که قدرت و توانايي رهبري جنبش هاي ملي در کشورهاي تحت سلطه را دارد و براي حل آمال و آرزوها و مشکلات و معضلات بورژوا -  دمکراتيک به هر حال چه اقداماتي بايد کند؟ من دقيق متوجه نشدم. به هرحال بيشتر توضيح دهيد. سوال ديگرم اين است که تحليل شما از مقاومتي که در مجموع درعراق بر عليه نيروهاي امپرياليستي هست، چيست ؟ ....

 

   جواب: ....بحثي که در اوائل قرن 20 شد ... جمع بندي لنين بود از انقلاب مشروطه و از انقلاب ترکهاي جوان و از انقلاب دمکراتيک چين به رهبري سون ياتسن بود. آنوقتها خيلي واضح بود که در اين کشورها انقلاب، انقلاب دمکراتيک است. انقلابات، بورژوا دمکراتيک و ضد فئودالي هستند و آنزمان منظور از جنبش ملي بيشتر جنبشهاي ضد استعماري بود مثل انقلاب مشروطه، انقلاب چين و غيره. اين بحث بود که اينها توانائي رهبري جنبش را تا به آخرندارند.  يعني نميتوانند انقلاب دمکراتيک را به سرانجام برسانند و نمي توانند فئوداليسم را از بين ببرند. مثلا سون ياتسن حتي مسئله تقسيم زمين بين دهقانها را مطرح کرد. لنين در اين مورد مي گويد، خيلي خوب است که سون ياتسن اين برنامه را داده ولي ترديد ميکند که سون ياتسن بعنوان يک رهبر ناسيوناليست بتواند  اين کار را انجام بدهد. بعد از انقلاب اکتبر روسيه هم نظر جنبش کمونيستي راجع به اين مسئله خيلي روشن بود که در مباحث مربوط به انقلاب در کشورهاي آسيا، افريقا و آمريکاي لاتين دوباره همين نظرات مطرح شد. به طور مثال در انقلاب  چين، حزب کمونيست چين به رهبري مائوتسه دون ، با نيروهاي ناسيوناليست گوميندان در تضاد بودند و عليرغم  قتل و کشتاري که  نيروهاي گوميندان در جنبش کمونيستي کردند و بعد با هم متحد شدند که در اينجا وارد تاريخ اين موضوع نمي شوم، ولي کلا بحث اين بود که بورژوازي اين کشورها نميتواند اين انقلابات را رهبري کند، اين طبقه نمي تواند  مسئله ارضي يعني مبارزه با فئوداليزم و از بين بردن  فئوداليزم را از طريق تقسيم زمين بين دهقانان،  که خود يک عمل بورژوا دمکراتيک است و ربطي به سوسياليسم ندارد را انجام دهد. سوسياليستها هم دست به اين اقدام بورژوا- دموکراتيک مي زنند چون راه از بين بردن فئوداليزم است. اين بحث مطرح شد که جنبش ملي، خودش نمي تواند اين کار را انجام دهد.  در ايران هم ما بخوبي ديديم که دمکراتهاي ايراني، ناسيوناليستهاي ايراني هيچ وقت جرائت نکردند شعار تقسيم زمين را مطرح کنند. فقط سوسيال دمکراتها مطرح کردند. آنها هم آنقدر  قدرت سياسي نداشتند که عملي اش  کنند. در ايران  دکتر مصدق تنها قدمي که برداشت تصويب قانوني بود که مضمونش اين بود که عوارض فئودالي ممنوع شود ولي  استثمار فئودالي را به هيچ وجه ممنوع نکرد.  گفتند 20% از محصولي که دهقانان به ارباب ميدهند برگردد به دهقانها به اين صورت که 10% براي عمران ده و 10% هم به خود دهقانها برسد. دکتر مصدق حداکثر اين را مطرح کرد. اين اقدام هم بخاطر آن بود که جبهه ملي و مخصوصا آمريکائي ها از اينکه حزب توده در روستاها فعاليت مي کرد وحشت داشتند. البته حزب توده هم فعاليت زيادي نداشت ولي در آندوره وضع اقتصادي روستاها خيلي بد بود. پس حداکثر کاري که جريانات ناسيونال دمکرات ايران کردند اين بود که مقداري بهره مالکانه را کم کردند.

   در مورد عراق اين مسائل خيلي بحث شده. در مورد عراق من فکر ميکنم هنوز مسئله زمينداري و روابط فئودالي و عشيره اي حل نشده است.  صدام دوباره اين روابط را گسترش داد، به آن تجديد حيات بخشيد. جنبش ناسيوناليستي  کرد هم دقيقا همين کار را در کردستان عراق کرده. يعني فئوداليزم و عشيره گري را که خيلي ضعيف شده بود، دوباره وارد ميدان کردند. از ديد من به اين معني، انقلاب دمکراتيک هنوز در بسياري از کشورهاي منطقه  به اهدافش نرسيده است. بورژوازي نميتواند  اين کار راانجام دهد. بحثي که لنين کرد و مائو بعدها  اين را  فرموله کرد مبني بر اينکه طبقه کارگر بايد اين انقلاب دمکراتيک را رهبر کند تا فئوداليزم را ريشه کند و تنها طبقه کارگر است که مي تواند اين امر را به سرانجام برساند. مواردي مثل حل مسئله  زمين و پدرسالاري بر عهده طبقه کارگر است که انجام دهد. اين جدا از انقلاب سوسياليستي نيست، در چين هم همينطور بود.

    در مورد مقاومت عراق. از نظر من در عراق اين قتل وکشتاري که ميشود عمدتا از طرف نيروهاي فوق العاده مرتجع مي شود؛ اکثرا بعثي ها و جريانات بنيادگراي اسلامي اند. جزئيات اينهارا دقيقا کسي نميداند. وقتي از خود عراقي ها پرسيدم مطالب متفاوتي شنيدم. ولي دو بلوک اصلي که اين قتل و کشتار را راه انداختند بعثي ها و جريانات اسلامي هستند. هيچ شکي هم ندارم که  اکثريت مردم عراق مخصوصا در منطقه عرب نشين، به شدت از اشغال امريکا و انگليس و بقيه ناراضي هستند. همه مستاصل شده اند؛ هيچ کسي هيچ تاميني ندارد؛ هر لحظه ممکنست  خانه اي، اداره اي، جائي، بخشي از خيابان منفجر شود. نه آب هست، نه برق، نه کار و نه خدمات بهداشتي. آينده بسيار تاريک و ناروشن هست و به همين دليل اکثريت مردم عراق مخالف اشغال هستند ولي اينکه چه جوري مقاومت ميکنند در اخبار است که بعضي از مردم براي مقاومت وارد اين گروه ها مي شوند. متاسفانه جريانات انقلابي، کارگري و کمونيستي که مي بايستي اين مبارزات را رهبري کنند؛ همانطور که در دوران فاشيسم هيتلري مثلا حزب کمونيست فرانسه جنبش ضد فاشيستي را رهبري کرد، در منطقه بالکان و ايتاليا هم کمونيستها همين کار را کردند، در عراق امروز هم بايد اينطور باشد ولي اينطور نيست. راجع به اوضاع در همين حد مي دانم.

 

   در دو هفته اي که در فلسطين بودم با گروهي حدود 80 نفراز معلمين فلسطيني در دانشگاه بيت اللحم جمع ميشديم و در مورد مسائل مختلف بحث و گفتگو ميکرديم . اينها معلميني بودند که در روستاها تدريس ميکردند و از مناطق مختلف آمده بودند. و ما روزانه چندين ساعت با هم بحث و گفتگو داشتيم. ما يک گروه پنج ، شش نفره زن و مرد و با اصل و منشاء خيلي متنوع بوديم. فلسطيني ها ازمن ميپرسيدند که کي هستم و مخصوصا ميخواستند بدانند از چه مليتي هستم  و وقتي ميگفتم ايراني و کرد هستم خيلي خوشحال مي شدند و مي گفتند که پس تو درد ما را خيلي خوب درک ميکني . من از آنها جز همدردي و محبت و همياري در مورد مردم کرد چيزي نشنيدم. و اين براي من اصلا تعجب آور نبود. جنبش فلسطين هميشه پشتيبان جنبش کردهاي عراق براي رهايي از ستم ملي بوده . منظورم از جنبش فلسطين جرياناتي مانند حماس و غيره نيست. در هر حال، جنبش فلسطين هميشه به جنبش کردستان کمکهاي مفصل کرده است. اما در سالهاي اخير، در شرايطي که آمريکا در عراق مسلط بوده و جنبش ناسيوناليستي تحت رهبري آمريکا دارد حرکت ميکند اينها دشمني با مردم فلسطين را عام کردند به بهانه اينکه فلسطيني ها از صدام حمايت ميکنند. اگر فلسطيني ها چنين کاري را کرده باشند من ازشان انتقاد ميکنم اما معتقدم که اکثريت فلسطيني ها از صدام پشتيباني نکردند و صدام را به عنوان متحد خودشان نمي شناختند. آنها خيلي با هوشتر و عاقل تر از اين هستند که صدام را متحد خود بدانند. ولي بحث من با کردهايي که ضد جنبش فلسطين هستند است. فقط ميخواهم اين را به يادشان بياورم که حزب دموکرات کردستان عراق در همين 10 سال گذشته  از ارتش بعث دعوت کرد که در جنگ عليه اتحاديه ميهني کردستان به کمکش بيايد و با کمک آنها منطقه را از وجود افراد اتحاديه ميهني در منطقه هولير پاک کرد. و همچنين رهبران هر دو حزب حاکم به ديدار صدام حسين رفتند و دست و روبوسي کردند. بعد از وقايع 1991 يعني جنگ آمريکا عليه مردم عراق و در دوره هاي مختلف مشغول مذاکره با حزب بعث بودند. خلاصه اين چه منطقي هست که به صرف اينکه در فلسطين گروههايي در مخالفت با جنگ آمريکا در عراق عکس صدام را بالا بردند،  تمام يک ملت و جنبش آنرا زير سوال ببريد و بگوييد اينها متحدين صدام حسين هستند.

   من به هر حال نگاهم به جنبش فلسطين اين است که اين مردم پشتيبان خلق کرد در مبارزه براي حق تعيين سرنوشت، هستند. مخصوصا منظورم جنبش چپ و راديکال فلسطين است ولي حتي جنبش غير چپ و غير راديکالش هم همين موضع را داشت. و من به مسائل اين طور نگاه نمي کنم که آنها عرب هستند و عراق و سوريه عرب هستند و غيره. من معتقدم که اسرائيل دشمن جنبش کردستان است. اسرائيل هيچوقت نمي خواهد که هيچ کدام از مناطق کردستان مستقل شود و حق تعيين سرنوشتشان تامين شود براي اينکه فکر ميکند مبارزات فلسطيني ها هم حقانيت بيشتري در سطح منطقه اي و بين المللي پيدا مي کند.

    در مورد سوال ديگر اينکه روابط سياسي ، اقتصادي و اجتماعي عراق چه خواهد بود؟ من خودم واقعا نميدانم . وضع عراق به اندازه اي نامعلوم است که معلوم نيست که عراق به همين صورتي که هست باقي خواهد ماند يا خير! و اگر بماند چگونه خواهد بود؟ ولي فکر ميکنم که اگر امريکا بر اوضاع  مسلط شود، حکومتش چيزي خواهد شد مثل حکومتهاي ديکتاتور طرفدار آمريکا مانند اسرائيل که مردم را زندان و شکنجه ميکند. چيزي بيش از اين نخواهد بود. و پايگاهي خواهد بود براي گسترش و تحکيم سلطه آمريکا در منطقه.

   در مورد اين سوال که حالا در عراق چکار بايد کرد؟ سوال مشکلي است. من معتقدم که وضع پيچيده اي است به خاطر اينکه جنبش کمونيستي عراق نجنبيده و يا بواقع جنبشي نداشت و يا سازماني نداشت . فعلا جريانات ديگر مثل بعثي ها ، اسلامي ها ، طرفدار آمريکا و ناسيوناليستها  ابتکار عمل را در دست دارند....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جبهه متحد کرد!؟

در باره بيانيه آقاي ادب و شرکاء!

 

هنوز زمان زيادي از بر افتادن پرده نمايش مضحک "دوم خرداد" نگذشته که يکي از مهره هاي دوم خردادي کرد به نام بهاالدين ادب که سالها در سرکوب جنبش کردستان در کنار جمهوري اسلامي رکاب زده است، اخيرأ با صدور بيانيه اي ايجاد تشکلي به نام " جبهه متحد کرد" را اعلام کرد.

در اين بيانيه آقاي ادب  اعلان کرده که از هر ايراني،  ايراني تر و از هر مسلماني، مسلمان تر و بيشتر از هر کسي معتقد به قانون اساسي جمهوري اسلامي است. او با ذکر برخي از سوابق تاريخي، "عقبه" خود را به رخ کساني کشيده که در 27 سال گذشته دستشان باهم در يک کاسه بوده است.

در اين بيانيه آقاي ادب سعي کرده خود را مدافع حقوق کردها نشان دهد. وي مي نويسد: « در پنج سده ي گذشته حکومت هاي ايران همواره حقوق مردم  کرد را تضييع کرده اند. اگر بر ساير مردم ستم روا مي شد اين در مورد کردها مضاعف بود ... از آموزش به زبان کردي و انتشار کتاب و نشريه به اين زبان جلوگيري به عمل آمده است. در 26 سال اخير هم که طبق قانون اساسي مي بايست زبان کردي در مدارس مناطق کردنشين تدريس شود، در خواست هاي مکرر و مستمر مردم و نمايندگان آنان در اين مورد بي پاسخ ماند.» وي در ادامه به کمبودهاي کردستان در زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي پرداخته است که: « از لحاظ سياسي نيز نه در صد سال گذشته و نه در طي 26 سال اخير، به جز دوران محدودي ]حتما منظور طي حاکميت 8 سال دوره خاتمي است[ حتي اجازه اداره شهرها به کردها داده نشده است.» و اضافه کرده که، « در گذشته بهترين سرداران و امراي ارتش از کردها انتخاب شده اند ]حتما منظورش از امراي ارتش، ارتشبد بدره اي و پاليزبان جلادان گارد شاهنشاهي است که جنايتهايشان در منطقه کردستان و کرماشان زبان زد عام و خاص بود[در 26 سال گذشته کمتر کردي به مقام اميري و فرماندهي در نيروهاي مسلح منصوب شده اند.» و در خاتمه تاکيد کرده که، «عدم پاسخگويي حاکميت به اين مطالبات و فقدان سازماني فراگير که بيانگر خواست ها و زبان مشترک مردم کرد باشد، ضرورت ايجاد تشکلي فراگير از همه ي فعالان سياسي و نخبگان مردم که بتوانند در اين شرايط نماينده مردم کرد با هر دين و مذهب و عقيده اي و در هر کجاي ايران باشد را فراروي ما قرار ميدهد.»  به عنوان نتيجه گيري مي گويد، « در 26 سال گذشته مشکل مردم کرد  و شکست اش را نه ناشي از قدرت و يا توطئه دشمنان اش، بلکه وجود تفرقه و فقدان تشکل و احد و غيره» مي داند.

البته آقاي ادب و دوستان اطلاعاتي و امنيتي اش به عمد فراموش کرده اند ذکر خيري از نقش مستقيم خودشان در سرکوب جنبش انقلابي کردستان کنند! همين ايشان همراه با رفقاي شفيق شان راهنماي پاسداران و نيروهاي امنيتي در کردستان بودند. آقاي ادب کور خوانده ايد! حافظه تاريخي مردم کردستان قوي است و صدور اين قبيل بيانيه ها و ايزگم کردنها دردي از دردهاي دار و دسته شما و جمهوري اسلامي را  درمان نمي کند.

اين بيانيه در زماني صادر مي شود که دولت احمدي نژاد افرادي چون آقاي ادب را به بازي نگرفته اند. اين بيانيه بيشتر بيان چانه زني هاي اين دار و دسته با دولت احمدي نژاد است که چرا از پستهاي قبلي کنار گذاشته شده اند و افراد غير بومي جايگزين آنها شده اند. اين است مضمون عمده التماس ها و دلخوريهاي  آقاي ادب و دوستانش!

البته اين بيانيه نشانه چاره جوئي هاي رژيم (يا حداقل بخشي از رژيم) در مقابله با اوج گيري مجدد جنبش کردستان هم است. همانگونه که يک روز، پاسدار جلائي پورفرماندار جلاد مهاباد تئوريسين رهايي خلقها شد، يکروز سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهه مشارکت  با آوردن چند مهره امنيتي کرد  در رهبريش (قبل از انتخابات اخير) مدافع حقوق کردها شد، امروز هم که کفگير رژيم به ته ديگ خورده، امثال بهاءالدين ادب و جماعت ديگري به نام "شوراي اصلاح طلبان کرد" (به رهبري امثال جلالي زاده) پا به ميدان گذاشته اند تا با راهنمايي مار خورده افعي شده هائي چون تاج زاده براي نجات رژيم چاره جويي کنند.

خيزش تابستان گذشته مردم کردستان زنگ خطر را براي جمهوري اسلامي و وابستگانش در اين منطقه به صدا در آورد. اعمال وحشيانه رژيم و سرکوب خونين مردم موجب شده که ايده مبارزه مسلحانه بار ديگر دربين جوانان انقلابي کرد گسترش يابد. در مقابله با اين روند است که منظور واقعي بيانيه آقاي ادب روشن مي شود. مبني بر اينکه، « تاکيد مي کنيم پيگيري اين مطالبات به صورت مدني و مسالمت آميز مي باشد و هر گونه اعمال خشونت در مطالبه و تحقق خواسته ها و يا در واکنش به آن را از هر طرف مردود و محکوم مي کنيم.»

آقاي ادب اگر راست مي گويد اول از همه بايد شراکت و همدستي خودش را در اعمال خشونت آميز عليه خلق کرد محکوم کند تا معلوم شود واقعا کدام طرفي است و واقعا از ته دل عليه خشونت است يا خير؟! وانگهي معلوم نيست که چرا هر زمان اين مرتجعين با آتش خشم توده ها و مبارزاتشان روبرو مي شوند فرياد وا مصيبتا سر مي دهند و طرفدار "تسامح و تساهل " مي شوند و "عليه خشونت" گوهرافشاني مي کنند. کسي واقعا عليه خشونت است که  بين خشونت ارتجاعي دولتي با خشونت عادلانه توده ها فرق بگذارد و از دومي در مقابله با اولي از صميم قلب دفاع کند.

آقاي ادب يک بار از طريق سرويس دادن به لشکر کشي هاي خميني به کردستان به جمهوري اسلامي خدمت کرد اين بار از طريق مقابله با تکامل مبارزه مردم کرد به مقاومت مسلحانه عادلانه مي خواهد شانس خود را دوباره امتحان کند تا از اين طريق امتيازاتي براي خود و شرکاي دوم خردادي خود بگيرد.

البته صدور چنين بيانيه هائي دراوضاع حساس و شکننده ايران و منطقه و اوج گيري مجدد جنبش کردستان ايران نشان از صف بندي هاي سياسي جديد و تحرکات سياسي نوين هم مي باشد.

از دوره انتخابات رياست جمهوري، يکي از سياستهاي جبهه مشارکت بازي با کارت کردستان براي پيشبرد رقابتهايش با جناحهاي ديگر بوده است. بخشي از اصلاح طلبان همچون اکبر گنجي تلاش کرده اند که ابعاد استراتژيک به اين بازي بدهند. اکبر گنجي در مانيفست دوم جمهوريخواهي اش تلاش کرد ثابت کند دولت آمريکا که قرار است براي مردم ايران دمکراسي به ارمغان بياورد خواهان تجزيه ايران نيست در نتيجه اصلاح طلبان نبايد از اينکه به بخشهائي از بورژوازي کرد ميدان دهند و آنان را وارد بازي هاي خود کنند، هراس داشته باشند. اقدامات جبهه مشارکت در رابطه با کردستان در دوران انتخابات رياست جمهوري را مي توان مقدمه اتخاذ چنين سياستهائي دانست. درج مقالاتي مفصل در رابطه با جنبش کردستان در نشرياتي چون چشم انداز ادامه چنين روندي است. طبق معمول نيروهاي ملي مذهبي تلاش مي کنند توانائي خود را براي واسطه گري و دلالي و پل زدن بين دولت و مردم بکار گيرند.

با توجه به حساسيت مسئله کردستان و تحولاتي که در کردستان عراق جاري است، براي جمهوري اسلامي و طبقات حاکمه در ايران بسيار مهم است که بورژوازي کرد چه سمتي را در تغيير و تحولات پيشاروي اتخاذ مي کند. بويژه آنکه طي اين سالها موقعيت سياسي – اقتصادي اين قشر تقويت شده است. از يکسو جمهوري اسلامي مجبور بود که ازطريق دادن امتيازاتي به قشري از بورژوا فئودالها و سرمايه داران بزرگ کرد (مانند آقاي ادب) جا پائي براي  خود در اين منطقه باز کند. از سوي ديگر تحولات دهساله اخير کردستان عراق و حجم عظيم مبادلات تجاري با کردستان عراق موجب تقويت اقتصادي اين قشر نازک شد که به نوبه خود سهم بيشتري از قدرت سياسي را طلب مي کند. بيانيه "جبهه متحد کرد" آقاي ادب حرص و آز اين بخش از جامعه کردستان را نمايندگي مي کند يا بهتر است گفته شود مي خواهد روي خواسته هاي اين بخش از بورژوازي کرد سوار شود تا خيزشي که در راه هست را مهار کند.

اما آقاي ادب با دو مشکل بزرگ روبروست.

يکم، جمهوري اسلامي بشدت در ميان مردم کرد منفور و منفرد است و آقاي ادب  با پرچم پاره پاره تحقق حقوق مردم کرد در چارچوبه اين نظام و "کمک به حکومت" و "دشمني نداشتن با حکومت و دولت" نمي تواند توجه کسي را جلب کند. آن هم زماني که جمهوري اسلامي در بحران بود و نبود بسر مي برد.

دوم، با توجه به تحولات کردستان عراق و امتيازاتي که بورژوازي کرد با دخالت و حمايت دولت آمريکا بدست آورد، نگاه بخشهاي وسيعي از طبقات مرفه جامعه کردستان ايران به سمت آمريکا جلب شده است. اگر قراربرنوکري باشد چرا نبايد سراغ ارباب بزرگتر رفت. اين منطقي است که امروزه بر ذهن اکثريت بورژوا فئودالهاي کرد سايه افکنده است. در نتيجه تره چنداني براي وعده وعيدهاي آقاي ادب خرد نمي کنند. احتمالا خود آقاي ادب نيز تا کنون در برابر چنين منطقي وسوسه شده است.

به همين دليل "جبهه متحد کرد" پيشاپيش شکست خورده است. اما تا زماني که آشغالها جارو نشوند بر روي زمين باقي مي مانند. بويژه آنکه چنين برنامه هائي تحت شرايط سياسي متفاوت (مانند حادتر شدن تضادهاي دول غربي با ايران و يا فروپاشي احتمالي جمهوري اسلامي) براحتي مي توانند خود را با طرحهاي امپرياليسم آمريکا در رابطه با خاورميانه و ايران تطبيق دهند. از همين رو  نبايد به مبارزه با اين قبيل جريانات و افشايشان کم بهائي داد.

نيروهاي سياسي انقلابي کرد، کارگران و دهقانان مبارز، زنان و جوانان شورشگر کردستان بايد اين قبيل بيانيه ها را به مثابه مصافي در برابر خود ببينند و با آن آشکارا به مخالفت بپردازند. بويژه آن دسته از مبارزيني که امروزه به هر دليلي تحت عنوان سازمانهاي غير دولتي فعاليت مي کنند بايد رسما از چنين جبهه هائي فاصله گيرند. چرا که همانطور که دست اندر کاران اين جبهه اعلام کردند يکي از شگردهايشان براي پيشبرد اين سياست گرد آوردن همه سازمانهاي غير دولتي زير چتر واحد است.

مردم کردستان از همان روز اول حاکميت جمهوري اسلامي بيانيه ها و ادعانامه هاي خود را درعمل در مورد اين رژيم و نوکران جيره خوار اين رژيم چون ادب و شرکاء  صادر کرده اند. آخرين نمونه اش خيزش توده اي تابستان گذشته بود که گشوده شدن فصل نويني از مبارزات انقلابي خلق کرد را نويد داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارشي از کردستان عراق!

 

گزارش زير مشاهدات يکي از فعالين سياسي کرد از کردستان عراق که براي نشريه حقيقت  ارسال کرده که تصوير زنده اي از جريان زندگي تحت حکومت کردي و زير سيطره سربازان آمريکايي در عراق بدست مي دهد. 

 

٭ اوضاع بطور کلي دست آمريکائي هاست. آمريکايي ها توسط پول نيروهاي حاکم کرد را خريده اند در عين حال با پخش پول فعلا مردم را راضي نگه داشته اند. پول خيلي زياد است. برخي از مردم از هر گوشه اي حقوق مي گيرند. به بهانه هاي مختلف  خانواده شهيد، کارگر، پليس، پيشمرگه و غيره. هر يک به نوعي زندگيشان  را مي چرخانند.

نيروي پيشمرگه و گارد ملي زياد است. ماهي 400 دلار حقوق مي گيرند و بابت اين حقوق ماهيانه يک هفته در هر ماه خدمت مي روند. يک خانواده 7 نفري مي شناسم که دو تا از اين  حقوق بگيرها  دارد. خرج يک خانواده حدود 400 تا 500 دلار است. قبلا 100 دلار بود. يک خانواده مي گفت يکسال است که کوپن نگرفته اند. يعني نيازي نداشتند.

مانند زمان صدام همه چيز برمبناي جنگ و ارتش سازماندهي شده است. صدام هنگام جنگ ايران و عراق، 2 ميليون کارگر عرب که 90% آنها مصري بودند وارد عراق کرد.  به علاوه در همين دوره بود که صدام به خاطر نيازهاي جنگي اش در بخش خدمات و اداري از نيروي کار زنان استفاده کرد و حالا همين سياست درمنطقه کردستان در حال اجرا است با اين تفاوت که بجاي کارگران مصري اين بار کارگران کردستان ايران براي کارهاي ساختماني و کشاورزي با حقوق ماهيانه 300-400 دلار در ماه کار ميکنند . البته قرار است ابعاد صدور کارگر ايراني وسيعتر شود و در اين رابطه استانداري کردستان و کرمانشاه ميخواهند براي صدور کارگر قرارداد ببندند. شک نيست، که آنها دنبال سودهاي بالا هستند يعني تقسيم سود استثمار کارگران بين بورژوازي کرد ايران و کردستان عراق. ظاهرا اين بالاترين دستاورد دولت کردي در عراق براي زحمتکشان هر دو منطقه است. البته با اين تفاوت که تقريبا اکثر زنان را در مناطق عربي خانه نشين کرده اند.

 

٭ احزاب کرد اصلا به توليد توجه نمي کنند. دسته کلنگ هم نمي توانند درست کنند. درب خانه درست نمي کنند چه برسد به شيشه ماشين و غيره. حتا کارخانه و کارگاه کوچک براي توليدات اوليه و ابتدائي نيست. براي همه چيز وابسته به ايران، ترکيه ، چين و کره هستند، همه چيز وارد مي شود. فقط کافي است پول باشد. در منطقه حکومت کردي همه چيزپيدا ميشود، تلويزيون ، ماشين رختشوئي و کولر... ساخت  کره، چين و ايران و غيره.

بطور متوسط  روزانه 400 تا 500 کاميون از مرز مريوان وارد کردستان عراق مي شود و از کردستان عراق کاميونها  خالي بر ميگردند. مرز ايران اصلا به داخل کاميون ها نگاه هم نمي کند. همه درهايشان را باز گذاشته و حرکت مي کنند و مامور يک نگاهي به داخل مي اندازد و مي گويد برو. از ايران انگور، خيار، گوجه فرنگي هندوانه، پياز، سيب زميني و...مي آيد. يعني همه چيزهائي که قبلا در کردستان عراق   توليد مي شد و اين محصولات از ايران نه  تنها  به همه عراق ، بلکه به خاورميانه صادر مي شد. انگور کردستان عراق در منطقه معروف بود. اما با ورود آمريکايي ها حتي کشت انگور هم از بين رفته است. يک باغ دار حدود هفتاد هشتاد ساله ميگفت که من انگورم  را  بر سر زمين نمي توانم به  قيمتي  که انگور ايران را  سر ترازو مي ميفروشند، بفروشم.

با اينکه در منطقه  سليمانيه دو کارخانه سيمان سازي موجود است ولي روزانه حدود 50 کاميون سيمان از ايران مي آيد، دلار مي شود و بر ميگردد. کمپرسي هاي فرانسوي جديد وارد کرده اند که  بيشتر از حد  معمول بار مي زنند  و براي همين جاده ها همه گودال شده است. در مسير ترکيه بيشترين واردات بنزين و گاز است. بدليل اينکه پالايشگاه  بيجي در نزديکي کرکوک که مي تواند تمام عراق را تامين کند، خراب شده است. مي گويند نيروهاي مقاومت آنرا تخريب کرده اند.

روستاها را لوله کشي کرده اند و در مناطقي که روستائيان به ده برگشته اند گله داري مي کنند. يک دشت هموار است که مي خواهند از هلند گاو بياورند و آنجا  گاوداري براه اندازند.

 فرآورده هاي لبنياتي همه از ايران مي آيد. وسائل بهداشتي مانند صابون و غيره از ترکيه. مصرف آهن از هر نوع از ايران مي آيد. وسايل الکتريکي از چين و کره. يعني به همه چيز وابسته اند.

در هر جاي اين سرزمين مرتب در حال خراب کردن و درست کردن هستند. درست مي کنند و خراب مي کنند. مثلا به کنتراتچي ترک يک خيابان را مي دهند که درست کند و هيچ هماهنگي  با شهرداري و اداره برق و آب ندارد. کار را تمام مي کند و پولش را مي گيرد و مي رود. روز بعد براي برق و آب و فاضلاب آن را خراب مي کنند! خلاصه اول کار مي کنند و بعد فکر مي کنند! برنامه ريزي در کار  نيست. شرکتها مختلفند. کره اي مي خواهد کابل بکشد، ايراني ساختمان سازي مي کند، ترک جاده مي کشد و غيره. اينها با هم هماهنگي ندارند. فقط بخاطر پول است. کنترات است. مي گويند پول را بگيريم و برويم.

ولي در مجموع  همه جا در حال درست کردن بدون يک نقشه کلي هستند. همه چيز درهم برهم و آشفته است. وضع برق و آب خيلي بد است. بهداشت خيلي پائين است. خيلي جاها آشغال جلوي خانه ها انباشت شده است . مثلا در حلبچه هفته اي يک بار آشغال جمع مي کنند.

٭ فاصله  طبقاتي خيلي زياد شده است. مثلا در دهوک در حال ساختن يک ويلا براي  خانواده  بارزاني هستند، قيمتش صد و پنجاه ميليون دلار است. و خانواده ديگري را مي شناسم که ماهي 100دلار کرايه خانه ندارد که بدهد. پناهنده اي را ميشناسم که در اروپا زندگي ميکرد و قبلا هم فرمانده يک دسته کوچک پيشمرگه بود.  الان به کردستان برگشته و در حال ساختن خانه اي است که هنوز مرمرهايش را نگذاشته اند. تا کنون 128 هزار دلار خرج کرده است و همين مقدار هم خرجش خواهد کرد. يادم است که در اروپا کرايه خانه اش را نداشت بدهد. به کردستان عراق برگشت و پول آورد و بدهي هايش را پرداخت کرد وحالا هم در کردستان عراق  مستقر شده است. 4 تا نگهبان شخصي دارد. خيلي از کساني که در اين سالها در خارج پناهنده بودند براي خود موقعيتي به هم زده اند و بسياري از رفقاي سابق خودشان را استثمار ميکنند.  بسياري از آنان کارگران کردستان ايران را به عنوان خدمتکار استخدام کرده اند. از اين نمونه ها به وفور پيدا ميشود. و از آنجا که بسياري از اينها فاسد شده اند چند زن داشتن در ميان اين طيف (فرماندهان پيشمرگان سابق) نيز امري عادي شده است.

خلاصه کاري کرده اند که مردم چاره اي جز اين نداشته باشند که به يکي از دو حزب حاکم کردي وابسته باشند ، البته اقليتي هم هستند که تن به اين اوضاع نداده اند.

با احيا  روابط عشيرتي به سازماندهي نيروي نظامي  پرداخته اند، مثلا به فردي  که آشناي حکومتي هاست مي گويند برو 50 تا گارد ملي استخدام کن وبراي هرکدام 400 دلار در ماه دريافت کن. او هم مي رود 50 نفر آدم را بر پايه روابط عشيره اي و فئودالي جمع آوري مي کند. البته اين شيوه خيلي آشناست همان شيوه اي است که رژيم بعث  در زمان جنگ ايران وعراق با خريدن يک فئودال محلي ميتوانست جدا از آرام کردن آن بخش، از نيروهاي نظامي  آنها هم در موقع مناسب استفاده کند. از اين طريق  همان روابط کهنه را تقويت مي کنند. واقعا مي توان گفت دولت بورژوا – فئودال در عراق عوض نشده است بلکه فقط حکومت عوض شده است.

٭ نيروهاي آمريکائي در شهرهاي کردستان مستقر نيستند. بيشتر در پادگان هاي نظامي آموزشي، مشغول آموزش  کردها هستند. يکي از آشنايان که در پادگان آمريکائي آموزش مي بيند، گروهبان گارد ملي است. مي گفت همه استادهايشان آمريکائي اند و کردها بيشتر مترجمند. حتا پيشمرگه هاي قديمي از نو آموزش مي بينند.

وضع جاده هاي  شهري خيلي خراب است. اما جاده هاي مرزي را مرتب مي سازند. آمريکائي ها در مرز مستقر نيستند اما گشت مي زنند. دو سه نفر آمريکايي در سليمانيه ديدم که در پنجوين مرزبان هستند. آنقدر زياد نيستند که بفهميم روابطشان با مردم چطور است. ولي در مرزداري و جنگلباني خيلي دخالت مي کنند. يک نفر مرزبان را ديدم که مامور مبارزه با مواد مخدر است. هيچ تعليم نديده بود. فقط از روي عکس نشانشان داده اند که مثلا هروئين يا ترياک چه شکلي است. يعني اگر يکي با يک کوله پشتي کشک رد شود نمي فهمد که اين کشک است يا مواد مخدر. نه دستگاهي دارند و نه سگي. در دوره حکومت صدام ، به خاطر نياز به نيروي انساني براي جنگ، هيئت حاکمه عراق تصميم گرفته بود که به هيچ طريقي مواد مخدر وارد کشور نشود و همينطور هم بود ، اما از ابتداي دهه 90 ورود مواد مخدر رواج يافته است، ابتدا در دانشکده ها و ميان روشنفکران باب شد. 

٭ قانون اساسي عراق : اسمش را گذاشته اند قانون سياه نويس (رش نويس) يعني اينکه هيچ! يک قانون کورکورانه است، با چشم بسته آن را تصويب کرده اند. کردها راضي نيستند چون مي گويند مسئله کرکوک بايد حل شود و حل نشده است. نيروي پيشمرگ را برسميت نشناخته، دين اصلي اش را اسلام گذاشته و اين بد است حتا سران دو حزب حاکم هم به اين قانون راضي نيستند. اما مي گويند رئيس جمهور از ماست، دولت از ماست و اين تعداد هم  عضو پارلمان داريم. اما اين واقعيت ندارد.

اکثر مردم کرد متعلق به يکي از دو حزب حاکم هستند. بنابراين عليرغم نارضايتي ها به اين قانون «رش نويس» راي خواهند داد. اما يک اقليت هم هست که با هيچيک از دو حزب حاکم نبوده و ناراضي است. مردم به آمريکائي ها اعتماد ندارند و مي گويند اينها بعد از اينکه شيره ما را کشيدند مي روند. يک برنامه تلويزيوني مي گفت آمريکائي ها براي نفت آمده اند.

کرکوک منطقه نفت خيز است که مي گويند حتا تا 150 سال بعد از اينکه نفت دنيا تمام شود اينجا نفت دارد. نفت خام از طريق لوله ها به پالايشگاه هاي ترکيه روان مي شود و از ترکيه بشکل بنزين و نفت با تانکر وارد عراق مي شود. اما قبلا همين نفت خام در پالايشگاه بيجي که در شهر خالص در 150 کيلومتري کرکوک است، تصفيه مي شد.. بنزين جيره اي  است. براي تاکسي هفته اي 80 ليتر وبراي شخصي 40 ليتر. از ايران کپسول گاز وارد مي شود. 90 درصد ماشين هاي ترکيه که وارد کردستان عراق مي شوند نفت کش هستند.

 

٭ عليرغم حاکم بودن دوحزب اتحاديه ميهني (به رهبري طالباني) و حزب دمکرات کردستان (به رهبري بارزاني) فعاليت سياسي ديگر نيروهاي اپوزيسيون کرد آزاد است. مردم ناراضي هستند. مي گويند مام جلال مي رود دست سيستاني را مي بوسد. اين را کسي مي گفت که افسر توپخانه است يعني براي مام جلال کار مي کند. همين ها مي گفتند مام جلال رفته آمريکا و قرار گذاشته پ کا کا را بزنند. مام جلال از آمريکا ياد گرفته که هر کس را دوست ندارد بگويد تروريست است. ما مي گوئيم چرا برق نيست ميگويند تروريست هستيد. هر حرفي ميزنيم و به هر ناعدالتي که اعتراض ميکنيم مقامات بلافاصله اتهام تروريست به ما مي زنند.

٭ اهداف ايران در عراق : فعلا هدف سياسي اش اغتشاش در آن کشور است. مثلا از کرمانشاه ماموران اطلاعاتي را به موصل که چند هزار  کيلومتر با آنجا فاصله دارد فرستاده است که به مسلمانان "ضد آمريکايي" کمک کند. دولت ايران بشدت در حال جمعي آوري اطلاعات در اين منطقه است.

هدف اقتصادي هم دارد. مرکز  بازرگاني ايران، شهر سليمانيه است.  ممکنست در آن عناصر اطلاعاتي هم باشند. اما به اسم پل ساز و مهندس و مقاطعه کار و تاجر هستند.

 رفت و آمد به ايران راحت است. فقط مدرک شناسايي براي عبور از مرزکافيست. اخيرا برخي سخت گيريها براي رفت و آمد انجام گرفت که شايع شد به خاطر شيوع بيماري وبا است که بعدا معلوم شد علتش بستن قرارداد بين اداره کار استان کرمانشاه و کردستان با حکومت محلي کردي  است که کارگران ايران را بطور بيمه شده براي کار بفرستند. يعني صادرات کارگر رسمي شده است. علتش هم اين است که شرکتهاي راهسازي و ساختمان سازي ايراني مي گويند کارگران کرد عراقي زياد کار نمي کنند چون سيرند و ماشين هاي شرکت را آخر هفته ها براي تفريح مي برند.

شرکتهاي تجاري  ايراني در منطقه فعال هستند. يک شرکت بازرگاني به نام شرکت بازرگاني ايران – سليمانيه همه چيز مي آورد، از  مواد غذايي تا وسايل برقي و مصالح ساختماني. شرکتهاي ايراني در ساختمان سازي و راهسازي مشارکت وسيع دارند. همه چيزشان را از ايران مي آورند. ماشين آلات در عراق هست، و در محل مي خرند. حتا در عرصه  کشاورزي هم کار ميکنند. زمان صدام هم بخشي از کشاورزي دولتي بود. مثلا در منطقه خانقين که کردها را رانده بودند زمينهايش را به اسم باغداري دولتي مي کاشتند. اينها را داده اند به شرکتهاي ايراني که احياء کنند.

 

٭ تلويزيون طالباني، مصاحبه اي را با دکتر امير حسن پور پخش کرد که به خاطر مواضع راديکال و افشاگرانه اش بر عليه آمريکا بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت و مردم ميگفتند مدتها بود که کسي اين چنين ماهيت آمريکا و حکومت کردي را بدون رودر بايستي افشا نکرده بود.

گلزار مبارزين ايراني که در جنگ مسلحانه کشته شدند يا يا بدست مزدوران جمهوري اسلامي در کردستان عراق ترور شده اند با وجود گذشت سالها، مورد علاقه و احترام مردم است  و در نگه داري آن کوشش مي کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نپال:  امضاء موافقتنامه احزاب پارلماني و مائوئيست ها عليه شاه

5 دسامبر 2005. سرويس خبري جهاني براي فتح.

 

 در هفته هاي اخير تحولات فوق العاده اي در صحنه سياسي نپال بوقوع پيوسته است.  روز 21 نوامبر خبري مبني بر توافق بين حزب كمونيست نپال ( مائوئيست) كه طی ده سال گذشته جنگ خلق در نپال را رهبري كرده است با 7 حزب سياسي كه مخالف گيانندرا پادشاه نپال  مي باشند، گزارش شد.  هر 7 حزب مزبور در پارلماني كه در فوريه سال گذشته توسط گيانندرا منحل شد نماينده داشته و بيشتر آنها در کابينه هاي مختلف دولت از سال 1990 به اين طرف، شركت داشتند. در سوم دسامبر، كاتماندو (پايتخت نپال) شاهد بزرگترين تظاهرات از سال 1990 تا بحال بود، در اين روز دهها هزار نفر از مردم به خيابانها ريختند تا الغاي سيستم پادشاهي را طلب كنند. آتش بس سه ماهه اي كه در ماه سپتامبر توسط حزب كمونيست نپال( مائوئيست) اعلام شده بود ( اما توسط ارتش ارتجاعي سلطنتي نپال رعايت نشد) به مدت يك ماه ديگر تمديد گرديد. (توضيح: اين آتش بس در ژانويه 2006 تمام شد)

  

پارلمان نپال در سال 1990 تاسيس شد. در آن هنگام  جنبش مردم به نظام سياسي كهنه در نپال كه هيچ گونه حزب سياسي در آن مجاز نبود، حمله ور شدند. جناحهاي مختلف طبقه حاكمه نپال از طريق احزاب سياسي گوناگون در پارلمان نماينده داشتند، از آن جمله برخي از احزاب كمونيست قلابي ( يعني همان رويزيونيستها) كه در زمانهاي مختلف جايگاههاي دولتي مهمي را اشغال كرده بودند، و حزب كنگره نپال، كه تاريخ طولاني خوش خدمتي براي طبقه حاكمه كشور همسايه هند را داشته است. اين احزاب پارلماني از جمله مخالفين سرسخت جنگ خلق بوده اند- آنها علنا براي در هم كوبيدن انقلاب به حمايت از ارتش سلطنتي نپال برخاستند. بنابراين اين ” تفاهم نامه“  بين احزاب مخالف و مائوئيست ها عليه شاه  نقطه عطف مهمي در زندگي  سياسي نپال است.

عليرغم اين واقعيت كه احزاب پارلماني عليه انقلاب متحد بودند،  اختلافات در پارلمان و همان حق وحقوق ناچيزي را كه در نپال باقيمانده بود اجازه نمي داد طبقات ارتجاعي بتوانند قدرت خود را براي جنگ نهايي مرگ و زندگي با مائوئيستها سازمان دهند.  به همين دليل در ماه فوريه 2005، گيانندرا شاه وضعيت اضطراري اعلام كرد، پارلمان را منحل كرد و تمام قدرت را به دست خود گرفت. عليرغم اينكه امپرياليستهاي آمريكايي و انگليسي و همچنين دولت هند غرولندهايي در مورد پايان دمكراسي در نپال كردند، ولي در واقع اميدوار بودند كه شاه و ارتش بتوانند ضربه مهلكي به انقلاب وارد كنند.

 

از هنگام برقراري قوانين اضطراري، ارتش رهاييبخش خلق تحت رهبري مائوئيستها توانسته در مقابل ضربات ارتش سلطنتي نپال مقاومت كند و چندين پيروزي الهامبخش را نيز نصيب خود كرده است. يكي از مهمترين اين پيروزي ها در ماه اوت گذشته، تسخير و درهم كوبيدن يك پايگاه نظامي مهم در روستاي پيلي در كاليكوت بود كه درغرب نپال واقع است. ناتواني شاه در عملي کردن وعده هايش مبني بر چيره شدن بر انقلاب مائوئيستي، باعث بروز نارضايتي در طبقه حاكمه نپال ، از جمله احزاب خوش خدمت پارلماني سابق شد. حذف آخرين بقاياي حقوق دمكراتيك، بخشهاي بيشتري از مردم شهرها را به مخالفت شديد با سلطنت راند.

  در هر پروسه انقلابي، مسئله اساسي قدرت دولتي است و بخصوص اينكه چه طبقه و با چه ائتلافي از طبقات، دولت را كنترل مي كند. امروز در نپال، جنگ ضرورتا جنگي بين دو قدرت دولتي است: يكي رژيم كهنه فئودال بوروكرات- كمپرادور تحت رهبري شاه با پشتوانه ارتش سلطنتي نپال، و ديگري قدرت نوين توده هاي خلق نپال است که تحت رهبري حزب سياسي پرولتاريا (حزب كمونيست نپال - مائوئيست) و با پشتوانه قدرت ارتش رهائيبخش خلق، متولد شده است. حل مسئله، در نهايت با در هم كوبيده شدن يکي از اين دولت ها توسط ديگري، ميسر خواهد شد. اين حقيقت از چشم دشمنان انقلاب نيز پنهان نمانده است. در واقع سفير آمريكا در نپال اخيرا گفت كه  مائوئيست ها بايد ”با حسن نيت وارد مذاكرات صلح با دولت شوند، سلاحهايشان را زمين بگذارند، و وارد عرصه اصلي سياست شوند. تا زمانيكه اين قدم ها برداشته نشده است، نمي توان با مائوئيست ها به مثابه يك حزب سياسي مشروع برخورد كرد.“

 

حزب كمونيست نپال (مائوئيست) مي داند که دليل مخالفت احزاب پارلمانتاريستي با خودكامگي شاه، قدرت انقلاب است. برخلاف برخي گزارشهاي رسانه ها و يا توهمات برخي از احزاب پارلمانتاريستي، ” تفاهم نامه“‌ شامل هيچگونه قولي از جانب مائوئيست ها مبني بر خلع سلاح  نيست. همانگونه كه مائوتسه ž